X
تبلیغات
تاریخ و ادبیات

عطار،زرین قلم

محقق نیک سیر          

عطار،زرین قلم

  کلک وقلم را همیاری قدیم باشد وازان زمانیکه انگشت انسان با قلم اشنا گردیده،اندیشه وی ره بسوی تعالی وارتقاء گشوده است.و آن کسیکه با قلم سروکار دارد وبا این وسیله آفرینشگر لوحی زرین را به ودیعه میگذارد،هرکه باشد واز هر کجا باشد،ستودنیست.

  بدیهیست که استاد محمد علی عطار،خطاط معروف هراتی،یکی ازان کسانیست که کلکش شهکار میآفریند وفریاد گلوگیر قلم نایی را بر چهره سپید کاغذ،بگونه تابلوهای همیشه هنر،ماندگار گذاشته است،تا آنهاییکه گوش شنوا دارند،ازین نوع هنر مقدس و از داشتن عشق با این نوع قلم بشنوند،که استاد عطار چه صمیمانه وچه با جانفشانی تمام عمر گرانمایه خودرا در پای آن گذاشت وافتخاری همیشگی را گمایی نمود.درینجا گوشهء از زندگی پرمایه وی را از زبان خودش بخوانید:

«اینجانب محمد علی عطار فرزند حاجی محمد اسماعیل،ساکن شهر هرات،در سال 1328 هجری قمری در شهر هرات بدنیا آمدم.تعلیمات را تا یک اندازه در مکتب خانگی نزد آخوند ملا محمد رحیم و بعد ازان در دکان عطاری پدرم آموختم.

  از کودکی در حسن خط بحد افراط علاقه داشتم وهر قطعه خوش خط را که از قلم استادان میدیدم،از دیدن آن حظ میبردم.

  همین ذوق فطری که در بسا موارد نزد مردم هرات کم وبیش موجود است،مرا واداشت تا نزد مرحوم آخوند زاده ملا محمد صدیق نیازی خطوط عربی و کوفی و غیره را مشق نمودم و به هر اندازه که به خط من رونق بیشتر پدید آمد،عشق و علاقه من به خط قویتر گردید.

  تا مدت کمی به شاگردی آخوند زاده مرحوم خط من خوب شد وبه دقایق عیب وهنر خطاطی آشنا شدم.بعد از وفات

       استاد محمد علی عطار

 آخوند زاده اقسام خط های ثلث،نسخ و معقلی را از روی کتیبه های تاریخی مسجد جامع بزرگ شهر هرات ودیگر جای های تاریخی مشق ورونویسی میکردم.

  خط کوفی را از روی مسکوکات دوره های عباسی،غزنوی وغوری و غیره سکه ها اخذ نمودم.در آن زمان خط کوفی بین مردم متداول نبود و آنرا از روی بعضی کتابهای خارجی ومجلات اقتباس میکردم.به همین ترتیب مشق من به ارقام مختلفه خطوط کوفی و نسخ وتعلیق ومعقلی و غیره روز به روز تا حد استعدادیکه قدرت خداوند جل وعلی شانه به من اعطا فرموده است،پیشرفت نمود.

  هرکس که از من قطعه وتابلو در خواست نمود،نوشتم.اکنون نزد بسا مردم

                                                                            لوحه عنوان مرقع

آثار خطاطی من موجود است.یک اثر بنام «گنجینه خطوط»در افغانستان وقتا ترتیب نمودم و نمونه های اکثر خطوطی که نوشته میتوانم،در آن جمع کردم،که بسال 1345 هجری شمسی در مطبعه کابل به طبع رسید.تمام اقسام خطوطی که در آن مشق وتمرین نمودم و اندازه تابلوها وقطعه های که ترتیب داده ام به شصت رقم میرسد.»:

1-در بنای مسجد جامع شریف(اندرون مسجد واندرون گنبد ملک غیاث الدین وبعضی حصص بیرونی جامع شریف)را به خط ثلث و نستعلیق و کوفی و طغرا نوشته ام.

2-ایوان خواجه مودود چشتی و گلدسته های آن به خط ثلث.

3-مسجد جامع لشکرگاه(اندرون خانه وبیرونی آن به خط ثلث ونستعلیق.

4- مسجد جامع حاجی یعقوب در کابل به خط ثلث جلی.

5- مسجد خرقه شریف در هرات(سمت قبله واندرون خانه فوقانی به خط ثلث)

6- مسجد کنار دارالمعلمین(تعمیر سابق دانشگاه هرات) مقابل باغ آزادی

7- ایوان مسجد زیارت مولوی عبدالرحمان جامی(رح)

8- محراب مسجد پارک ولایت هرات.

9- ایوان زیارت شهزاده ابوالقاسم(رح)

10- مسجد سکندر جان(ناحیه خواجه عبدالله مصری(رح)

11- مسجد بکرآباد(جوادیه)

12- مسجد جامع گوهرشاد بیگم در مشهد(سه سوره به خط ثلث به سنهء 1349 خورشیدی.

13- بعضی مساجد و تکایای هرات.

14- چند قطعه خط نستعلیق برای مرحوم ذاکر حسین رییس جمهور فقید هند،توسط وزارت اطلات و کلتور.

15- در چندین عدد سنگ مرمر الواح مزارات مشایخ وعلما وسادات وحکما وغیره اهالی هرات و کابل.(1)

تعدادی از شاگردان من:

1-محمد حسین وفا سلجوقی که به تمام انواع خطوط مهارت دارد.

2- حاجی امین الله پیرزاد که به هفت قلم عالی مینویسد.

3- عزت الله مولوی زاده،که خط شکسته ونستعلیق را خوب مینویسد.

4- حاجی نثاراحمد،معلم دارالمعلمین با داشتن مهارت در خط نستعلیق.

5- سراج الدین باغدشتی،معلم در خط نستعلیق.

6- حاجی حبیب الله پسر حاجی محمد طاهر طبیب،خط نستعلیق راعالی مینویسد.

7- ملا عبدالرءوف معلم لیسه ملکه جلالی،نستعلیق،ثلث وشکسته را مینویسد.

8- محمد ناصر فرزند حاجی شیخ غلام حسین طالب.

9- سید جواد ولد حاجی سید قاسمشاه طبیب.

10- محمد کاظم ولد حاجی شیخ غلام علی.

11- فضل الله ولد حاجی علی آقا منجم باشی.

12- محمود قاری(متخلص به فرقانی)ولد حاجی محمد مهدی مهارت در خط نستعلیق وثلث.

13- سید حسن ولد حاجی سید رضا عطار که در خط نستعلیق دست دارد.

14- فضل الله یمینی زرکوب ولد حاجی حبیب الله غیزانی شاگرد در خط نستعلیق.

15- محمد کریم اثیر ولد میرزا محمد ایوب غوریانی دسترسی در خط نستعلیق.

16- حاجی جمال آقا ولد مرحوم حاجی آقا سید جلال کابلی.

17- محمود پسر بزرگ من محمد علی عطار مهارت در خط نستعلیق.

18- بهبود پسر من در خط نستعلیق و ثلث و نقاشی.

19- مححمد شفیق ولد حاجی محمد صدیق نیازی

  این گفته ها بخشی از زندگی وکارکردهای استادی چیره دست است،که با کمال بی پیرایگی واغراق و حاشیه روی های نامربوط به قلم خودش نوشته شده واز روی آن میشود دانست که زندگی وی وارتباط اجتماعی این بزرگمرد نیز همانسان با کمال ساده گی و بی آلایشی بوده و هرکدام خودرا در طبق اخلاص به دسترس همه اقشار جامعه گذاشته است.

  استاد میر عبدالعلی شایق هروی در مورد استاد عطار مینویسد:

«طوریکه من میاندیشم،استاد عطار آخرین شخصیتی در هرات خواهد بود که با تمام قدرت و موجودیت خود در راه پیشبرد هنر خطاطی اهتمام ورزد و یک عمر این هنر را با کوشش خستگی ناپذیر دنبال کند و تمام توانائیش را در راه تعمیم این هنر صرف نماید و در دوره انحطاط و پیری نه تنها خسته وافسرده نگردد،بلکه شورو شوق جوانیش را سر از نو آغاز کند وبا کمال نشاط جوانی و با همان نیرویی که یک هنرمند جوان آماده کار است.در رشته هنرش به هر فرد هنر خواهی وهر هنر دوستی جواب مثبت بدهد واز زبانش نه نشنیده و در پیشانیش گره دیده نشود...و یقین دارم او در نزد نسلهای آینده این سرزمین بنام خاتم الخطاطین هرات شهرت خواهد یافت.»(2)

  براستی هم که استاد عطار عاشقانه سر در پای قلم نایی گذاشته بود وعارفانه برای انسان همنوعش پیام قدسی میرساند-ودرعین حال توکلش را به خدا(ج)وقرآن کریم نموده وراه هنر قدسی را پیش گرفته بود،زیرا همه آثار کلک گرانبهایش وقف اماکن متبرکه و مقدس بود.

  او در هنرش غرق بود و با کمال وارستگی زندگی میکرد و هیچگونه توقع مادی ازین همه تلاشهای متداوم و خستگی ناپذیرش نداشت.تمام وقت این بزرگمرد،سوای مشغولیتهای کم دوامش،در دکان عطاری بازار قندهار،در طول روز صرف میشد و در آنجا نیز همیشه با قلم محشور بود.

  او در دکان وخانه همه وقت قلم نایی سر میکرد،شاگرد میپذیرفت و بیرون از خانه در اماکن متبرکه و مزارات اولیاء الله،از سنگهای قبور نسخه برداری مینمود.سروکار او با مشتاقان قلم وخط و خطاطی ونسخه های قلمی بود.خسته نمیشد،حوصله وافر داشت.بدنبال یک نسخه خطی یا تابلوی نقاشی ویا کتیبه قدیم ویا سکه باستانی و کهن ساعتها وقت خودرا در فاصله های دور صرف میکرد.

  او سخن نظامی گنجه یی را دریافته بود،که میگوید:

من که نقاش نیشکرقلمم      رطب افشان نخل این حرمم

نی کلکم ز کشتزار هنر      به عطارد رساند سنبل تر(3) 

  او پیوند نگارگری و زیبانویسی را دریافته بود،که پیوندی ازلی است،پیوندی که هوشمندانه آنرا درک کرده بود و عاشقانه بدنبالش میشتافت و خودرا وقف زیبا نویسی نموده وسر سپرده قلم ساخته بود.

  استاد عطار به همانگونه از نگاه روانی و ذهنی،سرعت فکری را برای دریافت آثار خطی و کتیبه ها به کار میبرد.در راه رفتن نیز برای رسیدن به مقصد،سریع عمل میکرد.با وجود اینکه این استاد بزرگمنش قدی از حد میانه پایینتر داشت،در پیاده روی کسی به پایش نمیرسید.چنانکه دانشمند ایرانی دکتر محمد علی اسلامی ندوشن در کتاب سفرنامه اش بنام«سفیر سیمرغ» که به هرات نیز آمده بود،در باره استاد عطار مینویسد:

«آقای عطار نحیف و کوتاه وبسیار چابک است،طوریکه تصور رشید وطواط را در ذهن زنده میکند،با انکه شصت وپنج وشاید هم نزدیک به هفتاد سال دارد،به قدری سبک وتند قدم برمیدارد،که منکه خودم یکی از مشتاقان پیاده روی هستم،میبایست تندتر از معمول بروم تا اورا همراهی کنم.

  عطار یکی از مردهاییست که نسل شان چه در ایران و چه در افغانستان رو به انقراض است.معتقد به اصول وقانع،دوستدار اصالت کهن وزنده به هنر خود.از آنهاییکه لذت زندگی را در ساده گی و ظرافت می بینند.نه جسم شان چربی دارد نه روح شان.»(4)

    استاد عطار قریحه هنری و دریافتهای ذهنیش را با نشست وبرخاست با شخصیتهای اهل فن وقلم بدستان چیره دست زمانش پرورش میداد.با آنکه با خاص وعام بازاریان واهل حرفه روابط حسنه وهمراه با احترام را حفظ میکرد،با دانشگاهیان وخبره گان فکری جامعه،روابط متداوم و همیشگی فارغ از هرگونه خشک اندیشی تعصب آمیز را برقرار داشت.او شخصی مذهبی و پای بند اصول دین مبین اسلام،ولی با اندیشه والا با وسعت تمام بود.

  در حدود دهه های پنجاه وشصت که من مسوولیت مجله هرات را در اطلاعات وفرهنگ هرات داشتم،استاد عطار نیز به حیث مامور موزیم هرات ایفای وظیفه میکرد و همیشه با تحویلدار مربوط موزیم،آقای نوراحمد خان پدر محترم دوکتور خلیل آذر،که شخص نیک خصلتی نیز بود،همیش یار

                       کوفی معقلی و کوفی تزئینی

وغار بودند و دوش بدوش هم راه دفتر وموزیم را طی میکردند.این هردو پیرمرد نیک خصال همه وقت در دفتر مجله هرات بامن و محترم آقای ناهض که همکار صمیمی من بود،می نشستند وبا ایشان خوشبختانه همسخن بودیم واز صحبتها واز خوش طبعیهای شان برخوردار میگردیدیم.

  من بسیاری اوقات در خانه استاد عطار در محضر این فرهیخته مرد حضور می یافتم ودر اطاق ویژه آثار خطاطی وی که شاهد حضور نخبگان هنر وقلم واندیشه بود،از دیدن آن آثار وزیباییهای نهفته در آنها وگفت وشنود اهل فن حظ میبردم.

  باید گفت که دکان عطاری استاد محمد علی خطاط در با زار قندهار،مقابل کاروانسرای درخت توت نیز پاتوق و کانون کوچک و گرم فضلا واهل هنر وخط بود و مشتریهای این دکان نه تنها اهل خرید چای سیاه وسبز و زرد چوبه و دار چینی ومیخک وغیره بودند،بلکه کسانی هم که مشتاق قلم نایی ومشق وخط ونسخه خطی وتذهیب وتصویر وهنرهای تجسمی بودند،به این مرجع فیض میشتافتند وکسب فن میکردند.

  کسان فرهیخته و بزرگواری چون علامه شیخ محمد طاهر قندهاری،استاد فکری سلجوقی،شیخ محمد حسن وثیقی،عطامحمد نقشبندی شهردار وقت هرات،استاد غلام رضا مایل هروی،استاد محمد سعید مشعل،استاد علی اصغر بشیر هروی واستاد عبدالحسین توفیق هروی و تعداد دیگری نیز به این دکان همیشه حضور ممتد داشتند و هنرخط ومتاع مورد نیاز فرهنگی را ابتیاع میکردند.(5)

  این خطاط ورزیده و با استعداد شگرف که شهرت کافی ووافی در کشور و منطقه داشت،در میان بازاریان،کسبه واهل محل به«ملا محمد علی آخوند»معروف بود واین بدین خاطر پنداشته میشد،که روحانیت وتقدس وایمان پذیری وی زبانزد خاص وعام بود وهمه ازین ناحیه به او احترام خاصی میگذاشتند.

   ویژه گی دیگر شخصیت این استاد برازنده چنین بود که به خاک وکشورش وبه ویژه هرات باستان وآثار تاریخی ومقدس آن عشق میورزید.واگر کسی میپرسید،استاد چرا به کشور های همسایه نمیروید؟تا از هنر واستعداد شما بوجه احسن،استفاده بهتر شود ودر عین حال زندگی شخصی شما بهبودی در خور توجه حاصل نماید،او در جواب با کمال شکسته نفسی جواب میداد:روح وروان من با هرات و عجین با زیارات واماکن مقدس وآثار تاریخی آن است.و به آسانی نمیتوانم ازین مرزوبوم دل بکنم.ولی افسوس که جور روزگار و طوفان بنیان کن رویداد ها و حوادث خونین کشور اورا مجبور نمود،تا در سال 1362 به خاک بیگانه پناه برد وبا قی عمر در مشهد مقدس بسر برد و باالاخره درآنجا مدفون گردد.

  در مورد ویژه گیهای کار استاد عطار در زمینه خطاطی،استاد نجیب مایل چنین میگوید:

«استاد عطار بدرستی تمام خطوط وبروایتی اقلام سبعه اسلامی را شناخت.از تاریخ تحول وتطور خط در جهان اسلام آگاه بود ویک خاصیت ایشان در عالم خوشنویسی داشت،که میتوانم به صراحت بگویم،نمونه ایشان در عالم خط وخطاطی در این نقطه که ذکر میکنم تالی ندارد.و آن زمینه ایست که تمام گونه های خط را در همه ادوار تاریخ میشناخت و مینوشت.

  عطار تمام این اقلام را با خاصیتهای تاریخی آنها مینوشت.وایشان از جمله نوادر قرن چهاردهم در کوفی خوانی و کوفی نویسی بود.واز قرن نهم به بعد،کوفی خوان وکوفی نویس به ندرت داشتیم،ولی استاد عطار در این قرن در کوفی خوانی وکوفی نویسی سرآمد همگان بود»(6)

  اما آنچه که من شاهد بوده ام،استاد عطار با وجود اینکه به نوشتن انواع خطوط متداول قدیمه وامروز مهارت داشت،خط ثلث را زیبا مینوشت.گویا قلمش درین شیوه رسا تر بود.چنانکه بسا رواقها و ایوانهای مسجد جامع بزرگ شهر هرات و دیگر اماکی متبرکه شاهد این مدعاست.

  خوب بخاطرم میآید،که در حدود دهه پنجاه خورشیدی،استادعطار دست به خطاطی قرآن کریمی به قطع بسیار کلان زد،که درین امر خیر دونفر دیگر چون استاد محمد سعید مشعل واستاد غلام رضا مایل هروی سهیم بودند.

  باید گفت وجه مالی این امر مقدس ومهم از جانب استاد مایل پرداخته میشد و امور هنری وتذهیب آرایی و طلا کاری آن به عهده استاد مشعل بود.

  فکر میکنم با همت این سه شخصیت فرهنگی،در حدود نه جزء قرآن کریم متذکره تکمیل گردیده ومتباقی رویدست شان بود.ولی به اثر پیشآمد های ناخوشآیند چند دهه اخیر،که همه اهل فرهنگ پراکنده احوال شدند ومن هم به محیطی دیگر پرتاب گردیدم،ازعاقبت این پرداخت خیر بی خبر ماندم.

  نکته متبارز دیگری را که در باره زندگی هنری استاد عطار میتوان گفت،اینست که این بزرگمرد با بزرگواران فرهنگی دیگری چون استاد عبدالروءف فکری سلجوقی و استاد محمد سعید مشعل سه ضلع یک مثلث مشعشع وطلایی هنرهای تجسمی را بین سالهای 1320 تا 1370 خورشیدی میساختند.

  اما افسوس که این مثلث طلایی همچون دیگر چوکاتهای زرین فرهنگی،درین قحط سالی معرفت وحاکمیت های زروزور ازهم پاشید،که نبود شان مصیبتی بزرگ برای فرهنگ جامعه ماست.به ویژه درین محشر سرایی که هیچ نمودی از فرهنگ بازاری در خور توجه ندارد.

  درینجا از چند اثر خطاطی استاد عطار که بگونه مستقل چاپ گردیده،به گونه مختصر تذکر میدهیم:

1- گنجینه خطوط در افغانستان:

بدون شک مجموعه«گنجینه خطوط افغانستان»یکی از رساله های خطی وبا ارزشیست،که انواع خطوط رایج در دوره های اول اسلامی تا دوره معاصر در آن موجود است.و بدینگونه نه تنها گوشهء از هنر نمایی استاد محمد علی عطار هروی میباشد،بلکه مرجعیست که میتوان انواع خط های رایج در قرون مختلف،مانند کوفی،ثلث،ریحان،محقق،کوفی میخی،شجری،نسخ،نستعلیق،شکسته و...را در آن مشاهده کرد.

  مجموعه یادشده درسال 1346 خورشیدی توسط وزارت اطلاعات وفرهنگ در کابل منتشر شده و در آن دو مقدمه به زبان پشتو،یکی به قلم عبدالرءوف بینوا وزیر اطلاعات وکلتور وقت ودیگری به قلم محمد ابراهیم خواخوژی رییس کتابخانه عامه کابل وهمچنان یک مقدمه وشرح حال به استاد مایل هروی نوشته شده است.

  رساله«گنجینه خطوط در افغانستان»شامل 44 کتیبه از استاد محمد علی عطار معروف به«آخوند» است،که در قالب حدود بیست نوع خط رایج در دوره های مختلف اسلامی نوشته است.

  این مطلب نشان میدهد،که این استاد چیره دست،علاوه بر اطلاع کامل از سیر تاریخی وتغیر وتحول هنر خوشنویسی،خود در نوشتن آنها مهارت کامل داشته است.

  درین مجموعه خطی علاوه بر کتیبه های در قالب خطوط مختلف،هفت اثر به خط نستعلیق نیز وجود دارد،که کاملا به همان سبک وبه شیوه صفویه نوشته شده است.(7)

2- قرآن المحلی:

   این اثر که باالوسیله انتشارات سروش در سال 1366 خورشیدی طبع گردیده،مجموعه متشکل از 68 کتیبه بسیار نفیس وارزشمندی است،که معلوم میدارد استاد عطار با هنرمندی تمام،سوره های مختلف جزء سی ام قرآن کریم را با بیش از سی نوع خط مختلف اسلامی نوشته است.

  خطوطی چون کوفی قرن اول(کوفی محرر)،کوفی قرن دوم،کوفی قرن سوم،محقق،کوفی مشتق،کوفی تزءینی،کوفی مترادف،توقیع،ثلث ترکستانی،کوفی مدور،کوفی قرن بیستم،کوفی مقترن،رقاع،کوفی منکسر،مسلسل،ثلث ترکیبی،ثلث دایروی،کوفی متشابه،کوفی مرتبط،ترنج نما،کتابت سه خطی،طغری،کوفی قفلی،مشجر،معقلی،قلم طومار،کوفی مخلوط،شکسته،نستعلیق شرقی،ریحان و...

  در مقدمه این اثر نفیس که به قلم محمد مهدی هراتی نوشته شده است.برای هریک از انواع خطوط موجود در این رساله تشریح کافی در مورد نام،چگونگی پیدایش،تاریخ نگارش،ابداع کننده ودیگر جهات آنها داده شده است.

  برعلاوه خلاصهء از زندگی وی وشرح کوتاهی در مورد بقیه آثاراستاد که زینت بخش مساجد وزیارتگاه ها میباشد،نیز در اول این مجموعه آورده شده است.(8)

3- هنر آیه نگاری قرآن کریم:

این مجموعه از آخرین آثار ارزشمند استاد محمد علی عطار هروی است که به همت استاد محمد مهدی هراتی(هنرمند ایرانی) وبا طراحی،ترسیم وصفحه آرایی هنرمند شهیر سینمای ایران،آقای محمدعلی کشاورز،که به هنر نقاشی نیز مهارت خاص دارد،آراسته شده است.

  باید اضافه نمود که این اثر جالب توسط انتشارات پیام آزادی،به قطع 33در 24 وبه تیراژ سه هزار نسخه وبا همکاری و معاونت وزارت فرهنگ وارشاد اسلامی ایران به زیور چاپ آمده است.

  این مجموعه زیبا دارای عکسهای از طاق ویران شده بست در لشکرگاه هلمند،مدرسه غیاثیه،الواح مختلف ایوان آرامگاه خواجه عبدالله انصاری(رح) و کتیبه داخل محراب آرامگاه بایزید بسطامی در شاهرود ایران میباشد.و همنچنان نقاشی چهره شادروان استاد عطار توسط گرد آورندهء مجموعه بر زیبایی آن افزوده است.(9)

4- اساور:(10)

چهارمین مجموعه یا مرقع خطوط اسلامی استاد عطار است،که توسط انتشارات ملک اعظم و به اهتمام پژوهشگر پر تلاش محمد رفیع اصیل یوسفی و از جانب موسسه خیریه امام جواد(ع) در مشهد مقدس به سال 1386 به حلیه چاپ آمده است.

مهتمم این مجموعه درمورد این گنجینه خطوط مینویسد:

«...در این میان قرآن اساور پس از گذران سالها تلاش و پشتکار در ساحه هنر خوشنویسی افغانستان،یکی ازین شهکارهاست،که در سال 1359 شمسی نگاشته شده وبعد از ربع قرن اقبال چاپ مییابد-و به خوبی نشان میدهد،عطار در عین کهولت تا آخرین رمق حیات،قلم ظریف ونیی اش را به زمین نگذاشت.»(11)

  درین اثر قدسی انواع خطوط جلی چون:ثلث،محقق،ریحان،کوفی مرتبط،کوفی معقلی،کوفی تزئینی،دیوانی جلی،کوفی قرن سوم،کوفی معرب،کوفی قرن شیشم،کوفی تزئینی قرن هفتم،کوفی بنایی،نسخ،رقاع،تعلیق،شکسته نستعلیق،مسلسل،توقیع،نستعلیق عادی،ثلث کتیبه یی،نستعلیق شرقی،ثلث ترنج نما وغیره،فرحبخش دیده گان جویندگان آیات خدایی اند.

  اساور به عنوان یک شهکار هنری،نمایانگر روان یک روحانیت آشکار است، که استاد عطار با اعتقاد به کلام خدا(ج)و احادیث نبوی(ص)به آن ارادت داشته وبا کلک طلایی اش،این هنر را جلوه آسمانی بخشیده است.

  

مرحوم استاد سعادتملوک تابش با در نظرداشت همان جلوه آسمانی اساور،در مقدمه که بر این مرقع نگاشته،چنین میگوید:

«در اساور عطار،از این دسته مروارید های خرد وکشف وشهود فراوان بوده ودر هر غرفه وباغچه ای از نگارخانه سور وآیات کلام حضرت سبحان،تایی چند به رشته حسن خط سپرده است.مثلا در غرفه ای که به نمایش حروف وکلمات عرشی نشان سوره مبارکهء حمد اختصاص یافته وگلزاری نمادین را فراچشم بینندهء خویش به جلوه گری در آورده است.در واقع برآن است تا اسورهء بینش وشهودی بسیار متعالی وبشکوه را دیداری سازد.هرچند که حروف ونقوش مجسم،به دلیل طهاریت وقدسیت ویژهء خویش،جز برای پاکیزگانی که دیده ودل را با «آب ایمان به غیب»تطهیر کرده اند،قابل لمس نمیباشد.»(12)

  این مرقع زیبا و روح انگیزدارای 24 صفحه وبا قطع کلان،مزین با تصویررنگی استاد عطار میباشد،که محتوای آن نیزبا قطعات گوناگون خط،که ازانها قبلا تذکر رفت،با تذهیب و حاشیه بندی جالب،خیلیها ارزندگی خاص خودرا نمایان میسازد.  

  باید گفت که این خاتم الخطاطین هرات در بیست وهفت حوت سال 1371 خورشیدی در مشهد مقدس ودر دیار هجرت چشم از دنیا فروبست.ولی ازاوآثاری بجا ماند که سرلوحه هنرهای تجسمی معاصر هرات اند و در هیچ خانه وکاشانه یی نیست،که از کلک بی بدیل وی در آنجا نشانهء نباشد.

  برعلاوه این،او با همت وافری که داشت،شاگردان زیادی را تربیه نمود،که از جمله،سه نفر برازنده تر از دیگران اند:

نخست محمد حسین وفا سلجوقی فرزند استاد فکری سلجوقی که هفت نوع قلم به ویژه نستعلیق را زیبا مینوشت.ودر قبال آن اندیشمندی حساس وزیرک وشاعر وموءرخی توانا بود،که متاسفانه پیک اجل اورا فراخواند وبه دیار ایزدی پیوست.

  دومین شاگرد بامهارت استاد،مرحوم حاجی امین الله پیرزاد هروی است،که کلکی توانا در نوشتن چندین نوع خط دارد واز وی آثاری زیبا به حلیه چاپ رسیده وبه شاگردان وعلاقمندان آثار وی به ودیعه مانده است.

سومین شخص محمود عطار فرزند استاد عطار است،که در نوشتن هفت قلم خط ید طولایی دارد ودر عین حال در هنرهای تذهیب،تشعیر و ترصیع ابداعاتی را از خود نشان داده است.

پینوشتها:

1-میر عبدالعلی شایق هروی،خطاطان ونقاشان هرات از ادوار تیموری تا نخستین سالگرد جمهوری،نشرات موسسه طبع کتب هرات،سال 1353،ص 254-257

2- همان کتاب،ص 253

3- ماهنامه شعر،حوزه هنری سازمان تبلیغات اسلامی،تهران،دی 1372،ص 69

4- آصف فکرت،فصلنامه در دری،مرکز فرهنگی نویسندگان افغانستان،مشهد،سال اول،خزان وزمستان 1376،ص 153

5- عطامحمد نقشبندی که در ان  زمان شهردار هرات بود،ذوق وعلاقه خاصی به جمعآوری آثار عتیقه و نسخه های خطی و تابلوهای هنری داشت، به اندازهء که در خانه اش واقع در در جاده مخابرات،موزیمی شخصی فراهم آورده بود وبسیاری اوقات از مهمانان خارجی وداخلی که برای بازدید آن موزیم میآمدند،پذیرایی صمیمانه میکرد.استاد فکری سلجوقی که برای من نیز حکم پدر معنوی را داشت،با استاد عطار دوستی برادرانه در حدود نیم قرن را به هم رسانیده بود،به حدی که فرزندان استاد فکری،استاد عطار را «عمو» خطاب میکردند.

  درین زمینه استاد مایل هروی نیز در دادو گرفت آثار ونسخ خطی ومسکوکات همیشه با استاد عطار،چه در سفر وچه در حضر محشور بود.

  علامه شیخ محمد طاهر قندهاری هم،همیشه ودرعصر روزها به دکان عطاری آخوند محمد علی عطار میآمد و خطاطی را نزد استاد مشق وتمرین مینمود،که بسیاری کسان علاقمند این دو شخصیت بزرگ،برای استفاده واستفاضه ازیشان ،بعضی اوقات به این دکان فیض آثار حضور مییافتند.

6- نجیب مایل هروی،رساله«شاعر کتیبه ها» تدوین کننده:حیدر اسیر هروی،مشهد،1371،ص 27

7- فصلنامه در دری،خزان وزمستان 1376،ص 151

8- همان فصلنامه،ص 152

9- همان جا، ص 151

10- اساور:جمع سواروسواربه معنی دستبند وزینت هم آمده است.

11- مرقع خطوط اسلامی،محمد علی عطار هروی،مهتمم:محمد رفیع اصیل هروی،انتشارات ملک اعظم،سال 1386،ص2 دیباچه

12- همان جا،مقدمه،ص5

 

 

 

 

 

 

نوشته شده توسط عبدالغنی نیک سیر در 17:20 |  لینک ثابت   • 

عطار،زرین قلم

محقق نیک سیر          

عطار،زرین قلم

  کلک وقلم را همیاری قدیم باشد وازان زمانیکه انگشت انسان با قلم اشنا گردیده،اندیشه وی ره بسوی تعالی وارتقاء گشوده است.و آن کسیکه با قلم سروکار دارد وبا این وسیله آفرینشگر لوحی زرین را به ودیعه میگذارد،هرکه باشد واز هر کجا باشد،ستودنیست.

  بدیهیست که استاد محمد علی عطار،خطاط معروف هراتی،یکی ازان کسانیست که کلکش شهکار میآفریند وفریاد گلوگیر قلم نایی را بر چهره سپید کاغذ،بگونه تابلوهای همیشه هنر،ماندگار گذاشته است،تا آنهاییکه گوش شنوا دارند،ازین نوع هنر مقدس و از داشتن عشق با این نوع قلم بشنوند،که استاد عطار چه صمیمانه وچه با جانفشانی تمام عمر گرانمایه خودرا در پای آن گذاشت وافتخاری همیشگی را گمایی نمود.درینجا گوشهء از زندگی پرمایه وی را از زبان خودش بخوانید:

«اینجانب محمد علی عطار فرزند حاجی محمد اسماعیل،ساکن شهر هرات،در سال 1328 هجری قمری در شهر هرات بدنیا آمدم.تعلیمات را تا یک اندازه در مکتب خانگی نزد آخوند ملا محمد رحیم و بعد ازان در دکان عطاری پدرم آموختم.

  از کودکی در حسن خط بحد افراط علاقه داشتم وهر قطعه خوش خط را که از قلم استادان میدیدم،از دیدن آن حظ میبردم.

  همین ذوق فطری که در بسا موارد نزد مردم هرات کم وبیش موجود است،مرا واداشت تا نزد مرحوم آخوند زاده ملا محمد صدیق نیازی خطوط عربی و کوفی و غیره را مشق نمودم و به هر اندازه که به خط من رونق بیشتر پدید آمد،عشق و علاقه من به خط قویتر گردید.

  تا مدت کمی به شاگردی آخوند زاده مرحوم خط من خوب شد وبه دقایق عیب وهنر خطاطی آشنا شدم.بعد از وفات

       استاد محمد علی عطار

 آخوند زاده اقسام خط های ثلث،نسخ و معقلی را از روی کتیبه های تاریخی مسجد جامع بزرگ شهر هرات ودیگر جای های تاریخی مشق ورونویسی میکردم.

  خط کوفی را از روی مسکوکات دوره های عباسی،غزنوی وغوری و غیره سکه ها اخذ نمودم.در آن زمان خط کوفی بین مردم متداول نبود و آنرا از روی بعضی کتابهای خارجی ومجلات اقتباس میکردم.به همین ترتیب مشق من به ارقام مختلفه خطوط کوفی و نسخ وتعلیق ومعقلی و غیره روز به روز تا حد استعدادیکه قدرت خداوند جل وعلی شانه به من اعطا فرموده است،پیشرفت نمود.

  هرکس که از من قطعه وتابلو در خواست نمود،نوشتم.اکنون نزد بسا مردم

                                                                            لوحه عنوان مرقع

آثار خطاطی من موجود است.یک اثر بنام «گنجینه خطوط»در افغانستان وقتا ترتیب نمودم و نمونه های اکثر خطوطی که نوشته میتوانم،در آن جمع کردم،که بسال 1345 هجری شمسی در مطبعه کابل به طبع رسید.تمام اقسام خطوطی که در آن مشق وتمرین نمودم و اندازه تابلوها وقطعه های که ترتیب داده ام به شصت رقم میرسد.»:

1-در بنای مسجد جامع شریف(اندرون مسجد واندرون گنبد ملک غیاث الدین وبعضی حصص بیرونی جامع شریف)را به خط ثلث و نستعلیق و کوفی و طغرا نوشته ام.

2-ایوان خواجه مودود چشتی و گلدسته های آن به خط ثلث.

3-مسجد جامع لشکرگاه(اندرون خانه وبیرونی آن به خط ثلث ونستعلیق.

4- مسجد جامع حاجی یعقوب در کابل به خط ثلث جلی.

5- مسجد خرقه شریف در هرات(سمت قبله واندرون خانه فوقانی به خط ثلث)

6- مسجد کنار دارالمعلمین(تعمیر سابق دانشگاه هرات) مقابل باغ آزادی

7- ایوان مسجد زیارت مولوی عبدالرحمان جامی(رح)

8- محراب مسجد پارک ولایت هرات.

9- ایوان زیارت شهزاده ابوالقاسم(رح)

10- مسجد سکندر جان(ناحیه خواجه عبدالله مصری(رح)

11- مسجد بکرآباد(جوادیه)

12- مسجد جامع گوهرشاد بیگم در مشهد(سه سوره به خط ثلث به سنهء 1349 خورشیدی.

13- بعضی مساجد و تکایای هرات.

14- چند قطعه خط نستعلیق برای مرحوم ذاکر حسین رییس جمهور فقید هند،توسط وزارت اطلات و کلتور.

15- در چندین عدد سنگ مرمر الواح مزارات مشایخ وعلما وسادات وحکما وغیره اهالی هرات و کابل.(1)

تعدادی از شاگردان من:

1-محمد حسین وفا سلجوقی که به تمام انواع خطوط مهارت دارد.

2- حاجی امین الله پیرزاد که به هفت قلم عالی مینویسد.

3- عزت الله مولوی زاده،که خط شکسته ونستعلیق را خوب مینویسد.

4- حاجی نثاراحمد،معلم دارالمعلمین با داشتن مهارت در خط نستعلیق.

5- سراج الدین باغدشتی،معلم در خط نستعلیق.

6- حاجی حبیب الله پسر حاجی محمد طاهر طبیب،خط نستعلیق راعالی مینویسد.

7- ملا عبدالرءوف معلم لیسه ملکه جلالی،نستعلیق،ثلث وشکسته را مینویسد.

8- محمد ناصر فرزند حاجی شیخ غلام حسین طالب.

9- سید جواد ولد حاجی سید قاسمشاه طبیب.

10- محمد کاظم ولد حاجی شیخ غلام علی.

11- فضل الله ولد حاجی علی آقا منجم باشی.

12- محمود قاری(متخلص به فرقانی)ولد حاجی محمد مهدی مهارت در خط نستعلیق وثلث.

13- سید حسن ولد حاجی سید رضا عطار که در خط نستعلیق دست دارد.

14- فضل الله یمینی زرکوب ولد حاجی حبیب الله غیزانی شاگرد در خط نستعلیق.

15- محمد کریم اثیر ولد میرزا محمد ایوب غوریانی دسترسی در خط نستعلیق.

16- حاجی جمال آقا ولد مرحوم حاجی آقا سید جلال کابلی.

17- محمود پسر بزرگ من محمد علی عطار مهارت در خط نستعلیق.

18- بهبود پسر من در خط نستعلیق و ثلث و نقاشی.

19- مححمد شفیق ولد حاجی محمد صدیق نیازی

  این گفته ها بخشی از زندگی وکارکردهای استادی چیره دست است،که با کمال بی پیرایگی واغراق و حاشیه روی های نامربوط به قلم خودش نوشته شده واز روی آن میشود دانست که زندگی وی وارتباط اجتماعی این بزرگمرد نیز همانسان با کمال ساده گی و بی آلایشی بوده و هرکدام خودرا در طبق اخلاص به دسترس همه اقشار جامعه گذاشته است.

  استاد میر عبدالعلی شایق هروی در مورد استاد عطار مینویسد:

«طوریکه من میاندیشم،استاد عطار آخرین شخصیتی در هرات خواهد بود که با تمام قدرت و موجودیت خود در راه پیشبرد هنر خطاطی اهتمام ورزد و یک عمر این هنر را با کوشش خستگی ناپذیر دنبال کند و تمام توانائیش را در راه تعمیم این هنر صرف نماید و در دوره انحطاط و پیری نه تنها خسته وافسرده نگردد،بلکه شورو شوق جوانیش را سر از نو آغاز کند وبا کمال نشاط جوانی و با همان نیرویی که یک هنرمند جوان آماده کار است.در رشته هنرش به هر فرد هنر خواهی وهر هنر دوستی جواب مثبت بدهد واز زبانش نه نشنیده و در پیشانیش گره دیده نشود...و یقین دارم او در نزد نسلهای آینده این سرزمین بنام خاتم الخطاطین هرات شهرت خواهد یافت.»(2)

  براستی هم که استاد عطار عاشقانه سر در پای قلم نایی گذاشته بود وعارفانه برای انسان همنوعش پیام قدسی میرساند-ودرعین حال توکلش را به خدا(ج)وقرآن کریم نموده وراه هنر قدسی را پیش گرفته بود،زیرا همه آثار کلک گرانبهایش وقف اماکن متبرکه و مقدس بود.

  او در هنرش غرق بود و با کمال وارستگی زندگی میکرد و هیچگونه توقع مادی ازین همه تلاشهای متداوم و خستگی ناپذیرش نداشت.تمام وقت این بزرگمرد،سوای مشغولیتهای کم دوامش،در دکان عطاری بازار قندهار،در طول روز صرف میشد و در آنجا نیز همیشه با قلم محشور بود.

  او در دکان وخانه همه وقت قلم نایی سر میکرد،شاگرد میپذیرفت و بیرون از خانه در اماکن متبرکه و مزارات اولیاء الله،از سنگهای قبور نسخه برداری مینمود.سروکار او با مشتاقان قلم وخط و خطاطی ونسخه های قلمی بود.خسته نمیشد،حوصله وافر داشت.بدنبال یک نسخه خطی یا تابلوی نقاشی ویا کتیبه قدیم ویا سکه باستانی و کهن ساعتها وقت خودرا در فاصله های دور صرف میکرد.

  او سخن نظامی گنجه یی را دریافته بود،که میگوید:

من که نقاش نیشکرقلمم      رطب افشان نخل این حرمم

نی کلکم ز کشتزار هنر      به عطارد رساند سنبل تر(3) 

  او پیوند نگارگری و زیبانویسی را دریافته بود،که پیوندی ازلی است،پیوندی که هوشمندانه آنرا درک کرده بود و عاشقانه بدنبالش میشتافت و خودرا وقف زیبا نویسی نموده وسر سپرده قلم ساخته بود.

  استاد عطار به همانگونه از نگاه روانی و ذهنی،سرعت فکری را برای دریافت آثار خطی و کتیبه ها به کار میبرد.در راه رفتن نیز برای رسیدن به مقصد،سریع عمل میکرد.با وجود اینکه این استاد بزرگمنش قدی از حد میانه پایینتر داشت،در پیاده روی کسی به پایش نمیرسید.چنانکه دانشمند ایرانی دکتر محمد علی اسلامی ندوشن در کتاب سفرنامه اش بنام«سفیر سیمرغ» که به هرات نیز آمده بود،در باره استاد عطار مینویسد:

«آقای عطار نحیف و کوتاه وبسیار چابک است،طوریکه تصور رشید وطواط را در ذهن زنده میکند،با انکه شصت وپنج وشاید هم نزدیک به هفتاد سال دارد،به قدری سبک وتند قدم برمیدارد،که منکه خودم یکی از مشتاقان پیاده روی هستم،میبایست تندتر از معمول بروم تا اورا همراهی کنم.

  عطار یکی از مردهاییست که نسل شان چه در ایران و چه در افغانستان رو به انقراض است.معتقد به اصول وقانع،دوستدار اصالت کهن وزنده به هنر خود.از آنهاییکه لذت زندگی را در ساده گی و ظرافت می بینند.نه جسم شان چربی دارد نه روح شان.»(4)

    استاد عطار قریحه هنری و دریافتهای ذهنیش را با نشست وبرخاست با شخصیتهای اهل فن وقلم بدستان چیره دست زمانش پرورش میداد.با آنکه با خاص وعام بازاریان واهل حرفه روابط حسنه وهمراه با احترام را حفظ میکرد،با دانشگاهیان وخبره گان فکری جامعه،روابط متداوم و همیشگی فارغ از هرگونه خشک اندیشی تعصب آمیز را برقرار داشت.او شخصی مذهبی و پای بند اصول دین مبین اسلام،ولی با اندیشه والا با وسعت تمام بود.

  در حدود دهه های پنجاه وشصت که من مسوولیت مجله هرات را در اطلاعات وفرهنگ هرات داشتم،استاد عطار نیز به حیث مامور موزیم هرات ایفای وظیفه میکرد و همیشه با تحویلدار مربوط موزیم،آقای نوراحمد خان پدر محترم دوکتور خلیل آذر،که شخص نیک خصلتی نیز بود،همیش یار

                       کوفی معقلی و کوفی تزئینی

وغار بودند و دوش بدوش هم راه دفتر وموزیم را طی میکردند.این هردو پیرمرد نیک خصال همه وقت در دفتر مجله هرات بامن و محترم آقای ناهض که همکار صمیمی من بود،می نشستند وبا ایشان خوشبختانه همسخن بودیم واز صحبتها واز خوش طبعیهای شان برخوردار میگردیدیم.

  من بسیاری اوقات در خانه استاد عطار در محضر این فرهیخته مرد حضور می یافتم ودر اطاق ویژه آثار خطاطی وی که شاهد حضور نخبگان هنر وقلم واندیشه بود،از دیدن آن آثار وزیباییهای نهفته در آنها وگفت وشنود اهل فن حظ میبردم.

  باید گفت که دکان عطاری استاد محمد علی خطاط در با زار قندهار،مقابل کاروانسرای درخت توت نیز پاتوق و کانون کوچک و گرم فضلا واهل هنر وخط بود و مشتریهای این دکان نه تنها اهل خرید چای سیاه وسبز و زرد چوبه و دار چینی ومیخک وغیره بودند،بلکه کسانی هم که مشتاق قلم نایی ومشق وخط ونسخه خطی وتذهیب وتصویر وهنرهای تجسمی بودند،به این مرجع فیض میشتافتند وکسب فن میکردند.

  کسان فرهیخته و بزرگواری چون علامه شیخ محمد طاهر قندهاری،استاد فکری سلجوقی،شیخ محمد حسن وثیقی،عطامحمد نقشبندی شهردار وقت هرات،استاد غلام رضا مایل هروی،استاد محمد سعید مشعل،استاد علی اصغر بشیر هروی واستاد عبدالحسین توفیق هروی و تعداد دیگری نیز به این دکان همیشه حضور ممتد داشتند و هنرخط ومتاع مورد نیاز فرهنگی را ابتیاع میکردند.(5)

  این خطاط ورزیده و با استعداد شگرف که شهرت کافی ووافی در کشور و منطقه داشت،در میان بازاریان،کسبه واهل محل به«ملا محمد علی آخوند»معروف بود واین بدین خاطر پنداشته میشد،که روحانیت وتقدس وایمان پذیری وی زبانزد خاص وعام بود وهمه ازین ناحیه به او احترام خاصی میگذاشتند.

   ویژه گی دیگر شخصیت این استاد برازنده چنین بود که به خاک وکشورش وبه ویژه هرات باستان وآثار تاریخی ومقدس آن عشق میورزید.واگر کسی میپرسید،استاد چرا به کشور های همسایه نمیروید؟تا از هنر واستعداد شما بوجه احسن،استفاده بهتر شود ودر عین حال زندگی شخصی شما بهبودی در خور توجه حاصل نماید،او در جواب با کمال شکسته نفسی جواب میداد:روح وروان من با هرات و عجین با زیارات واماکن مقدس وآثار تاریخی آن است.و به آسانی نمیتوانم ازین مرزوبوم دل بکنم.ولی افسوس که جور روزگار و طوفان بنیان کن رویداد ها و حوادث خونین کشور اورا مجبور نمود،تا در سال 1362 به خاک بیگانه پناه برد وبا قی عمر در مشهد مقدس بسر برد و باالاخره درآنجا مدفون گردد.

  در مورد ویژه گیهای کار استاد عطار در زمینه خطاطی،استاد نجیب مایل چنین میگوید:

«استاد عطار بدرستی تمام خطوط وبروایتی اقلام سبعه اسلامی را شناخت.از تاریخ تحول وتطور خط در جهان اسلام آگاه بود ویک خاصیت ایشان در عالم خوشنویسی داشت،که میتوانم به صراحت بگویم،نمونه ایشان در عالم خط وخطاطی در این نقطه که ذکر میکنم تالی ندارد.و آن زمینه ایست که تمام گونه های خط را در همه ادوار تاریخ میشناخت و مینوشت.

  عطار تمام این اقلام را با خاصیتهای تاریخی آنها مینوشت.وایشان از جمله نوادر قرن چهاردهم در کوفی خوانی و کوفی نویسی بود.واز قرن نهم به بعد،کوفی خوان وکوفی نویس به ندرت داشتیم،ولی استاد عطار در این قرن در کوفی خوانی وکوفی نویسی سرآمد همگان بود»(6)

  اما آنچه که من شاهد بوده ام،استاد عطار با وجود اینکه به نوشتن انواع خطوط متداول قدیمه وامروز مهارت داشت،خط ثلث را زیبا مینوشت.گویا قلمش درین شیوه رسا تر بود.چنانکه بسا رواقها و ایوانهای مسجد جامع بزرگ شهر هرات و دیگر اماکی متبرکه شاهد این مدعاست.

  خوب بخاطرم میآید،که در حدود دهه پنجاه خورشیدی،استادعطار دست به خطاطی قرآن کریمی به قطع بسیار کلان زد،که درین امر خیر دونفر دیگر چون استاد محمد سعید مشعل واستاد غلام رضا مایل هروی سهیم بودند.

  باید گفت وجه مالی این امر مقدس ومهم از جانب استاد مایل پرداخته میشد و امور هنری وتذهیب آرایی و طلا کاری آن به عهده استاد مشعل بود.

  فکر میکنم با همت این سه شخصیت فرهنگی،در حدود نه جزء قرآن کریم متذکره تکمیل گردیده ومتباقی رویدست شان بود.ولی به اثر پیشآمد های ناخوشآیند چند دهه اخیر،که همه اهل فرهنگ پراکنده احوال شدند ومن هم به محیطی دیگر پرتاب گردیدم،ازعاقبت این پرداخت خیر بی خبر ماندم.

  نکته متبارز دیگری را که در باره زندگی هنری استاد عطار میتوان گفت،اینست که این بزرگمرد با بزرگواران فرهنگی دیگری چون استاد عبدالروءف فکری سلجوقی و استاد محمد سعید مشعل سه ضلع یک مثلث مشعشع وطلایی هنرهای تجسمی را بین سالهای 1320 تا 1370 خورشیدی میساختند.

  اما افسوس که این مثلث طلایی همچون دیگر چوکاتهای زرین فرهنگی،درین قحط سالی معرفت وحاکمیت های زروزور ازهم پاشید،که نبود شان مصیبتی بزرگ برای فرهنگ جامعه ماست.به ویژه درین محشر سرایی که هیچ نمودی از فرهنگ بازاری در خور توجه ندارد.

  درینجا از چند اثر خطاطی استاد عطار که بگونه مستقل چاپ گردیده،به گونه مختصر تذکر میدهیم:

1- گنجینه خطوط در افغانستان:

بدون شک مجموعه«گنجینه خطوط افغانستان»یکی از رساله های خطی وبا ارزشیست،که انواع خطوط رایج در دوره های اول اسلامی تا دوره معاصر در آن موجود است.و بدینگونه نه تنها گوشهء از هنر نمایی استاد محمد علی عطار هروی میباشد،بلکه مرجعیست که میتوان انواع خط های رایج در قرون مختلف،مانند کوفی،ثلث،ریحان،محقق،کوفی میخی،شجری،نسخ،نستعلیق،شکسته و...را در آن مشاهده کرد.

  مجموعه یادشده درسال 1346 خورشیدی توسط وزارت اطلاعات وفرهنگ در کابل منتشر شده و در آن دو مقدمه به زبان پشتو،یکی به قلم عبدالرءوف بینوا وزیر اطلاعات وکلتور وقت ودیگری به قلم محمد ابراهیم خواخوژی رییس کتابخانه عامه کابل وهمچنان یک مقدمه وشرح حال به استاد مایل هروی نوشته شده است.

  رساله«گنجینه خطوط در افغانستان»شامل 44 کتیبه از استاد محمد علی عطار معروف به«آخوند» است،که در قالب حدود بیست نوع خط رایج در دوره های مختلف اسلامی نوشته است.

  این مطلب نشان میدهد،که این استاد چیره دست،علاوه بر اطلاع کامل از سیر تاریخی وتغیر وتحول هنر خوشنویسی،خود در نوشتن آنها مهارت کامل داشته است.

  درین مجموعه خطی علاوه بر کتیبه های در قالب خطوط مختلف،هفت اثر به خط نستعلیق نیز وجود دارد،که کاملا به همان سبک وبه شیوه صفویه نوشته شده است.(7)

2- قرآن المحلی:

   این اثر که باالوسیله انتشارات سروش در سال 1366 خورشیدی طبع گردیده،مجموعه متشکل از 68 کتیبه بسیار نفیس وارزشمندی است،که معلوم میدارد استاد عطار با هنرمندی تمام،سوره های مختلف جزء سی ام قرآن کریم را با بیش از سی نوع خط مختلف اسلامی نوشته است.

  خطوطی چون کوفی قرن اول(کوفی محرر)،کوفی قرن دوم،کوفی قرن سوم،محقق،کوفی مشتق،کوفی تزءینی،کوفی مترادف،توقیع،ثلث ترکستانی،کوفی مدور،کوفی قرن بیستم،کوفی مقترن،رقاع،کوفی منکسر،مسلسل،ثلث ترکیبی،ثلث دایروی،کوفی متشابه،کوفی مرتبط،ترنج نما،کتابت سه خطی،طغری،کوفی قفلی،مشجر،معقلی،قلم طومار،کوفی مخلوط،شکسته،نستعلیق شرقی،ریحان و...

  در مقدمه این اثر نفیس که به قلم محمد مهدی هراتی نوشته شده است.برای هریک از انواع خطوط موجود در این رساله تشریح کافی در مورد نام،چگونگی پیدایش،تاریخ نگارش،ابداع کننده ودیگر جهات آنها داده شده است.

  برعلاوه خلاصهء از زندگی وی وشرح کوتاهی در مورد بقیه آثاراستاد که زینت بخش مساجد وزیارتگاه ها میباشد،نیز در اول این مجموعه آورده شده است.(8)

3- هنر آیه نگاری قرآن کریم:

این مجموعه از آخرین آثار ارزشمند استاد محمد علی عطار هروی است که به همت استاد محمد مهدی هراتی(هنرمند ایرانی) وبا طراحی،ترسیم وصفحه آرایی هنرمند شهیر سینمای ایران،آقای محمدعلی کشاورز،که به هنر نقاشی نیز مهارت خاص دارد،آراسته شده است.

  باید اضافه نمود که این اثر جالب توسط انتشارات پیام آزادی،به قطع 33در 24 وبه تیراژ سه هزار نسخه وبا همکاری و معاونت وزارت فرهنگ وارشاد اسلامی ایران به زیور چاپ آمده است.

  این مجموعه زیبا دارای عکسهای از طاق ویران شده بست در لشکرگاه هلمند،مدرسه غیاثیه،الواح مختلف ایوان آرامگاه خواجه عبدالله انصاری(رح) و کتیبه داخل محراب آرامگاه بایزید بسطامی در شاهرود ایران میباشد.و همنچنان نقاشی چهره شادروان استاد عطار توسط گرد آورندهء مجموعه بر زیبایی آن افزوده است.(9)

4- اساور:(10)

چهارمین مجموعه یا مرقع خطوط اسلامی استاد عطار است،که توسط انتشارات ملک اعظم و به اهتمام پژوهشگر پر تلاش محمد رفیع اصیل یوسفی و از جانب موسسه خیریه امام جواد(ع) در مشهد مقدس به سال 1386 به حلیه چاپ آمده است.

مهتمم این مجموعه درمورد این گنجینه خطوط مینویسد:

«...در این میان قرآن اساور پس از گذران سالها تلاش و پشتکار در ساحه هنر خوشنویسی افغانستان،یکی ازین شهکارهاست،که در سال 1359 شمسی نگاشته شده وبعد از ربع قرن اقبال چاپ مییابد-و به خوبی نشان میدهد،عطار در عین کهولت تا آخرین رمق حیات،قلم ظریف ونیی اش را به زمین نگذاشت.»(11)

  درین اثر قدسی انواع خطوط جلی چون:ثلث،محقق،ریحان،کوفی مرتبط،کوفی معقلی،کوفی تزئینی،دیوانی جلی،کوفی قرن سوم،کوفی معرب،کوفی قرن شیشم،کوفی تزئینی قرن هفتم،کوفی بنایی،نسخ،رقاع،تعلیق،شکسته نستعلیق،مسلسل،توقیع،نستعلیق عادی،ثلث کتیبه یی،نستعلیق شرقی،ثلث ترنج نما وغیره،فرحبخش دیده گان جویندگان آیات خدایی اند.

  اساور به عنوان یک شهکار هنری،نمایانگر روان یک روحانیت آشکار است، که استاد عطار با اعتقاد به کلام خدا(ج)و احادیث نبوی(ص)به آن ارادت داشته وبا کلک طلایی اش،این هنر را جلوه آسمانی بخشیده است.

  

مرحوم استاد سعادتملوک تابش با در نظرداشت همان جلوه آسمانی اساور،در مقدمه که بر این مرقع نگاشته،چنین میگوید:

«در اساور عطار،از این دسته مروارید های خرد وکشف وشهود فراوان بوده ودر هر غرفه وباغچه ای از نگارخانه سور وآیات کلام حضرت سبحان،تایی چند به رشته حسن خط سپرده است.مثلا در غرفه ای که به نمایش حروف وکلمات عرشی نشان سوره مبارکهء حمد اختصاص یافته وگلزاری نمادین را فراچشم بینندهء خویش به جلوه گری در آورده است.در واقع برآن است تا اسورهء بینش وشهودی بسیار متعالی وبشکوه را دیداری سازد.هرچند که حروف ونقوش مجسم،به دلیل طهاریت وقدسیت ویژهء خویش،جز برای پاکیزگانی که دیده ودل را با «آب ایمان به غیب»تطهیر کرده اند،قابل لمس نمیباشد.»(12)

  این مرقع زیبا و روح انگیزدارای 24 صفحه وبا قطع کلان،مزین با تصویررنگی استاد عطار میباشد،که محتوای آن نیزبا قطعات گوناگون خط،که ازانها قبلا تذکر رفت،با تذهیب و حاشیه بندی جالب،خیلیها ارزندگی خاص خودرا نمایان میسازد.  

  باید گفت که این خاتم الخطاطین هرات در بیست وهفت حوت سال 1371 خورشیدی در مشهد مقدس ودر دیار هجرت چشم از دنیا فروبست.ولی ازاوآثاری بجا ماند که سرلوحه هنرهای تجسمی معاصر هرات اند و در هیچ خانه وکاشانه یی نیست،که از کلک بی بدیل وی در آنجا نشانهء نباشد.

  برعلاوه این،او با همت وافری که داشت،شاگردان زیادی را تربیه نمود،که از جمله،سه نفر برازنده تر از دیگران اند:

نخست محمد حسین وفا سلجوقی فرزند استاد فکری سلجوقی که هفت نوع قلم به ویژه نستعلیق را زیبا مینوشت.ودر قبال آن اندیشمندی حساس وزیرک وشاعر وموءرخی توانا بود،که متاسفانه پیک اجل اورا فراخواند وبه دیار ایزدی پیوست.

  دومین شاگرد بامهارت استاد،مرحوم حاجی امین الله پیرزاد هروی است،که کلکی توانا در نوشتن چندین نوع خط دارد واز وی آثاری زیبا به حلیه چاپ رسیده وبه شاگردان وعلاقمندان آثار وی به ودیعه مانده است.

سومین شخص محمود عطار فرزند استاد عطار است،که در نوشتن هفت قلم خط ید طولایی دارد ودر عین حال در هنرهای تذهیب،تشعیر و ترصیع ابداعاتی را از خود نشان داده است.

پینوشتها:

1-میر عبدالعلی شایق هروی،خطاطان ونقاشان هرات از ادوار تیموری تا نخستین سالگرد جمهوری،نشرات موسسه طبع کتب هرات،سال 1353،ص 254-257

2- همان کتاب،ص 253

3- ماهنامه شعر،حوزه هنری سازمان تبلیغات اسلامی،تهران،دی 1372،ص 69

4- آصف فکرت،فصلنامه در دری،مرکز فرهنگی نویسندگان افغانستان،مشهد،سال اول،خزان وزمستان 1376،ص 153

5- عطامحمد نقشبندی که در ان  زمان شهردار هرات بود،ذوق وعلاقه خاصی به جمعآوری آثار عتیقه و نسخه های خطی و تابلوهای هنری داشت، به اندازهء که در خانه اش واقع در در جاده مخابرات،موزیمی شخصی فراهم آورده بود وبسیاری اوقات از مهمانان خارجی وداخلی که برای بازدید آن موزیم میآمدند،پذیرایی صمیمانه میکرد.استاد فکری سلجوقی که برای من نیز حکم پدر معنوی را داشت،با استاد عطار دوستی برادرانه در حدود نیم قرن را به هم رسانیده بود،به حدی که فرزندان استاد فکری،استاد عطار را «عمو» خطاب میکردند.

  درین زمینه استاد مایل هروی نیز در دادو گرفت آثار ونسخ خطی ومسکوکات همیشه با استاد عطار،چه در سفر وچه در حضر محشور بود.

  علامه شیخ محمد طاهر قندهاری هم،همیشه ودرعصر روزها به دکان عطاری آخوند محمد علی عطار میآمد و خطاطی را نزد استاد مشق وتمرین مینمود،که بسیاری کسان علاقمند این دو شخصیت بزرگ،برای استفاده واستفاضه ازیشان ،بعضی اوقات به این دکان فیض آثار حضور مییافتند.

6- نجیب مایل هروی،رساله«شاعر کتیبه ها» تدوین کننده:حیدر اسیر هروی،مشهد،1371،ص 27

7- فصلنامه در دری،خزان وزمستان 1376،ص 151

8- همان فصلنامه،ص 152

9- همان جا، ص 151

10- اساور:جمع سواروسواربه معنی دستبند وزینت هم آمده است.

11- مرقع خطوط اسلامی،محمد علی عطار هروی،مهتمم:محمد رفیع اصیل هروی،انتشارات ملک اعظم،سال 1386،ص2 دیباچه

12- همان جا،مقدمه،ص5

 

 

 

 

 

 

نوشته شده توسط عبدالغنی نیک سیر در 17:8 |  لینک ثابت   • 

موزیم هرات

محقق نیک سیر

موزیم ملی هرات

  موزیم هرات به سال 1302 خورشیدی و در آنزمانیکه شجاع الدوله در وقت پادشاهی شاه امان الله رییس تنظیمیه هرات بود،بدستور مستقیم شخص شاه تاسیس گردید،که درین حالت از جانب خود حکومت اداره وحفاظت میشد.

  بعد ازانکه دولت امانی سقوط کرد،در دوران تسلط حبیب الله کلکانی،این موزیم خلاف توقع باز گردیده وبرعلاوهء آثارزیادی که بیجا شده بود،سنگ هفت قلم که از گازرگاه به این موزیم انتقال یافته بود،واپس به گازرگاه در جوار مقبره خواجه عبدالله انصاری(رح)تعبیه گردید ودیگ مسی(هفت جوش)به مسجد جامع بزرگ هرات منتقل شد.

  باید گفت درین وقت موزیم هرات در محدوده تعمیر حکومتداری نایب الحکومه،یعنی سمت شمال چارباغ ودر خانه زرنگار موقعیت داشت و خانه متذکره همراه چارباغ در سمت غرب مسجد جامع هرات واقع بود،که متاسفانه در رخدادهای جاده کشی وتوسعه شهر کهنه در سالهای 1315-16 ناپدید شدند.

  درین زمان آثاری که در موزیم هرات باقی مانده بود،به جمع تحویلدار مدیریت معارف قید گردیده وهنوز هم درین محل نگهداری میشد و تکت ادخال به این موزیم در آن وقت دو پول و در سالهای بعدی یک افغانی بوده است.

  در سال 1310 موزیم هرات به شهرداری(شاروالی)تعلق گرفت ودر سال 1312 خورشیدی به اثر تجویز همین اداره به هوتل پارک در شهر جدید انتقال یافته ودر منزل بالایی تعمیر آن هوتل جای داده شد.

  بیشتر آثار وداشته های که درین موزیم درین زمان موجود بود،از طرف شهرداری واز بودجه آن خریداری میشد ودر سال 1325 چندین قلم اثر بودایی هم از جانب موزیم ملی کابل به موزیم هرات اهداء گردید.

  در این موزیم در آنوقت آثاری مربوط بودیزم،کوشانی و آثاری از بعد اسلام واز دوره غزنویها،غوریها،تیموریها و پس از آن نیز نگهداشته میشد.

  در سال 1326 خورشیدی موزیم هرات بریاست مستقل مطبوعات ودر سال 1339 بگونه رسمی به مدیریت معارف سپرده شد وداشته های آن به تعمیر مدیریت قلم مخصوص(ارتباط خارجه) در جوار مجتمع اداری ولایت انتقال داده شد.

  بعد از سال 1340 که این موزیم در تعمیر مدیریت ارتباط خارجه قرار گرفت،دروازه نمایش آن بروی عوام بسته شد.

  باید گفت که در معرفی ونگهداشت وتوسعه این موزیم،کسانی چون استاد فکری سلجوقی مورخ وشاعر معروف،استاد محمد علی عطار خطاط هروی واستاد محمد سعید مشعل میناتوریست شهیر کشور در دهه های 30 و40 سهم عمده داشتند،بویژه استاد عطار که بعد از سال 1345 که موزیم هرات در چوکات اداری وزارت اطلاعات وکلتور به فعالیت آغاز کرد،برای چندین سال مامور ومسوول این موزیم بود وبا تحویلدار همراه وهمدلش نوراحمد خان در نگهداشت و معرفی آن سخت کوشا بود.

  بین سالهای 1372-75 یعنی درزمان حکمروایی اسماعیل خان در هرات،آثار موجود در موزیم هرات به قلعه اختیارالدین انتقال گردیده ودر اتاقهای محوطهء پایین قلعه،که در دهه هفتاد بازسازی شده بود،جابجا گردید.(باید گفت این اتاقها وساختمانهای مربوط،به اثر طرح وتطبیق برنامه وپروژه حفظ آبدات تاریخی و زیر نظر یونسکو بازسازی وآباد شده بود.)

به همین وقت در موزیم هرات در حدود 3017-اثر متشکل از مسکوکات،نسخه های خطی،کتب،پارچه های سفالی وداشته های فلزی موجود بوده،که متاسفانه در سالهای بعدی باالاثر ناآرامیهای موجود بتاراج رفته است.

  همچنان در سالهای که طالبان بر افغانستان وبه ویژه بر هرات تسلط داشتند،در حدود 110 مجسمه به شدت صدمه دیده و 28 سکه طلا،826 سکه نقره،811 سکه مسی مربوط دوره ساسانی و قاجاری،52 مینیاتورو تابلوی نقاشی،بشمول صورت امیر عبدالرحمان خان و یک میل تفنگ ساخت هرات از زمان تیموریها،از بین رفتند و در روزهای آخر حکومت شان نیز 45 نسخه دست نویس گرانبها نیز مفقود گردید.

  در زمستان سال 1383 که امیر اسماعیل خان دوباره به حیث والی هرات کار میکرد،هدایت داد تا آثار موزیم هرات به تعمیر نوساخت کتابخانه عامه،پیشروی انجمن ادبی هرات انتقال یابد و در اخیر همین سال بود که نمایشگاهی از آثار موزیم برگزار گردید.

  درینوقت در حدود یکهزار اثر باستانی در موزیم هرات موجود بود،که شامل 250 نسخهء خطی وکتب وبعضی آثار دیگر میشد،که بعدها در اثر ناآرامیها موجود،آثار متذکره واپس بسته بندی شده ودر سال 1384 به قلعه اختیارالدین انتقال داده شد.

  درینجا باید علاوه نمود که موزیم هرات در موقعیت فعلی،اگرچه در وضع مصوون وباالنسبه در محل مناسبتری در ارگ هرات قرار دارد،بازهم اگر از نگاه کارشناسانه وفنی به آن نگریسته شود،بایستی از نقطه نظر تهویه و اصول موزیمداری،در آینده در مورد بهبود وضع آن ملاحظات لازم در نظر گرفته شود،تا آثار موجود درآن معروض به خطر نباشد.

 

نوشته شده توسط عبدالغنی نیک سیر در 16:46 |  لینک ثابت   • 

درد دل اتفاق اسلام

 

 

 

نیک سیر

 

درد دل اتفاق اسلام

 

از روزیکه گوتنبرگ المانی ماشین چاپ را اختراع نموده و حتی خیلی قدیمی تر ازان,که انسانها روی برگ واوراق پاپیروس ویا دیوارها،حوادث و نیات خودرا مینوشتند,اینگونه نشریات دارای شخصیت و کرکتربوده اند و در بسیاری موارد ومقاطع زمانی ،فریاد کرده اند و بسیاری اوقات گلوی شان گرفته شده و گاهی هم آله دست قرار گرفته اند.

  این چند کلمه را با پیوند به همه نشرات و به ویژه روزنامه اتفاق اسلام هم میتوان عنوان کرد،زیرا این نامه که درسال 1299 خورشیدی با مدیریت عبدالله قانع پا به عرصه وجود گذاشت،نخستین قدمهایش را با قناعت برداشته و با ملاحظه کاری سخن زده است،ولی چند سالی نگدشته که با مسوولیت صلاح الدین سلجوقی،خواسته است تا فریاد بکشد وبر سر لوحه اش این فریاد را برملا کرده است:

 ناله را هرچند میخواهم که پنهانتر کشم       سینه میگوید که من تنگ آمدم فریاد کن

  ولی دیری نگذشته که ارباب سیاست وکیاست اورا نصیحت گونه بازهم به ملاحظه کاری واداشته و برایش سپرده اند که هنوز زمان فریاد کشیدن نرسیده وباید بر جای خود سنگ سنگین نشست وپا از گلیم خود ییرون نکرد.

  همینست که عبدالله قانع که در امورفعلی نشریه مردی قانع است،برای سومین مرتبه سکان این کشتی خبررا بر روی امواج متلاطم سیاست روز بدست میگیرد ونام جریده را واپس«اتفاق اسلام»میگذارد،که تا امروز هم این روزنامه،این نام را یدک میکشد و در خدمت جامعه مسلمان افغانستان است.بشرطیکه ما با گوش و هوش سرلوحه وشعار همیشگی این پیرخردمند واین فرزانه سرد و گرم چشیدهء روزگاررا بشنویم ودر جهت اتفاق وهمدلی با اخلاص گام برداریم

  در سالهای نخست عمراین نشریه که لنگ لنگان قدم بر میداشت،بر روی زمین سخت راه میرفت و چهره اش را بر روی سنگ آذین می بستند و به اصطلاح چاپ سنگی میشد،ولی دل سنگ نداشت وبا مردم بویژه با باسوادان که تعداد شان هم اندک بود واز خواص بودند با مدارا وملایمت سخن میگفت.

  دوره،دورهء امانی بود،دوره تجدد ودوره خیزهای بلند در زمینه آزادی بیان و عصر کسانی چون محمود طرزی، صلاح الدین سلجوقی و عدهء دیگر،که این جریده میخواست سینه اش را از سنگ بلند کند.همین بود که در سال 1307به مطبعه دانش روی آورد،بامید اینکه از راه دانش بتواند کاری انجام دهد وبروشنی دست یابد.

 «اتفاق اسلام» در سال 1923(1302) از نخستین قانون اساسی سخن میگوید واز توسعه وانکشاف نشرات حرف میزند و خوشنود است تا در دوره نجدد امانی بتواند خدمتی شایان انجام دهد،ولی اثسوس که ورق برمیگردد و چهره مطبوعات مخدوش میشود ودوره «انقلاب سقاوی» در همه زمینه ها عقبگرد بمیان میآورد ودروازه هرچه جریده،روزنامه و نشریه است،بسته گردیده و حتی فریاد کشیدن هم ممنوع میشود و فقط«حبیب الاسلام» است که سخن آخر را میگوید.

  دوره نادرخانی ،ظاهری آرام ولی باطنی خشن دارد.و این جریده هفتگی ولایتی یعنی اتفاق اسلام ،درین گوشه انزوا بخود میلززد و نمیتواند پای را بیشتر از گلیم خود بیرون کند واگر نویسنده ای خودرا علم میکند ومیخواهد قلم را بر چهره مظلوم این نامه آزادانه آشنا سازد،همسلکان،همردیفان و همقلمان وی اورا به صبرو شکیبایی و گذشت وامیدارند.

  شروع دوره ظاهر خان،که هژده سال نخست آن زیر عینک ذره بینی استبداد هاشم خانی بود،نشرات همه ولایات بطور عموم پژمرده بودند و روزنامه اتفاق اسلام که زیر چتر دولت بود و سایه ترس و هراس بر آن حکمفرما ،بازهم هیچکس یارای چیز گفتن و چیز نوشتن رادرآن نداشت و مدیران مسوول این دوره ها فقط بطرف بالا میدیدند،تا حکمای وقت چه راهی را پیش پای شان میگذارند.

  بهر حال در اواخر دوره ظاهرشاهی اگر برای نشرات دولتی،بویژه روزنامه اتفاق اسلام چنین بود،در کنار آن نشرات وروزنامه ها و مجلات دیگر در سراسر کشور وهم در هرات میتوانستند با آرامش خاطر سخن بگویند و بنویسند.

  اگر که دراخیر این دوره وبدنبال مقطع دموکراسی ده ساله،اوضاع دگرگون شد وورق برگشت وداوودخان سکان کشتی مملکت را بدست گرفت.او برای بهسازی کشور امیدهای فراوان داشت،ولی در بخش مطبوعات،بویژه در مورد روزنامه اتفاق اسلام وبه طور عموم مطبوعات هرات کاری انجام نداد،که بدرد بخورد.زیرا زبانها بسته،گوشها کر و چشمها هم کور بود.

  این وضع را چپیها بدتر کردند،زیرا سایه بال اتحاد شوروی سابق،خواب دنیای بدون امتیازرانوید میداد،که نشد واوضاع مطبوعات را بگونه رنگ سرخ درآوردند، که رنگ آبی صلح فراموش شد و اتفاق اسلام هم مانند دیگر مطبوعات کشور بایستی از همسایه بزرگ شمالی میگفت و بزرگنمایی میکرد.

  در دوره انقلاب اسلامی،روزنامه اتفاق اسلام تنها ویکه تاز میدان مطبوعات خبری در هرات محسوب میشد ودر کنار خود مجله«هفت قلم» را نیز دوستانه به آغوش کشیده داشت،که مجله آبرومندی بود و این نامه هم اندیشه ها ودستورات مقدس اسلامی و اخبار مربوط به رویداد های جنگ و کریز را منعکس میساخت ودر عین حال تشنج های سیاسی و آواره گی وبیچاره گیهای مردم،مجال دیگری به این نامه سالخورده نمیداد، تا به دیگر عوالم روز بپردازد.

  اما دوره پنج شش ساله طالبان را خود میدانید،که گویای چه رنگ روییست و روزنامه اتفاق اسلام چه اندازه ترسیده وبخود لرزیده است،زیرا شریعت غرای محمدی(ص)بایستی نعل بالنعل اجرا میشد و روزنامه این دستورات مقدس را بگوش و هوش باید به مرم میرساند،بهر قیمتی که میشد.

  اما از سال 1380به بعد که رویداد نوین در کشور با حمایه وکمک پر طنطنه و پر زرق وبرق غرب جلوه گری آغاز نمود وحریم خبررسانی واطلاع دهی روز بروز به میدان تاخت وتاز انواع نشریه ها،روزنامه ها،رادیوها وتلویزیونها وحتی انترنت وغیره قرار گرفت،روزنامه اتفاق اسلام هم آرام و پراز امید راه خودرا با استفاده ازین واویلای روزگار ادامه داد و دست اندرکاران آن، که بیشتر نسل جوان بوده وهستند،با روشنی اندیشه،توام با خود سانسوری،ولی با فکرهای نوین میخواهند که کاری انجام دهند،ولی دستان شان از دو جهت بسته است،یکی اینکه روزنامه شخصیت دولتی دارد و بوق وکرنای دولت در دهان آنست ودوم اینکه تخنیک ولوازم آن هیچ بوده ودست وبال آن خالیست.

  البته همانگونه که اکثر وسایل جمعی و روزنامه ها و نشرات آب را پف کرده مینوشند،این نامه هم روز چلانی میکند،که بیشتر ازین نباید ازین پیر سالخورده توقع برد.

نوشته شده توسط عبدالغنی نیک سیر در 21:13 |  لینک ثابت   • 

نگاهی به شعر امجد رضایی

 

محقق نیک سیر

 

نگاهی به

شعرامجد رضایی

 

درین روزهای اخیرمجموعه یی ازاشعارشادروان بانوامجد رضایی توسط شوهر محترم این باانوی گرامی,دوکتور حبیب طبیبی بدستم رسید،که با دیدن و خوانش اشعار شیوای این مجموعه،زیاده از حد محظوظ شدم.

  منکه با شعر امجد از دیرباز واز سالهای دور آشنایی کم وبیش داشتم،با ملا حظهء کلیات شعروی، که توسط شوهر اندیشمند این شاعر،با منتهای دقت و حوصله مندی در کانادا ودر سال 1388 خورشیدی به طبع رسیده،بدریافتهای تازهء از شعر وی پی بردم:

 

من طلسم این سکوت درد را خواهم شکست

میکشم فریاد وفریاد از گلوی خستهء فریاد های رفته برباد

در طنین اوج پرواز صدایم

در بلندای نوایم

در رگ اندیشه هایم

زهر درد است،زهر فقر است،زهر مرگ است

زهر خونبار تفنگ است

زهر جنگ است

 

او درین شعر با وجود اینکه خارج از مشغله جنگ و هالهء درد و اندوه این سامان ودر اتاوا بسر میبرد،صولت پرشکنج وغصه ناک هموطن خودرا فراموش نکرده ودر بلندای نوای شعری وی و در رگ رگ پر طنین شعراو،داستان تلخ خواهران و مادران و برادرانش را فراموش نکرده است.

  از جهتی دیگر، اگر شعرامجد رضایی نگریسته شود،دیده میشود که او در شعر پر تلاطم خود، قصه و غصهء عشق را فراموش نکرده وبه حیث زن شاعر، زنانگی شعر را هم در خطوط اندیشه اش پرورانیده است.گویا او دریافتی درست از واقعیت شعر زنانه را بحیث یک زن درک کرده است.

  در قبال این مساله ،اجتماعیت شعرهم فراموش خاطر این شاعر خوش بیان نشده و غصه های جمعی مردمش اورا همیشه درد ناک ساخته است.

  این بانوی شاعر،شعر را از پدرش مرحوم ذبیح الله رضایی ، که بسمل تخلص مینموده، به ودیعه گرفته است،زیرا میگوید:«هنوز کودکی بیش نبودم واز این زندگی اسرار آمیز ودنیای مملو از شادیها وناکامیها،زیباییها وزشتیها، چیزی سردر نمیآوردم،که سامعه امرا نوای گرم واشعار دلنشین پدرم نوازش میداد واستعداد وزمینه های ذاتیم در پرتو فروغ اشعار شان پرورش یافت.»

  او درسرایش شعراز قالبهای گوناگون شعری استفاده نموده ودر مجموهء شعری وی میتوان نمونه های از غزل،دوبیتی،رباعی و فورمهای نوین شعر را ملاحظه کرد،که نمودار روان و شناخت وی از شعر قدیم وامروز است.

  امجد رضایی در لیسه مهری هرات و در ردیف شاعر زنانی چون روفه احراری،طلیعه،حاذقه هروی،سایه ودیگران قرار داشته ودر سایه لطف وهدایت  استادانی چون خلیلی،فکری سلجوقی و مهر آموزگار و شاعری پیشقدم چون محجوبه هروی ، به شعرش رنگ وبوی تازه بخشیده ااست،چنانکه استاد فکری در باره شعرش میگوید:« دخترم!اشعار تو بعد ازین ضرورت به اصلاح ندارد.»

  این شاعر شیوا بیان،بعد فراغت از لیسه مهری،دانشکده ادبیات دانشگاه کابل را بسر رسانده و سالی چند در لیسه مهری هرات آموزگار بوده و بعد در دارالمعلمین عالی کابل ، به تحصیلات خود ادامه داده و بازهم بعد ازمدتی آموزگاری دررشته روانشناسی به تحصیل مشغول شده،که متاسفانه نسبت حوادث بعدی نتوانسته به ادامه این امر بپردازد.

  اما اوضاع نابسامان کشورش،جنگ و ستیز و گریز شهرش،آخرالامر اورا مانند ملیونها هممیهن دیگرش بدیار بیگانه پرتاب نموده و با خانواده اش راهی سرزمینهای دور ساخته است.ولی در آن سامان نیز دامن شعر را رها نکرده و بیاد وطن نالیده است:

 

نسیم بامدادان بوی عشـــــقت

بیارد از هرات و بلـــخ و زابل

ز کوهستان وقنــدوز و هزاره

شمالی و جنوبی شــــهر کابل

           

**

 

وطن ای مهد مردان سلحشور

همیشه خرم و آباد میبـــــاش

سپاس ما بخون آغشتـــگانت

ز یمن خون شان آزاد میباش

 

 

گاهی هم به شیوه پروین اعتصامی،حکایت دل را در شعر می گنجاند و از گفتگوی

 

دختری با مادرش سخن میزند:

 

دوشینـــــــــــه دختری چو مه اوج آسمان

گفتا چرا سرورو خوشی سایه گستر است

مادر ورا گرفــــــــــت به آغوش نازوگفت

فردا عزیز مــــــــــن بخدا روز مادر است

دختر به فکر هدیه ز گنــــــــــجینهء دلش

دامان خود نمود پر از رشتـــــــــــهء گهر

آنرا گرفت به مادر خود هدیه کرد و گفت

من را نبود هدیه بـــــــجز گوهر بصــــــر

 

امجد رضایی همپای زمان خشن و بیدادگر خویش،که زن را در وطنش به چنگال اسارت گرفته و اورا در لفافه برقع ودولاق پیچانده و چادر سیاه، چشمان درخشان و چهره امیدوار وی را تاریک ساخته ، قلم وقدم برمیدارد واسارت زن را فریاد میکند اودر عین حال زنی را که در کنج عزلت و بیچاره گی،لبش دوخته شده وبار صد حادثه را بردوش میکشد.تصویر غمناک شعرش میسازد و این همه هوشیاری وی را میرساند که دل در گرو مهر همجنسانش دارد،اگرچه که خود از بد حادثه آنجا به پناه آمده است:

 

به زیر برقع اسیر شکنـــجه ومحنم

چو مرده سخت در آغوش صد کفنم

گهی ز تیشه بیداد هســــــتیم بر باد

گهی به بند شقاوت فتـاده در رسنم

شکوه عفت من پایمال دژخـتتـیمان

فروش صحنهء سیــم وزرم که زنم

 

             ***

 

بتو ای زن!

که در بند هزاران ستمی

گه بزندان سیه چادر و گه در برقع

گه به کنج قفسی تا که ندانی که کسی

لب فرو بسته،چرا لب نگشایی که زنی

بانگ و فریاد تو در بند اسارت خاموش

لرزولرزان و غمین

بار صد حادثه داری بر دوش

بتو ای زن!

که ترا،روح ترا،قلب ترا،نقش پندار ترا

چه متاعی دانند

که فروشند به زر

که بگیرند بزور

 

 جمله ای که درآخر سخن این شاعر روانشاد باید گفت ، آنست که شعرش از نگاه شکل ودریافتهای تصویری وبکار گیری واژه های در خور تخیل وسازه های سخن آفرینی،بحث جداگانه ایست، که درینجا مجال پیاده کردن آن  سخنها نیست.

 

 

نوشته شده توسط عبدالغنی نیک سیر در 21:2 |  لینک ثابت   • 

حسین وفا شاعری درد آشنا

 

محقق نیک سیر

 

حسین وفا شاعری درد آشنا

 

 حسین وفا سلجوقی،شاعری از سلاله ادب و تاریخ وهنر و فرزندی از تبار نسل درد آشنا،که درد را همیشه در جسم و جان و روانش همراه داشت،او میسرود:

 

هزار عــــقدۀ پیچیــــده در گلــو دارم

  ازان بیاد تو بارنج و غصـه خو دارم

  درون سینه مرا گریه های پنهانیست

  اگرچه پیش کسان خنده روبرو دارم

   

او که خلف الصدق استادی چون فکری سلجوقی بود ،در خانوادُّۀ مشحون از ذوق و آشنا با شعر و تاریخ زندگی کرد،وهوشمندی ، فراست ،الفت ، تواضع ، گذشت و بی تعصبی را از پدر فرا گرفت و این ویژه گیها را تا آخر عمرد ر وجودش نهادینه ساخت:

 

  گر غیر دوست عشرت عالم دوای ماست

  هان ای طبیب از پی درمـــــــان نمیرویم

  خلوت نشـــــــین گوشــــــــۀ بازار الفتیم

  مجنون صـــــــفت بکوه وبیابان نمیرویم

 

  وفای سلجوقی در سال 1321 خورشیدی پا به دنیا گذاشت ودر دلو 1367 به اثر سکته قلبی چشم از جهان فرو بست.

  او همیشه قلبی داشت که با با وجود مبتلا بودن به درد،به غم دیگران وبه سودای نیستی وبربادی وبینوایی مردمش،درهمه احوال مینالید.اودرجمع،احساس تنهایی میکرد و در تنهایی با جمع بود واین وسواس تا آخر عمر با او همراه بود ودست از دامنش برنداشت:

 

من در قفس آتش تنم،در شعله باشـد مامنم

چون جغد کی بیهوه در،ویرانه ها ماوا کنم

در عالم بییگانگی،از من مــــجو فرزانگی

دیوانه ام دیوانه ام،من خویش را شیدا کنم

  

  این شاعر وارسته که در درون خویش همیشه غوغا داشت و در تفکر بیرونیش با اندیشۀ بکر و عقلانیتی مطمین و حافظۀ قوی ،در قیل وقال دیگران شرکت میجست و در حال داشتن تفکری انتقادی،اهل گذشت و مسامحه نیز بود.

   حسین وفا سلجوقی در عین حالیکه در شعر دستی قوی داشت،خطاطی هفت

 قلمی،مورخی آگاه و هنر آشنایی زیرک بود،که به وجه احسن توانست در زمینۀ شعر

 وقلم و خط از خود تبارز استعداد نماید و آثاری ارزنده  ازین هنرها بجا گذارد.

   او اثر معروف مولانا عبدالرحمان جامی(رح)یعنی اربعین یا چهل حدیث را به هفت

نوع خط رقم زد،که چاپ شده است،همچنان تابلوهای زیادی نوشت واشعار فراوانی

نیز سرود که متاسفانه دست یغماگر زمانه ،درین غوغای خون آلود چندین ساله، همه

را به نابودی برد.

وفا یک مجموعۀ شعری بنام«مردمیها» و مجموعۀ دیگری بنام«آزاده گان» ومجموعه

داستانی هم بنام «رویا» داشت،که بازهم با دریغ ودرد، زیر پای جنگ افروزان کابل

نابود گردید.(1)

  حسین وفا دانشکده اقتصاد دانشگاه کابل را در سال 1345 خورشیدی  به اتمام

رساند  و در ماموریتهای دولتی اش بیشترینه کار را به حیث مدیر عمومی نشرات

 وزارت زراعت پیش برد،که در آنجا همییشه نوشته ها و اسعارش در مجله کرهنه

(زراعت) انعکاس مییافت.(2)

  من که در حدود سی سال واندی با او چون برادری همراز و همقدم بودم،اورا

طوری یافتم که هنر وشعررا با تمام وجود گرامی میداشت و در پی معرفت یابی ازین

پدیده های فرهنگی همیشه د ر تقلا ووتکاپو بود.

  او به تمام پهلوهای شعر،بویژه ارکان تقطیع و بحور واوزان عروضی و صور خیال

 شعر آشنایی کافی داشت و همچنان به تاریخ ادبیات فارسی دری سعت دلبسته بود.

  او شعر را پدیدۀ عاطفی میدانست ئ شاعر را پیوند دهندۀ عاطفه وانسان بحساب میآورد. واز نگاه سجایای انسانی و معاشرتی،ظاهرا انسانی فخیم ودر عین حال افسرده به نظر میرسید.

   وفا تمام عمر با مناعت طبع و آزاده گی زندگی کرد،که این ویژه گی ذاتی وی در

 شعرها،نوشته ها،داستانها و گفتگوهایش متبلور شده است:

 

ما زیر بار منــــت دونان نمــــــــیرویم

جان میدهیم و از ســـر پیمان نمیرویم

بشکسته ایم وهمت عالی نشان ماست

موریم وزیر بار سلــــــــیمان نمیرویم

 

 

  این شاعر شوریده حال در باره شعر امروز دیدگاهی باز داشت،چنانکه در یکی از

مصاحبه هایش میگوید:

«من با آنکه شعر نو کم دارم و زیادتر اشعارم را غزل تشکیل میدهد،به شعر جدید نیز

علاقمندم و به عقیده ام شعر نو باید در مطلب ومضمون نو باشد و فورم آن

 فرق نمیکند که کهنه است یا نو»(3)

  به گفته استاد واصف باختری،حسین وفا از جمله کسانی بود که در میانه دهه چهل

 به شعر نو روی آورد ودرین وتیره شعر گفت.(4)

 اینک بخشی از یک شعر جدید وی:

 

زندگی چیست دانی؟/کارزار مرگ وهستی/گاه زحمت،گاه ذلت،گاه پستی/در بر پیکار

دشمن،چون درخت سرو پایا/استوار و پایدارو پای برجا/با همه پست و بلندی/گفته

بودم زندگی زیباست/زندگی آتشگهی دیرینه پا بر جاست/چون بیفروزیش/رقص و

 جلوه اش در هر کران پیداست.

 

پس بدینگونه باید گفت که حسین وفا سلجوقی دو رخ ادبی وهنری پر صلابت و پخته

داشت، که هردو را موازی باهم پرورش داد وارایه کرد.در عین حال در حول وحوش

 آن دو بود که به کار نوشتن داستان وتاریخ نیز پرداخت.او شاعری راستین بود،که

 متاسفانه درد روانی جانکاهش اورا مجال تبارز بیشتر نداد و در قبالش ،مرگ

زودرس وی،اورا شکار خود ساخت ونشد تا جاییکه لازم بود،به بالندگی بیشتر

برسد.اینک یک غزل او:

 

زبان شکوه گر در پیش یاران وا نمــــشیکردم

به بزم مدعی راز نهان افشا نمیــــــــــــــکردم

نبود آگاه رقیب ناکس از درد نهان مــــــــــــــن

اگر بر خاک کویت دلبرا غوغا نمیـــــــــــکردم

کجا خاموش میشد آتش غم در دل تنـــــــــــگم

چه میکردم اگر تا صبحدم سودا نمیـــــــــکردم

سرشک دیده افشا کرد راز سیـــــــــنه ام ورنه

اگر از دست جورت دیده را دریا نمـــــــــیکردم

خوش آن شبها که پیش عارضــت مانند پروانه

ز شوق وصل من از سوختــــــن پروا نمیکردم

وفا را بیوفا پنداشتی حیف است جان مــــــــــن

من از تو این گمان ای شوخ مه سیما نمیکردم

 

 

 

 

پینوشتها:

1-   سیماها وآواها.نعمت حسینی،نشرات وزارت اطلاعات وکلتور،کابل،1367،ص 742

2-   همانجا،ص 741

3-   گفت و شنودی با حسین وفا سلجوقی،مجله پشتون ژغ،رادیو تلویزیون ملی افغانستان،مطبعه دولتی،کابل،دلو 1356،ص 8

4-   دیروز،امروز وفردای شعر افغانستان،مجله شعر،حوزه هنری سازمان تبلیغات اسلامی،تهران،آبان 1373،ص 73

 

 

 

 

 

 

 

نوشته شده توسط عبدالغنی نیک سیر در 19:28 |  لینک ثابت   • 

پسمنظر تاريخي گازرگاه

 

 

 

نويسنده:ليزا كلمبك

ترجمه :محقق نيك سير

 

پسمنظر تاريخي گازرگاه

:

گازرگاه قبل از قرن پانزده

  شروع كار اعمار گازرگاه بطور يقين نامعلوم مينمايد و نميتوان متيقين بود كه قبل از دفن خواجه عبدالله انصاري(رح) درين جا نقطه عطف توجهي وجود داشته است يا نه؟زيرا تاريخ ئرين مورد روشني نمياندازد،ولي براي پر شدن اين خاليگاه تاريخي بايد از روايات مورخين وجغرافيه دانهاي قرون ميانه استمداد جست،كه نكاتي را ارايه نموده و تفاسيري را ارايه كرده اند(1 )همچنان مآخذ مربوط به اسامي محل ها كه در منابع ازان تذكررفته نيز معلوماتي را در مورد موقف گازرگاه پيش از دوره خواجه عبدالله انصاري(رح)بدست ميدهد،مبتني بر اينكه اين منطقه سرزمين متروك و جنگ زدهء بوده است،ولي به اين نكته نميتوان اتكاي درست كرد.(2)

  البته خطاي تاريخي است كه چنين عوامل را درين زمينه ياد آور شد،بهترين راه رسيدن به هدف عبارت از ملاحظه ساحه و مشخصهء جغرافيايي آن منطقه است كه عواملي قاطع در انكشاف اين سرزمين ميباشد،زيرا گازرگاه در مسير پر بار  سياحت وتجارت آسياي ميانه و باختر انكشاف قابل ملاحظه نموده و يكي از منزلگاه هاي سياحين فوده است.و اين هم ممكن است كه تجار و زايرين                                              همزمان باآنها جويندگان دانش و عر فان  را نيز بخود جلب مينموده باشد.

   بنا به روايات مورخين در قرون وسطي قديمترين بخش در گازرگاه كه در نزديكي مزار وجود داشته، عبارت از هفت چاه است كه در سراشيبي كوه زنجيرگاه و بطرف شمال مجموعهء ساختمانهاي تيموري موقعيت داشته(3)و امروز نيز آثاري ازان ديده ميشود.البته قابل يادآوري است كه واقعيت امر در مورد گنگ بوده وروشني كامل ندارد.

باوجود آنهم تا زماني كه ماهيت مزارگازرگاه درخلا ل قرن ده ميلا دي روشن مينما يد، جزئيات تاريخي اين موضوع روشن نيست. اما بايد گفت موقعيت گرفتن گازرگاه درحدود زنجيرگاه به نسبت احترامي بوده كه باين محل مقد س داده شده است واين موضوع خارج از محد وده هاي ديگر درحكايات وزند ه گينامه هاي موجود در"طبقات الصوفيه"(4) نيز ذكر شده كه اين كتاب توسط شيخ عمو (441 مطا بق 1049) به شاگرد ش خواجه عبدالله انصاري وقف واهدا شده است.

  وجه تاريخي گازرگاه با نام شيخ عمو شروع ميشود(5) زيرا اوازلابلاي زند گي نامه هاي اهل تصوف وعرفان كه خود ش نوشته بما شناخته آمده است. ليكن با وجود آن جزئيات زند گيش به استثناي وقايعي كه اودرمورد نقطهء آغاز گازرگاه بيان نموده، مبهم مينمايد، اما خانقاه شيخ بطور عموم بروشني شناخته شده است.

  همچنان، ممكن است كه شخصيت شيخ عمو را مبني برروايات انصاري نسبت باو داراي كشش وجذبهء بزرگتري دانست، زيرا تعداد اشخاصي كه بدوراو جمع بودند ، چشم د يد بوده ودرعين حال اين تجمع بد ورش نما يانگر شعوروآگا هي درست اوميتواند باشد. بطور عموم چنين برميايد كه شيخ عمو داراي شخصيتي متبارز بوده كه راوي گفتاري اند يشمندانه ومعلمي دانشمند براي صوفيان واهل عرفان گرديده وهمين علت نيز براي جذب انصاري بسويش موثر واقع شده است. ولي خواجهء انصار هيچگاه با شيخ عمو درمورد الهيات هم نظر نبوده براي اينكه او ديگر معلميني همچون " يحيي بن عمار" " تاكي سجستاني" و" بشيري سگزي" داشته است. با آنهم شيخ عمو، انصاري را با ذ خا ير فكري عظيم واند يشهء  روشن دربين نسل موجود آن زمان بارآورده است وچنين معلوم ميشود كه وجود وي درمورد تازگي بيان و برجستگي عقيده وايمان انصاري خيلي ها موثر بوده است.

  بايد گفت، شيخ عمو بود كه گازرگاه را ازمحلي افتاده دركنار راه به مركزي پرجلا ل در د نياي صوفيان وعارفان بد ل نمود، زيرا با دفن وي درروي تپه ( زنجيرگاه) گازرگاه( 441 – 1049 ) اين منطقه ابعادي گسترده يافت وبر جا لبيت وجذابيت آن افزوده شده ودرعين حال احترام وتكريم آن بلندي گرفت.

  خاطرهء بزرگ شيخ عمو هنوز هم درسراشيبي هاي زنجير گاه و وادي غربي آن طنين انداز بوده (7) وسنگواره هاي روي قبرش نمايا نگر دفن او درآن منطقه ميباشد، كه روايات محلي نيز اين سخن را تقويت ميبخشد. ولي اگر درروي قبر مذكور سنگ نوشته يي وجود ميداشت، بيشتر براهميت موضوع ميافزود. همچنان به اندازهء ده متر بلند تر ازقبر شيخ مذ كور درروي تپه يي سنگ پارچه هاي ساختماني به ملا حظه ميرسد كه معلوم  ميدارد شيخ عمو خارج ازخانقاه خود دفن شده است(8) زيرا وجود اين سنگ پارچه ها ممكن  بقاياي خانقاه يا كدام بناي ديگري باشد كه بعدا درآن حدود برپا شره است.

  درجهت مقا بل وادي كه بطرف شمال مجموع ابنيه تيموري گازرگاه افتاده است قبر بي نشان ديگري هم وجود دارد كه شهرت به قبر" خواجه خيرخواه" دارد.(9)  اين شخصيت كه معاصر شيخ عمو است. يكي ازاعجاز گران بلند آوازهء مجمع خا نقاه بحساب ميايد كه بناي همچون خانقاهي را بنياد گذاشته، ولي اكنون ازآن اثري نيست. درعين حال اين بناي وي همچنان گازرگاه را آشنا ترساخته وبرشهرت آن بيش از پيش افزوده است.

درزمان حيات شيخ عمو يك تعداد معلمين وپيشروان عرفان و تصوف قد علم كردند، كه بسياري ازآنها چون خواجه غور بنج ، شيخ ابو نصر خباز ، شيخ ابوالحسن سوهان آژن(10) دركنار قبر وي دفن  شده اند واين ها كساني بود ند كه براي گازرگاه نا مي را كمايي نموده وازنزد ايشان خواجه عبدالله انصاري هم  بهرهء وافي برده است. او همچنان ازميانشان بيشتر به شيخ عمو احترام گذاشته و ازين جهت مردم رانيز بخود جلب كرده (11 ) وبراختيار ونفوذ خود افزوده است، تاكم كم عارفي مسلط وشخصيتي برجسته درحدود شمال شرق خراسان گرد يده است.

  ازدوران خواجه عبد الله انصاري (1006 – 1089 )آثاري ازچند بنا باقيمانده، كه ازجمله درحصه غربي  سراشيبي زنجيرگاه يك حضيرهء كوچك زيرزميني وجود دارد، كه بيك نقب ميلان دار ميرسد ومردم محل آنرا به انصاري نسبت ميدهند.ولي بطور يقين منظور ازين بنا خانقاهي نيست كه خواجه درگازرگاه بنياد گذاشته وخيلي دورتر ازابنيهء گازرگاه اعمار شده است(12 ) همچنان معلوم ميشود اين بنا عمري دراز دارد وفقط درآن دويا سه نفر جاي ميگرفته اند، كه براي تفكر ورياضت درآن جا مشغول ميشده اند وميتوان آنرا نوعي از(چله خانه) (13 ) گفت كه چون مسجد (خواجگان) بنظر ميخورد.

  منابع ادبي درمورد اينگونه نقبي تذكرنداده اند، تنها درنوشته هاي جامي درين زمينه نكاتي آمده است.(14 ) بد ين شرح كه خواجه يوسف بن سامان ازچشت(459 مطابق 1066 – 67 ) بعمر پنجاه سالگي تصميم گرفت كه درجوارمزار( خواجه حاجي مكي) چله خانه راحفر وآباد كند، زيرا يك الهام غيبي برايش مرغوب بودن اين جاي رابراي چله خانه خبر داده بود، ليكن زمانيكه بيل وكلنگ راآوردند، هيچكس توانا يي آنرا نداشت كه زمين رابه سبب سختي آن بكند ، بالاخره خود خواجه بيل راگرفت وبدست خود اين امر رابه آخر رساند وبراي دوازده سال درآننجا ساكن شد.

   قصه هاي زيادي دربارهء توانايي فوق العاده اش گفته آمده، طوريكه گويند خواجه درين چله خانه خواجه عبدالله انصاري راملاقات نموده است.

  مشخصهء اين چله خانه عبارت بودن جايگه ريا ضتن آنست ونقب مذكور نيز نمايانگر شواهد ثابت درمورد تمايلات خواجه عبدا لله انصاري (رح)به رياضت ميباشد، درحاليكه شيخ هاي چشتي با تمام جهات درآن زمان شناخته شده بوده اند و پرواضح است كه شيخ گازرگاه نيز تمايلا تي ازينگونه  به رياضت پيدا كرده بوده(15 ) ودرواقعيت امر اين مساله درقصه ها وحكايات مذكور تذكر رفته است. به هر حال موجوديت چله خانه درچشت، ممكن نمودار اين موضوع نيز باشد، كه اطاق يا حجرهء زيرزميني گازرگاه همزمان با چله خانهء مذكور بوده وتاريخي مربوط به قرون (11 تا 12 ) ميلادي داشته باشد.

  خواجه عبد الله انصاري در(22 ذي الحجه 481 مطابق 8 مارچ 1089 ) وفات كرده، كه محل د فن آن گازرگاه در منابع ومتون ادبي تذ كر داده نشده است. ليكن اين د ليل شده نميتواند كه محل دفن وي اصليت اصليت نداشته باشد، زيرا اين نكته گفته آمده كه جاي فعلي مد فن خواجه، جنگلي بوده كه شيخ در فصل بهار درآن بسر ميبرده ودرهمين فصل بوده كه اووفات يافته وجنگل مذكور براي دفن وي انتخاب گرديده است. همچنان بايد گفت كه درزمان   دفنش هيچگونه نشا ني ازقبور ديگر يا ساختما ني درنزديك مد فن وي وجود نداشته است.

  درخلال قرن يازده گازرگاه بگونهء يك شهر مقد س نما يان شده كه ازجملهء يكي از مزارات منحصر بفرد نيز بوده است (17 ) بايد افزود كه درعنفوان جواني ونيمهء عمر انصاري است كه عين انكشاف درچشت وولايت جام به نظر ميخورد، زيرا پناه گزينان ومردمي كه درين جا ايا لتي غير معنوي ود ينوي بخود بارآورده بود ند وثروت وملك شان ازطرف سلسله ء شاهي  بيمه بود، مايملك شان ازجملهء ميراث اوقاف شيخ بوده وچنين حالتي دراحفاد شيخ احمد جام نيز به نظر ميخورد، كه تمام دارايي مزار را زير نظر كلي خود داشتند.

  ما نند شهر هاي د نيوي ومدني، اين شهر هاي مقد س هم نسبت به يكد يگر رقابت هاي داشتند ورقا بت بين شيوخ چشت وجام هميشه برسر زبا ن

ها بوده است (18 ) كه اين مساله شباهت به قرن يازده پيدا مينمايد.( 19 ) ودراين ميان معلوم ميشود كه احفاد خوا جهء انصار فقط نقش ميا نجي و بيطرف را دربين طرفين بد ست گرفته بو دند. (20 )

همچنان  اواخر قرن 12  ياد آور مزارات ومقبره ها ي معاصرين انصاري درچشت وتربت جام ميباشد (21 ) كه درين هنگام و زير غوري ها "عز الدين عمر مرغني " مد رسه يي را  درگازرگاه بنياد گذاشت (22 ) كه اثري ازين مدرسه اكنون نيست وشايد بوا سطهء عوا مل طبيعي خراب شده يا به سبب اعمار ابنيهء  تيموري درآن جا، اين مدرسه ويران گر د يده باشد.

برعلاوه ممكن است طا قچه تعبيه شده درروي د يوار  شما لي (اطاق - د) متعلق به بخشي ازآن مد رسهء غوري باشد.                                   درسال (607 مطابق  1212 ) آخرين شاه غوري، سلطان محمد كشته شد وبرايش مد فني چون شهدا درگازرگاه آباد گرد يد ( 23 ) كه مقبرهء او نيز اكنون معلوم نيست. ازآن زمان تا قرن (15 ) نام گازرگاه با ارتباط به زيارتگاه ها و مقبره هاي ي مردم عالي مقام وبلند مرتبه درمتون اد بي ذ كر شده است. ولي چون جوامع چشت وجام بد ون كدام وجهه سيا سي درقرن – 15 – با زمين داران وخوانين شمال شرقي خراسان اتحادي را بوجود آورده بودند واتحادي سود جويانه با ملوك كرت نيز  داشتند، بد ين وسيله بود كه حكمروايان كرت بر شاهان غوري درهرات غلبه حا صل نموده بود ند. (25 ) همچنان گفته ميشود كه درگازرگاه هيچكدام انكشا ف قابل ملا حظه يي از زمان ساختن مد رسه غوري دراوايل قرن 13 تا زمان ظهور شاهرخ به نظر نميخورد.

 

عصرتيموري (سلطنت شاهرخ 1405 – 1447 )

 

  درسال  1405 تيمور امپراطوري وسيع خود را كه ازتبريز تا كابل وسعت داشت وپايتخت آن سمرقند بود، بفرزندان خود وا گذاشت وزمانيكه نام بزرگترين فاتح ازميان رفت، فرزندان ووابستگان وي درايالات گوناگون وبگونهء مستقل حكمروايي ميكردند وبعد ازچند ين سال كشمكش بين شان زمانيكه برتري شاهرخ فرزند تيمور تحسين همه را برانگيخت، قدرت رابد ست گرفت(26 ) ومركز سلطنت رابه هرات انتقال داد.

  درحد ود دهسال نخست حكمروايي خود شاهرخ قلاع  مستحكم هرات رادوباره سنگر بند ي نمود وشهر رابين حصار آن محد ود نموده وخيا بان ها وبازار ها يي  جد يد را اعمار كرد. (27 ) او همچنان مرد م را به كسب هنر وفضيلت تشويق نمو ده وهنرمندان ماهر را بدربار جذ ب كرد، كه دران زمان درهرات نيز شاعران مشهورواستا دان ماهر نقاشي وخطاطي در پهلوي مهند سين ومعما ران لايق دست بكار بود ند و در عين حال، نقش اجتماعي شاهرخ اورا بحيث يك حكمرواي مسلمان واقعي نشان ميداد ، براي اينكه زياد علا- قمند د ين وديانت بود وموسسات د يني راتقويه مينمود. اودرخلال بيست سال حكمروايي خود به همنوايي زنش گوهرشاد، دو مدرسه با شكوه ويك خانقاه رادرشهر هرات اعمار نمود (28 ) ودرعين زمان مسجد جامع مشهد رانيز آباد كرد. (29).

  درماه محرم (829 مطا بق نوامبر 2425 )شاهرخ هدايت اعمار ساختماني رادرهرات صادر كرد، كه مزاري بود درجوار مدفن خواجه عبدالله انصاري درگازرگاه (30 ) كه يك سال بعد ساختمان آن اختتا م يا فت (31 ).

  دربارهء مزار مذ كور مورخ شهير "عبد الرزاق" شرح مفصلي داده كه نوشته يي قابل اعتماد مينما يد، ولي درمحد ودهء مزار فعلي، فقط يك بنا را متعلق به شاهرخ ميداند كه درطول قرن ها توسط معماران ديگر تغييراتي به آن رونما گرديده است.

  طرح وديزاين اين بنا طوريست كه درپيشگاه جناح شرقي آن يك ايوان بلند (سوفه – ايوان) ديده ميشد، كه برمنزلت مزار افزوده است. (شكل 1 )

  همچنان همرديف اين ايوان سوفه هاي ديگري بنظر ميخورد، كه بالاي آن سوفه ها وخانه هايي وجود داشته واتاق هاي بالا وپا يين يكجا باهم بلندي ايوان را نمودار ميسازد وايوان مرتفع (سوفه) فقط دروسط آنها قرار ميگرفته است.

   دربخش شمالي نيز سوفه ها وخانه هايي با ايوان هاي مرتفع دروسط تعبيه شده و دربخش جنوبي هم اينگونه اتاق ها وايوان ها ديده ميشد ه است. در بخش غربي نيز كه مد خل "باب سعا د ت" است، همچنان ايواني رفيع موجود بوده كه برمنزلت و قدر مزار افزوده و آنرا منبع فيض وروشنا يي نشان ميدهد.

  برعلائه دروسط آن راهروي وجود داشته كه درجهت همين راهرو (كفش كن) درطرف شمال وجنوب آن دوسالون نماز با ظرافت هاي جانب ديده شده ودر بخش بيروني مزار درحصهء غربي يك بالا خانه با ايواني بسيار رفيع موقعيت دارد.(شكل 2)

   بايد گفت درهمه ساختمان هاي با شكوه كه ازسنگ وخشت آباد شده اند، تزئينات كا شي  برنگ ها ي طلايي وآبي ديده ميشود،. كه درروي آنها گل وبرگ واشكال مختلف خطوط چون معقلي ، كوفي وثلث با مهارت تمام جلوه گري ميكنند.(32 )

   شاهرخ مزار گازرگاه را بااستفاده ازمحصولات اوقاف آباد نمود، كه اين محصولات معمولا از زمين هاي آباد وپرمنفعت املاك ودارايي مزار مذكور بدست ميامد وهر پنجشنبه خودش بزيارت گازرگاه ميرفت واين سبب شده بود كه ديگر زايرين هم با دلچسپي بدين جا روي آورند.

  شرح مذكور دربارهء مزار موصوف كاملا مطابق وضع موجود آن بوده وبا تحليل هاي مربوط به سبك وروش معماري اين مزارموافق مينما يد . ونيزتاريخي كه با اين تحليل مشخص شده بود، با تاريخ ذكر شده متن يكيست ونما  يان ميسازد كه بناي اعمار شده شاهرخ درگازرگاه، بسال (1425 ) بكلي مطابق وضع حاضر آنست، كه كمتر تغييري درطول زمان به آن پيش آمده است.

  نكتهء ديگري كه ازين تحليل ها  درين مورد برميايد ، اينست كه بناي مزار مذكور تقريبا به گروپي ازابنيه يي شامل است كه اعمار آن گروپ بناها به معماران شيراز نسبت داده شده است.

  بهرحال معلوم ميگردد كه ابنيهء مذكور داراي كيفيت عالي بوده ودرعين حال تكنيك ساختما ني وروش هاي تزئيني آنها نمايان ميسازد، كه دردوران بسيار پيشرفته اعمار شده وچون بناي گازرگاه اين همه ابنيه درتحت حما يهء شهزاد گان تيمور ي بنا يافته اند، ولي اگر بنا باشد كه توسط معماران شيرازي آباد شده باشند ، پس داراي خرج و مصارف هنگفت بوده اند، كه درين ميان ازبناي گازرگاه بعنوان مثال ميتوان ياد كرد.

  جاي تعجب است كه شاهرخ اين همه توجه را به مزار خواجه عبدالله انصاري ازخود بروز داده، زيرا اومصرف قابل  ملاحظه يي رادرين مورد با استخدام معماران لايق وممتاز به عهده گرفته است، كه معلوم نيست درپشت اين همه عمل كدام رازي موجود بوده است يا نه؟

زيرا يقينا مزارات معتبر ديگري هم وجود داشته كه او ازميان همه محلي راكه مربوط به شخصيتي برگزيده كه  بسيارپيش فوت شده ومعروف به پيرهرات بوده، انتخاب نموده است.

  درواقعيت امر موقف د يني وزند ه گي معنوي خواجهء انصار نبوده كه اين توجه را تقويت بخشيد ه، زيرا درطول دو قرن گذ شته آن، كدام ابنيهء مهمي درگازرگاه اعمار نشده است وميتوان حد س زد كه در درازاي اين دو قرن بخشهاي معنو ي سير نزولي خود را طي نموده ودر اصل اين مساله بيك تجد يد حيات جد ي نيازمند بوده، كه بد ينوسيله اعمار ابنيهء نوع نخستين يعني مقبره گازرگاه اين منظور را برآورده نموده ونفوذ معنويت را تقويت بخشيده است. آيا ميتوان كوشش مذ كور را براي احيا ي نفوذ معنو يت درطول سالهاي كه گازرگاه بسوي ارتقا ي دايمي بوده، موجه جلوه داد؟ كه بايد واقعيت اين مساله توسط مورخين ورزيده بررسي شود ،به عقيده من شايد آرزوي شاهرخ اين بوده تا تاثير قدرت معنوي وتقد س را معلوم بدارد. بايد افزود كه شاهرخ درآن زمان با همسايگان خود بحال صلح بسر نميبرده واين كوشش وي شايد بعدا تحقق يا فته باشد.(33 )

البته بايد گفت خارج ازمحد ودهء سياست وخارج ازساحهء معنويت ساختمان ابنيه موصوف، تاثيري مهم ومتداوم دربارهء مزار گازرگاه داشته است.

  خيلي بيش ازاعمار صحن گازرگاه كه درآن مقبره هاي پارسايان وجود داشته، درخلال حيات شاهرخ بعضي ابنيهء كوچكتر متصل به اين ابنيه بوجود آمد ه، كه ازآن جمله بنا به روا يات محلي، اعمار خانهء زرنگار به شاهرخ نسبت داده شده است (34 ) (شكل 3 ) ولي تحليل سبك و روش موضوع ، اين مساله راتا ئيد نميكند، همچنان مخزن آب انبار واقع درجهت مقابل خانهء زرنگار كه تاريخي مربوط به همين زمان را دارد ودرقرن (17 ) ترميم شده، نيزبه شاهرخ نسبت داده ميشود وكمي بيش ازآن بسال (845 مطا بق 1441 -42 ) خواجه علي بن خواجه فخرالد ين همچنان  خانقاهي به نزديك مزار آباد نموده (35 ) كه درهمان سال خودش درآن د فن شد ه است، ولي هيچ اثري ازآن آبادي وجود ندا شته، ولي درعين زمان ممكن نبوده كه محل آن تعيين موقعيت شود.

  بوسيله دومقبرهء كه دربخش شمال شرق مزار واقع شده ميتوان محل اين خانقاه را تعيين نموده ودرعين حال مشخص ساخت، كه اين مقبره ها متعلق به اشخاصي بوده كه ظاهرا ازوابستگا ن خواجه علي بوده اند.(36 )

  اگر واقعا آنها ازنزديكان موصوف بوده باشند ميتوان حد س زد كه نزديك خانقاه منسوب با و د فن شده اند، بد ينگونه محل مقبره هايشان كليد ي رد ست خواهد داد  تا بتوان محل خانقاه را بازشناخت چون مقبره هاي موصوف نزديك (اطاق – د) موقعيت دارند، كه درازترين اطا قيست كه به ايوان شما لي متصل ميگردد.

  دربارهء شناخت ديوار شمالي (اطاق – د) تذ كرداده شد كه يكنوع طا قچه مربوط به مدرسهء غوري درآن واقع است، كه اين طاقچه قد يمي بوده وازآن اثري متاسفانه موجود نيست.و موجوديت دو مقبره از خويشائندان بنيانگذار خانقاه،امكان دومي را براي شناخت آن طاقچه غوري          بدست ميدهد،يعني كه اين بنا آخرين اثر معماري تيموري بحساب ميآيد.

   درزمان شورش واضطراب .كه همزمان با فوت شاهرخ ه بود(859 مطا بق 1457 ) مساله مزار گازرگاه فراموش نشده بود،زيرا بنا به روايات متون ادبي (38 ) ابوالقا سم بابر (1452 -1457 ) لوحهء ايستاده حكاكي شده زيبا يي را به مقبره خواجه عبدا لله انصاري ساخته ونصب كرده كه اين اثر برجسته هنوز پا برجا بوده وخطوط آن نيز استنساخ شده ميباشد. (شكل 4 ) نكته برجسته هنوز درين لوحه عبارت از خطوط عربي است كه نام ولقب شيخ الاسلام را معرفي داشته وتاريخ سنگ را نيز مشخص ميدارد:

  كتيبهء نمبر(1 ) (متن- مرحوم استاد فكري سلجوقي گازرگاه صفحات 39 -40 ) ترجمه: ... نصب اين لوحه ... درخلال روزهاي نخستين محرم سال 859 مطا بق د سمبر 1454 صورت گرفته است)

  دربخش عقبي سنگ بعضي نكا تي از زند ه گي خواجهء انصار آمده است. ولي نو عيت و  شكل مقبره همچنان درمنابع ومتون تاريخي تذ كر داده نشده ودرآن نكا تي درين مورد نيست.

 

حواشي ومآخذ

 1 – براي بحث برزمينهء اشتقاق كلمهء گازرگاه اين مطالب ديده شود: اثر مطبوع عبدا لحي حبيبي طبقات الصوفيه (كابل- 1962 ) صفحه 651- همچنان گازرگاه(كابل 1962 ر63 صفحه 3- كه درآنجا توسط استاد  فكري سلجوقي، كلما تي قديمي تراز معجم ا لبلدان حموي چنين روايت گرديده: كازياركاه، همچنانيكه درطبقات الصوفيه اشكالي چنين ازاين كلمه تذكر داده شده: كازرياركاه، كازاركاه، كارباركاه ومثل آن.

 برمبناي كلمهء (كازرياركاه) معين الدين محمد زمچي اسفزاري درروضهء الجنات في اوصاف مد ينه الهرات به (تحشيهء سيد  محمد كا ظم امام، تهران 1959 – 60 جلد 2 صفحات – 49 -50 )نيز اصليت را به كلمهء گازرگاه ارايه ميدارد. او ميگويد  كه درسال (206 مطابق 821 -822 )

جد لي بين عبد الرحمن بن عبد الله بن عمار( يا عماد بقول استاد فكري سلجوقي – ص 4 ) و خوارج بسر كرده گي حمزه (بن اذرك سيستا ني) درگرفت، كه درين ميان بسياري كشته شدند ودرزيرزمين مزاردرچاهي بنام "هفت چاه" دفن گرد يد ند.

  يك وجه تسميه ديگر درمورد كلمهء گازرگاه اينست كه بنام "سرزمين شستشوي" ياد شد ه واين اصطلاح مبني براينست كه "گازر" بنام رختشوي بوده واين مساله ناشي ازوجود چشمه هاي زياد كه درگازرگاه وجود دارد وبوسيلهء آن رختشويي صورت ميگرفته است.

2 – ياد داشت نمر(1 ) ديده شود.

3 – هفت چاه بعنوان مقبرهء كساني كه درجنگ خوارج (821 – 822 ) كشته شده اند- شهرت داشته است. چنا نچه اسفزاري ميگويد. كه مردم براي زيارت بد ينجا آمد ه اند، تا خير وبركت را دريابند وآنها درآنجا زيرزميني ها حفر نموده وخانه ها ساختند كه هنوز هم زيارتگاه است. تاريخ اين مساله ياد آور قبور جمعي است، كه درتاريخ اسلام وجود دارد و ا بگونه مثاال از  زيارت هفت تن درشيراز وپنج تن نيز درهمانجا يا سه تن درآمل ودرديگر جاي ها ميتوان نام برد.

4 – اثر عبد الحي حبيبي (مطبوع سال 1962 كابل) درمورد زبان مكالمه يي ديده شود. همچنان "طبقات زبان قد يم هرات" از" و. اوانو" چاپ (1923 ) صفحه (1 – 34 ) ديده شود.

5 – مطا بق گفتهء فصيح احمد الخوافي (مجمل الفصحا- تحشيه محمود فرخ مشهد 1962 – 3 صفحه 169 ) نام اصلي شيخ عمو احمد بن حمزه الصوفي بوده وهمچنان (دركتاب عبد الرحمن جا مي نفحات الانس تحشيهء مهد ي توحيد ي پور – تهران 1957 – 58 صفحه (344 ) اين مسا له ذكر وتا ئيد شد ه است. ليكن او اين لقب رابه روايت شيخ ابوالعبا س نهاوندي ياد نموده ، كه درزبان گفتاري نها وند عمو به معني "سالار" يا رهنماي صوفيان ميباشد. درمورد شيخ عمو وموقف آن درگازرگاه همچنان اسفزاري ميگويد...  بعد از جنگي كه منتج به گورستان " هفت چاه" شد، تا آمد ن شيخ اسما عيل، گازرگاه قريهء كوچكي بحساب ميرفت. براي شيخ اسماعيل نيز كنيه عمو ذكر ميشد ه، كه به شيخ عمويه شهرت داشته است.

بعد ازآمد ن، او درآنجا يك مسجد جامع وربا طي را متصل هم بنا نمود. شيخ الاسلا م خواجه عبد الله انصاري بدان محل ميل  تمام داشت ووصيت نمود كه او رادرآنجا دفن كنند، تاكه همان شد ومزارش درآنجا بنا گرديد.

6 – زند ه گي خواجه عبد الله انصاري هروي اثر(س. لو جيربيوسيل) ترجمهء دكتور روان فرهادي.كابل 1962 – ص 39

7 – استاد سلجوقي ص 89 – 91

8 – همچنان فصيح المجمل.

9 – نيز شرح زند ه گي درطبقات ص – 508 وجا مي ص 352 ديده شود.

10 – طبقات صفحات 450 – 451 -510 ومحل منسوب به قبور- استاد سلجوقي صفحه 89.

11 – س لوجير- بيور سيل، شرح زند ه گي خواجه، ص 82 .

12 – بد ون ذكر ما خذ لوجير بيو رسيل ياد آوري ميكنند كه خانقاه انصاري شامل بعضي حجره ها، مسجد كوچك ، سا لون عموم وممكن يك صحن دا خلي بوده باشد، ص 88، درمورد خانقاه درنفحات الا نس جامي نيز چنين آمد ه است : بعضي ازبخش هاي خا نقاه عبارت ازدالان (راهرو) ميان سراي (اتاق مركزي) وسوفه (ايوان) بوده است. ص 365 كه البته شنا خت اينگو نه ابنيه ها مشكل است، براي اينكه شباهت هايي دركارابنيهء دورهء تيموري وسلجوقي به نظرميخورد واگر واقعا اين گفته ها مبتني بر روايات قد يمي ترباشد، ميتوان اين نمود هاي خانقاه را واقعي شمرد، كه درعين حال داراي بخش هاي متذ كره بوده است.

13 – براي شناخت " چله"مقاله چشتي ها و چشتيه (1965 ) د يده شود. كه نكتهء قابل ياد آوري دراين زمينه عبارت از(چله معكوس ) است كه درچله معكوس شخص براي ريا ضت بمد ت 40 روز مصروف ميشود.

14 – نفحات الانس صفحات 324  - 25 .

15 – س ، لوجير بيورسيل – همچنان صفحه 92

16 – ترجمهء دري حيات خواجه عبد الله انصاري صفحه 149

17 – با اندك مطالعه معلوم ميگردد، كه مشكلات بارزي درطريق انكشاف مزارات تربت جام وچشت وجود دارد ومنبع اصلي براي اين موضوع عبارت از" تاريخ نامهء هرات" ميباشد كه اثر سيف بن محمد بن يعقوب الهروي ( تحشيه محمد زبير الصد يقي – كلكته – 1943 است) درمورد شيخ احمد مقا لهء احمد جام (1965 ) ديده شود.

18 – شيوخ جام وچشت معمولا نقش ميانجي را دركشمكش هاي اوايل قرن 14 بين حكمرانان مختلف براي كنترول خراسان بازي كرده اند ( تاريخنامه هرات صفحات680 -688 -691 701 )

19 – روايات تهيه شده جامي (صفحات 326 -329 ) درمورد ديدار شيخ احمد ازگنبد چشت بوده كه خواجه قطب الد ين مودود چشتي او را به شاگردي نپذ يرفته بود.

وقتيكه احمد ازسفر بازگشت انكار كرد مود ود با دستهء نظا مي بد يداراو آمد وبا او روبرو شد شيخ اورا نصيحت نمود : آيا تو  نميداني كه شاگردي وتعليم مرز نمي شناسد؟ برو تو هنوز طفل هستي ونميداني چه كار كني...

20 – نفحات الانس جامي ، صفحات 362 -363 .

21 – مزارات چشت بد رستي مطالعه نشده بلكه عكس هاي مربوط آنها توسط و. وان نيدر ماير وي د ينر درافغانستان همچنا ن (ليزيك 1924 ) و.گرابر ود.هل (معماري اسلامي و تزئينات آن . لندن 1964 ) نشرشد ه است. اين ابنيه معمو لا به اواخر قرن 12 نسبت داشته وميتواند با روش اتاقهاي مزارات (اوزگند) مقايسه شود.همچنان گنبد واتاق مركزي مجموعه تربت شيخ جام (1- و. بوپ – معماري پارس نيويارك 1965 – شكل 264 ) قد يميترين بقا ياي مزاربوده، كه تاريخ آن متكي به متون ادبي بوده وتحليل روش آن ها اين مزارات رابه اواخر قرن 12 نشان ميدهد ، كه بازهم تاريخ آن ها بايستي بيشتر مورد بحث وسخن قرارداده شود. رنگ آميزي هاي غوري درروي گنبد بعدا صورت گرفته كه كتيبهء آن مورد نشر قرارنگرفته است وداراي (1362 ) ميباشد.

22 – تاريخنا مهء هرات صفحهء 141 – استاد فكري سلجوقي،گازرگاه صفحات 10 -11 كه ميگويد اين امير پدركلان نخستين حكمرواي كرت ميباشد.

23 – خواند مير – حبيب السير(تهران 1954 -55 )

24 – نمبر 19 بالا ديده شود.

25 – درمورد ابنيهء متعد دي كه درتربت جام درخلال قرن 14 – اعمار گرديده درنسخه ء خطي بنام " مقامات اولاد شيخ جام" كه من آنرا دريك كتابخانهء شخصي ديد م سخن زده شده است، كه بسياري ازآن ابنيه با بقاياي امروزي ملحق بوده، كه درآن ميان 4 تاي آنها بالاخره به قرن 14 مربوط ميگردد( پلان نشر شده د.ولبر درمعماري اسلامي ايران ديده شود) پرنستون 1955 .

26 – بهترين كارومطالعه تاريخي درمورد حكمروايي شاهرخ هنوز هم كتاب الغ بيك (بارتولد) و( ترجمه و.ت مينورسكي در چاربخش بعنوان مطالعه دربارهء تارخ آسياي ميانه – ليدن 1955 ) ميباشد.

27 -1، م بلنسكي نقشه تاريخي هرات قرن 15 عليشير نوايي – بورو كو- موسسه ووستوكو يد نيا- اكادنوك(1945 – صفحات 178 – 181).

28 – مدرسه وخانقاهي كه درنزديك قلعه درسال (1410 – 1411 )

اعمارشده . حال ازآن ها اثري نيست. دربارهء اين جاي ها حافظ ابروبه (روايت بلنسكي همچنان صفحه 186 ) تذكر داده است، مدرسهء دومي كه درعين حال مسجد جامع بوده، درهمين ساحه توسط گوهر شاد اعمار گرديده وبنام مصلي بوده است، كه ازآن فقط يك مينارومقبره باقي مانده وتاريخ آن عبارت از(1417 -1438 ) ميباشد (استاد فكري سلجوقي خيابان – كابل 1964 – 65 صفحه 18 )

29 – ا. يو. بوپ. (سروي هنر پارس) لندن 1938 – صفحات 1124 -1204  شكل 24 –

 30 – فصيح الخوافي – عبدالرزاق سمرقندي و(مطلع اسعد ين) محمد شفيع (لاهور1946 صفحات 304 -305 )

31 – فصيح الخوافي صفحه 262

32 – عبد الرزاق سمرقندي (مطلع السعد ين)

33 – شيخ صوفي شاعر قاسم انوار كه درتبعيد بسر ميبرد، موقف ثا بت وتندي در مقابل حكومت وقت داشت وازآن جا جوانان هرات را رهبري ميكرد ( دولتشاه بن علا الد وله، بختي شاه القاضي السمرقند ي – تذكره السوره محمد عباسي. تهران صفحا ت 387 -88 ) كشمكش وبرخورد او با حكومت به اندازهء  بود، كه درسال 1426 – 27 سو قصد ي براي كشتن  شاهرخ بكمك يكي از دستيارانش به نام احمد لورقاسم طرح شد.

34 –استاد سلجوقي ، گازرگاه صفحات 19 -21 .

35 – فصيح الخوافي صفحه 291.

36 – استاد سلجوقي صفحه 87 .

37 – صفحه 43 آن ديده شود.

38 – عبد الرزاق صفحه 1085 – بلنسكي صفحه 202 سنگ مشابهي  درروي قبر احمد جام وجود دارد، كه تاريخ  آن نا معلوم مي نمايد.

نوشته شده توسط عبدالغنی نیک سیر در 22:10 |  لینک ثابت   • 

پسمنظر تاريخي گازرگاه

نويسنده:ليزا كلمبك ترجمه :محقق نيك سير پسمنظر تاريخي گازرگاه : گازرگاه قبل از قرن پانزده شروع كار اعمار گازرگاه بطور يقين نامعلوم مينمايد و نميتوان متيقين بود كه قبل از دفن خواجه عبدالله انصاري(رح) درين جا نقطه عطف توجهي وجود داشته است يا نه؟زيرا تاريخ ئرين مورد روشني نمياندازد،ولي براي پر شدن اين خاليگاه تاريخي بايد از روايات مورخين وجغرافيه دانهاي قرون ميانه استمداد جست،كه نكاتي را ارايه نموده و تفاسيري را ارايه كرده اند(1 )همچنان مآخذ مربوط به اسامي محل ها كه در منابع ازان تذكررفته نيز معلوماتي را در مورد موقف گازرگاه پيش از دوره خواجه عبدالله انصاري(رح)بدست ميدهد،مبتني بر اينكه اين منطقه سرزمين متروك و جنگ زدهء بوده است،ولي به اين نكته نميتوان اتكاي درست كرد.(2) البته خطاي تاريخي است كه چنين عوامل را درين زمينه ياد آور شد،بهترين راه رسيدن به هدف عبارت از ملاحظه ساحه و مشخصهء جغرافيايي آن منطقه است كه عواملي قاطع در انكشاف اين سرزمين ميباشد،زيرا گازرگاه در مسير پر بار سياحت وتجارت آسياي ميانه و باختر انكشاف قابل ملاحظه نموده و يكي از منزلگاه هاي سياحين فوده است.و اين هم ممكن است كه تجار و زايرين همزمان باآنها جويندگان دانش و عر فان را نيز بخود جلب مينموده باشد. بنا به روايات مورخين در قرون وسطي قديمترين بخش در گازرگاه كه در نزديكي مزار وجود داشته، عبارت از هفت چاه است كه در سراشيبي كوه زنجيرگاه و بطرف شمال مجموعهء ساختمانهاي تيموري موقعيت داشته(3)و امروز نيز آثاري ازان ديده ميشود.البته قابل يادآوري است كه واقعيت امر در مورد گنگ بوده وروشني كامل ندارد. باوجود آنهم تا زماني كه ماهيت مزارگازرگاه درخلا ل قرن ده ميلا دي روشن مينما يد، جزئيات تاريخي اين موضوع روشن نيست. اما بايد گفت موقعيت گرفتن گازرگاه درحدود زنجيرگاه به نسبت احترامي بوده كه باين محل مقد س داده شده است واين موضوع خارج از محد وده هاي ديگر درحكايات وزند ه گينامه هاي موجود در"طبقات الصوفيه"(4) نيز ذكر شده كه اين كتاب توسط شيخ عمو (441 مطا بق 1049) به شاگرد ش خواجه عبدالله انصاري وقف واهدا شده است. وجه تاريخي گازرگاه با نام شيخ عمو شروع ميشود(5) زيرا اوازلابلاي زند گي نامه هاي اهل تصوف وعرفان كه خود ش نوشته بما شناخته آمده است. ليكن با وجود آن جزئيات زند گيش به استثناي وقايعي كه اودرمورد نقطهء آغاز گازرگاه بيان نموده، مبهم مينمايد، اما خانقاه شيخ بطور عموم بروشني شناخته شده است. همچنان، ممكن است كه شخصيت شيخ عمو را مبني برروايات انصاري نسبت باو داراي كشش وجذبهء بزرگتري دانست، زيرا تعداد اشخاصي كه بدوراو جمع بودند ، چشم د يد بوده ودرعين حال اين تجمع بد ورش نما يانگر شعوروآگا هي درست اوميتواند باشد. بطور عموم چنين برميايد كه شيخ عمو داراي شخصيتي متبارز بوده كه راوي گفتاري اند يشمندانه ومعلمي دانشمند براي صوفيان واهل عرفان گرديده وهمين علت نيز براي جذب انصاري بسويش موثر واقع شده است. ولي خواجهء انصار هيچگاه با شيخ عمو درمورد الهيات هم نظر نبوده براي اينكه او ديگر معلميني همچون " يحيي بن عمار" " تاكي سجستاني" و" بشيري سگزي" داشته است. با آنهم شيخ عمو، انصاري را با ذ خا ير فكري عظيم واند يشهء روشن دربين نسل موجود آن زمان بارآورده است وچنين معلوم ميشود كه وجود وي درمورد تازگي بيان و برجستگي عقيده وايمان انصاري خيلي ها موثر بوده است. بايد گفت، شيخ عمو بود كه گازرگاه را ازمحلي افتاده دركنار راه به مركزي پرجلا ل در د نياي صوفيان وعارفان بد ل نمود، زيرا با دفن وي درروي تپه ( زنجيرگاه) گازرگاه( 441 – 1049 ) اين منطقه ابعادي گسترده يافت وبر جا لبيت وجذابيت آن افزوده شده ودرعين حال احترام وتكريم آن بلندي گرفت. خاطرهء بزرگ شيخ عمو هنوز هم درسراشيبي هاي زنجير گاه و وادي غربي آن طنين انداز بوده (7) وسنگواره هاي روي قبرش نمايا نگر دفن او درآن منطقه ميباشد، كه روايات محلي نيز اين سخن را تقويت ميبخشد. ولي اگر درروي قبر مذكور سنگ نوشته يي وجود ميداشت، بيشتر براهميت موضوع ميافزود. همچنان به اندازهء ده متر بلند تر ازقبر شيخ مذ كور درروي تپه يي سنگ پارچه هاي ساختماني به ملا حظه ميرسد كه معلوم ميدارد شيخ عمو خارج ازخانقاه خود دفن شده است(8) زيرا وجود اين سنگ پارچه ها ممكن بقاياي خانقاه يا كدام بناي ديگري باشد كه بعدا درآن حدود برپا شره است. درجهت مقا بل وادي كه بطرف شمال مجموع ابنيه تيموري گازرگاه افتاده است قبر بي نشان ديگري هم وجود دارد كه شهرت به قبر" خواجه خيرخواه" دارد.(9) اين شخصيت كه معاصر شيخ عمو است. يكي ازاعجاز گران بلند آوازهء مجمع خا نقاه بحساب ميايد كه بناي همچون خانقاهي را بنياد گذاشته، ولي اكنون ازآن اثري نيست. درعين حال اين بناي وي همچنان گازرگاه را آشنا ترساخته وبرشهرت آن بيش از پيش افزوده است. درزمان حيات شيخ عمو يك تعداد معلمين وپيشروان عرفان و تصوف قد علم كردند، كه بسياري ازآنها چون خواجه غور بنج ، شيخ ابو نصر خباز ، شيخ ابوالحسن سوهان آژن(10) دركنار قبر وي دفن شده اند واين ها كساني بود ند كه براي گازرگاه نا مي را كمايي نموده وازنزد ايشان خواجه عبدالله انصاري هم بهرهء وافي برده است. او همچنان ازميانشان بيشتر به شيخ عمو احترام گذاشته و ازين جهت مردم رانيز بخود جلب كرده (11 ) وبراختيار ونفوذ خود افزوده است، تاكم كم عارفي مسلط وشخصيتي برجسته درحدود شمال شرق خراسان گرد يده است. ازدوران خواجه عبد الله انصاري (1006 – 1089 )آثاري ازچند بنا باقيمانده، كه ازجمله درحصه غربي سراشيبي زنجيرگاه يك حضيرهء كوچك زيرزميني وجود دارد، كه بيك نقب ميلان دار ميرسد ومردم محل آنرا به انصاري نسبت ميدهند.ولي بطور يقين منظور ازين بنا خانقاهي نيست كه خواجه درگازرگاه بنياد گذاشته وخيلي دورتر ازابنيهء گازرگاه اعمار شده است(12 ) همچنان معلوم ميشود اين بنا عمري دراز دارد وفقط درآن دويا سه نفر جاي ميگرفته اند، كه براي تفكر ورياضت درآن جا مشغول ميشده اند وميتوان آنرا نوعي از(چله خانه) (13 ) گفت كه چون مسجد (خواجگان) بنظر ميخورد. منابع ادبي درمورد اينگونه نقبي تذكرنداده اند، تنها درنوشته هاي جامي درين زمينه نكاتي آمده است.(14 ) بد ين شرح كه خواجه يوسف بن سامان ازچشت(459 مطابق 1066 – 67 ) بعمر پنجاه سالگي تصميم گرفت كه درجوارمزار( خواجه حاجي مكي) چله خانه راحفر وآباد كند، زيرا يك الهام غيبي برايش مرغوب بودن اين جاي رابراي چله خانه خبر داده بود، ليكن زمانيكه بيل وكلنگ راآوردند، هيچكس توانا يي آنرا نداشت كه زمين رابه سبب سختي آن بكند ، بالاخره خود خواجه بيل راگرفت وبدست خود اين امر رابه آخر رساند وبراي دوازده سال درآننجا ساكن شد. قصه هاي زيادي دربارهء توانايي فوق العاده اش گفته آمده، طوريكه گويند خواجه درين چله خانه خواجه عبدالله انصاري راملاقات نموده است. مشخصهء اين چله خانه عبارت بودن جايگه ريا ضتن آنست ونقب مذكور نيز نمايانگر شواهد ثابت درمورد تمايلات خواجه عبدا لله انصاري (رح)به رياضت ميباشد، درحاليكه شيخ هاي چشتي با تمام جهات درآن زمان شناخته شده بوده اند و پرواضح است كه شيخ گازرگاه نيز تمايلا تي ازينگونه به رياضت پيدا كرده بوده(15 ) ودرواقعيت امر اين مساله درقصه ها وحكايات مذكور تذكر رفته است. به هر حال موجوديت چله خانه درچشت، ممكن نمودار اين موضوع نيز باشد، كه اطاق يا حجرهء زيرزميني گازرگاه همزمان با چله خانهء مذكور بوده وتاريخي مربوط به قرون (11 تا 12 ) ميلادي داشته باشد. خواجه عبد الله انصاري در(22 ذي الحجه 481 مطابق 8 مارچ 1089 ) وفات كرده، كه محل د فن آن گازرگاه در منابع ومتون ادبي تذ كر داده نشده است. ليكن اين د ليل شده نميتواند كه محل دفن وي اصليت اصليت نداشته باشد، زيرا اين نكته گفته آمده كه جاي فعلي مد فن خواجه، جنگلي بوده كه شيخ در فصل بهار درآن بسر ميبرده ودرهمين فصل بوده كه اووفات يافته وجنگل مذكور براي دفن وي انتخاب گرديده است. همچنان بايد گفت كه درزمان دفنش هيچگونه نشا ني ازقبور ديگر يا ساختما ني درنزديك مد فن وي وجود نداشته است. درخلال قرن يازده گازرگاه بگونهء يك شهر مقد س نما يان شده كه ازجملهء يكي از مزارات منحصر بفرد نيز بوده است (17 ) بايد افزود كه درعنفوان جواني ونيمهء عمر انصاري است كه عين انكشاف درچشت وولايت جام به نظر ميخورد، زيرا پناه گزينان ومردمي كه درين جا ايا لتي غير معنوي ود ينوي بخود بارآورده بود ند وثروت وملك شان ازطرف سلسله ء شاهي بيمه بود، مايملك شان ازجملهء ميراث اوقاف شيخ بوده وچنين حالتي دراحفاد شيخ احمد جام نيز به نظر ميخورد، كه تمام دارايي مزار را زير نظر كلي خود داشتند. ما نند شهر هاي د نيوي ومدني، اين شهر هاي مقد س هم نسبت به يكد يگر رقابت هاي داشتند ورقا بت بين شيوخ چشت وجام هميشه برسر زبا ن ها بوده است (18 ) كه اين مساله شباهت به قرن يازده پيدا مينمايد.( 19 ) ودراين ميان معلوم ميشود كه احفاد خوا جهء انصار فقط نقش ميا نجي و بيطرف را دربين طرفين بد ست گرفته بو دند. (20 ) همچنان اواخر قرن 12 ياد آور مزارات ومقبره ها ي معاصرين انصاري درچشت وتربت جام ميباشد (21 ) كه درين هنگام و زير غوري ها "عز الدين عمر مرغني " مد رسه يي را درگازرگاه بنياد گذاشت (22 ) كه اثري ازين مدرسه اكنون نيست وشايد بوا سطهء عوا مل طبيعي خراب شده يا به سبب اعمار ابنيهء تيموري درآن جا، اين مدرسه ويران گر د يده باشد. برعلاوه ممكن است طا قچه تعبيه شده درروي د يوار شما لي (اطاق - د) متعلق به بخشي ازآن مد رسهء غوري باشد. درسال (607 مطابق 1212 ) آخرين شاه غوري، سلطان محمد كشته شد وبرايش مد فني چون شهدا درگازرگاه آباد گرد يد ( 23 ) كه مقبرهء او نيز اكنون معلوم نيست. ازآن زمان تا قرن (15 ) نام گازرگاه با ارتباط به زيارتگاه ها و مقبره هاي ي مردم عالي مقام وبلند مرتبه درمتون اد بي ذ كر شده است. ولي چون جوامع چشت وجام بد ون كدام وجهه سيا سي درقرن – 15 – با زمين داران وخوانين شمال شرقي خراسان اتحادي را بوجود آورده بودند واتحادي سود جويانه با ملوك كرت نيز داشتند، بد ين وسيله بود كه حكمروايان كرت بر شاهان غوري درهرات غلبه حا صل نموده بود ند. (25 ) همچنان گفته ميشود كه درگازرگاه هيچكدام انكشا ف قابل ملا حظه يي از زمان ساختن مد رسه غوري دراوايل قرن 13 تا زمان ظهور شاهرخ به نظر نميخورد. عصرتيموري (سلطنت شاهرخ 1405 – 1447 ) درسال 1405 تيمور امپراطوري وسيع خود را كه ازتبريز تا كابل وسعت داشت وپايتخت آن سمرقند بود، بفرزندان خود وا گذاشت وزمانيكه نام بزرگترين فاتح ازميان رفت، فرزندان ووابستگان وي درايالات گوناگون وبگونهء مستقل حكمروايي ميكردند وبعد ازچند ين سال كشمكش بين شان زمانيكه برتري شاهرخ فرزند تيمور تحسين همه را برانگيخت، قدرت رابد ست گرفت(26 ) ومركز سلطنت رابه هرات انتقال داد. درحد ود دهسال نخست حكمروايي خود شاهرخ قلاع مستحكم هرات رادوباره سنگر بند ي نمود وشهر رابين حصار آن محد ود نموده وخيا بان ها وبازار ها يي جد يد را اعمار كرد. (27 ) او همچنان مرد م را به كسب هنر وفضيلت تشويق نمو ده وهنرمندان ماهر را بدربار جذ ب كرد، كه دران زمان درهرات نيز شاعران مشهورواستا دان ماهر نقاشي وخطاطي در پهلوي مهند سين ومعما ران لايق دست بكار بود ند و در عين حال، نقش اجتماعي شاهرخ اورا بحيث يك حكمرواي مسلمان واقعي نشان ميداد ، براي اينكه زياد علا- قمند د ين وديانت بود وموسسات د يني راتقويه مينمود. اودرخلال بيست سال حكمروايي خود به همنوايي زنش گوهرشاد، دو مدرسه با شكوه ويك خانقاه رادرشهر هرات اعمار نمود (28 ) ودرعين زمان مسجد جامع مشهد رانيز آباد كرد. (29). درماه محرم (829 مطا بق نوامبر 2425 )شاهرخ هدايت اعمار ساختماني رادرهرات صادر كرد، كه مزاري بود درجوار مدفن خواجه عبدالله انصاري درگازرگاه (30 ) كه يك سال بعد ساختمان آن اختتا م يا فت (31 ). دربارهء مزار مذ كور مورخ شهير "عبد الرزاق" شرح مفصلي داده كه نوشته يي قابل اعتماد مينما يد، ولي درمحد ودهء مزار فعلي، فقط يك بنا را متعلق به شاهرخ ميداند كه درطول قرن ها توسط معماران ديگر تغييراتي به آن رونما گرديده است. طرح وديزاين اين بنا طوريست كه درپيشگاه جناح شرقي آن يك ايوان بلند (سوفه – ايوان) ديده ميشد، كه برمنزلت مزار افزوده است. (شكل 1 ) همچنان همرديف اين ايوان سوفه هاي ديگري بنظر ميخورد، كه بالاي آن سوفه ها وخانه هايي وجود داشته واتاق هاي بالا وپا يين يكجا باهم بلندي ايوان را نمودار ميسازد وايوان مرتفع (سوفه) فقط دروسط آنها قرار ميگرفته است. دربخش شمالي نيز سوفه ها وخانه هايي با ايوان هاي مرتفع دروسط تعبيه شده و دربخش جنوبي هم اينگونه اتاق ها وايوان ها ديده ميشد ه است. در بخش غربي نيز كه مد خل "باب سعا د ت" است، همچنان ايواني رفيع موجود بوده كه برمنزلت و قدر مزار افزوده و آنرا منبع فيض وروشنا يي نشان ميدهد. برعلائه دروسط آن راهروي وجود داشته كه درجهت همين راهرو (كفش كن) درطرف شمال وجنوب آن دوسالون نماز با ظرافت هاي جانب ديده شده ودر بخش بيروني مزار درحصهء غربي يك بالا خانه با ايواني بسيار رفيع موقعيت دارد.(شكل 2) بايد گفت درهمه ساختمان هاي با شكوه كه ازسنگ وخشت آباد شده اند، تزئينات كا شي برنگ ها ي طلايي وآبي ديده ميشود،. كه درروي آنها گل وبرگ واشكال مختلف خطوط چون معقلي ، كوفي وثلث با مهارت تمام جلوه گري ميكنند.(32 ) شاهرخ مزار گازرگاه را بااستفاده ازمحصولات اوقاف آباد نمود، كه اين محصولات معمولا از زمين هاي آباد وپرمنفعت املاك ودارايي مزار مذكور بدست ميامد وهر پنجشنبه خودش بزيارت گازرگاه ميرفت واين سبب شده بود كه ديگر زايرين هم با دلچسپي بدين جا روي آورند. شرح مذكور دربارهء مزار موصوف كاملا مطابق وضع موجود آن بوده وبا تحليل هاي مربوط به سبك وروش معماري اين مزارموافق مينما يد . ونيزتاريخي كه با اين تحليل مشخص شده بود، با تاريخ ذكر شده متن يكيست ونما يان ميسازد كه بناي اعمار شده شاهرخ درگازرگاه، بسال (1425 ) بكلي مطابق وضع حاضر آنست، كه كمتر تغييري درطول زمان به آن پيش آمده است. نكتهء ديگري كه ازين تحليل ها درين مورد برميايد ، اينست كه بناي مزار مذكور تقريبا به گروپي ازابنيه يي شامل است كه اعمار آن گروپ بناها به معماران شيراز نسبت داده شده است. بهرحال معلوم ميگردد كه ابنيهء مذكور داراي كيفيت عالي بوده ودرعين حال تكنيك ساختما ني وروش هاي تزئيني آنها نمايان ميسازد، كه دردوران بسيار پيشرفته اعمار شده وچون بناي گازرگاه اين همه ابنيه درتحت حما يهء شهزاد گان تيمور ي بنا يافته اند، ولي اگر بنا باشد كه توسط معماران شيرازي آباد شده باشند ، پس داراي خرج و مصارف هنگفت بوده اند، كه درين ميان ازبناي گازرگاه بعنوان مثال ميتوان ياد كرد. جاي تعجب است كه شاهرخ اين همه توجه را به مزار خواجه عبدالله انصاري ازخود بروز داده، زيرا اومصرف قابل ملاحظه يي رادرين مورد با استخدام معماران لايق وممتاز به عهده گرفته است، كه معلوم نيست درپشت اين همه عمل كدام رازي موجود بوده است يا نه؟ زيرا يقينا مزارات معتبر ديگري هم وجود داشته كه او ازميان همه محلي راكه مربوط به شخصيتي برگزيده كه بسيارپيش فوت شده ومعروف به پيرهرات بوده، انتخاب نموده است. درواقعيت امر موقف د يني وزند ه گي معنوي خواجهء انصار نبوده كه اين توجه را تقويت بخشيد ه، زيرا درطول دو قرن گذ شته آن، كدام ابنيهء مهمي درگازرگاه اعمار نشده است وميتوان حد س زد كه در درازاي اين دو قرن بخشهاي معنو ي سير نزولي خود را طي نموده ودر اصل اين مساله بيك تجد يد حيات جد ي نيازمند بوده، كه بد ينوسيله اعمار ابنيهء نوع نخستين يعني مقبره گازرگاه اين منظور را برآورده نموده ونفوذ معنويت را تقويت بخشيده است. آيا ميتوان كوشش مذ كور را براي احيا ي نفوذ معنو يت درطول سالهاي كه گازرگاه بسوي ارتقا ي دايمي بوده، موجه جلوه داد؟ كه بايد واقعيت اين مساله توسط مورخين ورزيده بررسي شود ،به عقيده من شايد آرزوي شاهرخ اين بوده تا تاثير قدرت معنوي وتقد س را معلوم بدارد. بايد افزود كه شاهرخ درآن زمان با همسايگان خود بحال صلح بسر نميبرده واين كوشش وي شايد بعدا تحقق يا فته باشد.(33 ) البته بايد گفت خارج ازمحد ودهء سياست وخارج ازساحهء معنويت ساختمان ابنيه موصوف، تاثيري مهم ومتداوم دربارهء مزار گازرگاه داشته است. خيلي بيش ازاعمار صحن گازرگاه كه درآن مقبره هاي پارسايان وجود داشته، درخلال حيات شاهرخ بعضي ابنيهء كوچكتر متصل به اين ابنيه بوجود آمد ه، كه ازآن جمله بنا به روا يات محلي، اعمار خانهء زرنگار به شاهرخ نسبت داده شده است (34 ) (شكل 3 ) ولي تحليل سبك و روش موضوع ، اين مساله راتا ئيد نميكند، همچنان مخزن آب انبار واقع درجهت مقابل خانهء زرنگار كه تاريخي مربوط به همين زمان را دارد ودرقرن (17 ) ترميم شده، نيزبه شاهرخ نسبت داده ميشود وكمي بيش ازآن بسال (845 مطا بق 1441 -42 ) خواجه علي بن خواجه فخرالد ين همچنان خانقاهي به نزديك مزار آباد نموده (35 ) كه درهمان سال خودش درآن د فن شد ه است، ولي هيچ اثري ازآن آبادي وجود ندا شته، ولي درعين زمان ممكن نبوده كه محل آن تعيين موقعيت شود. بوسيله دومقبرهء كه دربخش شمال شرق مزار واقع شده ميتوان محل اين خانقاه را تعيين نموده ودرعين حال مشخص ساخت، كه اين مقبره ها متعلق به اشخاصي بوده كه ظاهرا ازوابستگا ن خواجه علي بوده اند.(36 ) اگر واقعا آنها ازنزديكان موصوف بوده باشند ميتوان حد س زد كه نزديك خانقاه منسوب با و د فن شده اند، بد ينگونه محل مقبره هايشان كليد ي رد ست خواهد داد تا بتوان محل خانقاه را بازشناخت چون مقبره هاي موصوف نزديك (اطاق – د) موقعيت دارند، كه درازترين اطا قيست كه به ايوان شما لي متصل ميگردد. دربارهء شناخت ديوار شمالي (اطاق – د) تذ كرداده شد كه يكنوع طا قچه مربوط به مدرسهء غوري درآن واقع است، كه اين طاقچه قد يمي بوده وازآن اثري متاسفانه موجود نيست.و موجوديت دو مقبره از خويشائندان بنيانگذار خانقاه،امكان دومي را براي شناخت آن طاقچه غوري بدست ميدهد،يعني كه اين بنا آخرين اثر معماري تيموري بحساب ميآيد. درزمان شورش واضطراب .كه همزمان با فوت شاهرخ ه بود(859 مطا بق 1457 ) مساله مزار گازرگاه فراموش نشده بود،زيرا بنا به روايات متون ادبي (38 ) ابوالقا سم بابر (1452 -1457 ) لوحهء ايستاده حكاكي شده زيبا يي را به مقبره خواجه عبدا لله انصاري ساخته ونصب كرده كه اين اثر برجسته هنوز پا برجا بوده وخطوط آن نيز استنساخ شده ميباشد. (شكل 4 ) نكته برجسته هنوز درين لوحه عبارت از خطوط عربي است كه نام ولقب شيخ الاسلام را معرفي داشته وتاريخ سنگ را نيز مشخص ميدارد: كتيبهء نمبر(1 ) (متن- مرحوم استاد فكري سلجوقي گازرگاه صفحات 39 -40 ) ترجمه: ... نصب اين لوحه ... درخلال روزهاي نخستين محرم سال 859 مطا بق د سمبر 1454 صورت گرفته است) دربخش عقبي سنگ بعضي نكا تي از زند ه گي خواجهء انصار آمده است. ولي نو عيت و شكل مقبره همچنان درمنابع ومتون تاريخي تذ كر داده نشده ودرآن نكا تي درين مورد نيست. حواشي ومآخذ 1 – براي بحث برزمينهء اشتقاق كلمهء گازرگاه اين مطالب ديده شود: اثر مطبوع عبدا لحي حبيبي طبقات الصوفيه (كابل- 1962 ) صفحه 651- همچنان گازرگاه(كابل 1962 ر63 صفحه 3- كه درآنجا توسط استاد فكري سلجوقي، كلما تي قديمي تراز معجم ا لبلدان حموي چنين روايت گرديده: كازياركاه، همچنانيكه درطبقات الصوفيه اشكالي چنين ازاين كلمه تذكر داده شده: كازرياركاه، كازاركاه، كارباركاه ومثل آن. برمبناي كلمهء (كازرياركاه) معين الدين محمد زمچي اسفزاري درروضهء الجنات في اوصاف مد ينه الهرات به (تحشيهء سيد محمد كا ظم امام، تهران 1959 – 60 جلد 2 صفحات – 49 -50 )نيز اصليت را به كلمهء گازرگاه ارايه ميدارد. او ميگويد كه درسال (206 مطابق 821 -822 ) جد لي بين عبد الرحمن بن عبد الله بن عمار( يا عماد بقول استاد فكري سلجوقي – ص 4 ) و خوارج بسر كرده گي حمزه (بن اذرك سيستا ني) درگرفت، كه درين ميان بسياري كشته شدند ودرزيرزمين مزاردرچاهي بنام "هفت چاه" دفن گرد يد ند. يك وجه تسميه ديگر درمورد كلمهء گازرگاه اينست كه بنام "سرزمين شستشوي" ياد شد ه واين اصطلاح مبني براينست كه "گازر" بنام رختشوي بوده واين مساله ناشي ازوجود چشمه هاي زياد كه درگازرگاه وجود دارد وبوسيلهء آن رختشويي صورت ميگرفته است. 2 – ياد داشت نمر(1 ) ديده شود. 3 – هفت چاه بعنوان مقبرهء كساني كه درجنگ خوارج (821 – 822 ) كشته شده اند- شهرت داشته است. چنا نچه اسفزاري ميگويد. كه مردم براي زيارت بد ينجا آمد ه اند، تا خير وبركت را دريابند وآنها درآنجا زيرزميني ها حفر نموده وخانه ها ساختند كه هنوز هم زيارتگاه است. تاريخ اين مساله ياد آور قبور جمعي است، كه درتاريخ اسلام وجود دارد و ا بگونه مثاال از زيارت هفت تن درشيراز وپنج تن نيز درهمانجا يا سه تن درآمل ودرديگر جاي ها ميتوان نام برد. 4 – اثر عبد الحي حبيبي (مطبوع سال 1962 كابل) درمورد زبان مكالمه يي ديده شود. همچنان "طبقات زبان قد يم هرات" از" و. اوانو" چاپ (1923 ) صفحه (1 – 34 ) ديده شود. 5 – مطا بق گفتهء فصيح احمد الخوافي (مجمل الفصحا- تحشيه محمود فرخ مشهد 1962 – 3 صفحه 169 ) نام اصلي شيخ عمو احمد بن حمزه الصوفي بوده وهمچنان (دركتاب عبد الرحمن جا مي نفحات الانس تحشيهء مهد ي توحيد ي پور – تهران 1957 – 58 صفحه (344 ) اين مسا له ذكر وتا ئيد شد ه است. ليكن او اين لقب رابه روايت شيخ ابوالعبا س نهاوندي ياد نموده ، كه درزبان گفتاري نها وند عمو به معني "سالار" يا رهنماي صوفيان ميباشد. درمورد شيخ عمو وموقف آن درگازرگاه همچنان اسفزاري ميگويد... بعد از جنگي كه منتج به گورستان " هفت چاه" شد، تا آمد ن شيخ اسما عيل، گازرگاه قريهء كوچكي بحساب ميرفت. براي شيخ اسماعيل نيز كنيه عمو ذكر ميشد ه، كه به شيخ عمويه شهرت داشته است. بعد ازآمد ن، او درآنجا يك مسجد جامع وربا طي را متصل هم بنا نمود. شيخ الاسلا م خواجه عبد الله انصاري بدان محل ميل تمام داشت ووصيت نمود كه او رادرآنجا دفن كنند، تاكه همان شد ومزارش درآنجا بنا گرديد. 6 – زند ه گي خواجه عبد الله انصاري هروي اثر(س. لو جيربيوسيل) ترجمهء دكتور روان فرهادي.كابل 1962 – ص 39 7 – استاد سلجوقي ص 89 – 91 8 – همچنان فصيح المجمل. 9 – نيز شرح زند ه گي درطبقات ص – 508 وجا مي ص 352 ديده شود. 10 – طبقات صفحات 450 – 451 -510 ومحل منسوب به قبور- استاد سلجوقي صفحه 89. 11 – س لوجير- بيور سيل، شرح زند ه گي خواجه، ص 82 . 12 – بد ون ذكر ما خذ لوجير بيو رسيل ياد آوري ميكنند كه خانقاه انصاري شامل بعضي حجره ها، مسجد كوچك ، سا لون عموم وممكن يك صحن دا خلي بوده باشد، ص 88، درمورد خانقاه درنفحات الا نس جامي نيز چنين آمد ه است : بعضي ازبخش هاي خا نقاه عبارت ازدالان (راهرو) ميان سراي (اتاق مركزي) وسوفه (ايوان) بوده است. ص 365 كه البته شنا خت اينگو نه ابنيه ها مشكل است، براي اينكه شباهت هايي دركارابنيهء دورهء تيموري وسلجوقي به نظرميخورد واگر واقعا اين گفته ها مبتني بر روايات قد يمي ترباشد، ميتوان اين نمود هاي خانقاه را واقعي شمرد، كه درعين حال داراي بخش هاي متذ كره بوده است. 13 – براي شناخت " چله"مقاله چشتي ها و چشتيه (1965 ) د يده شود. كه نكتهء قابل ياد آوري دراين زمينه عبارت از(چله معكوس ) است كه درچله معكوس شخص براي ريا ضت بمد ت 40 روز مصروف ميشود. 14 – نفحات الانس صفحات 324 - 25 . 15 – س ، لوجير بيورسيل – همچنان صفحه 92 16 – ترجمهء دري حيات خواجه عبد الله انصاري صفحه 149 17 – با اندك مطالعه معلوم ميگردد، كه مشكلات بارزي درطريق انكشاف مزارات تربت جام وچشت وجود دارد ومنبع اصلي براي اين موضوع عبارت از" تاريخ نامهء هرات" ميباشد كه اثر سيف بن محمد بن يعقوب الهروي ( تحشيه محمد زبير الصد يقي – كلكته – 1943 است) درمورد شيخ احمد مقا لهء احمد جام (1965 ) ديده شود. 18 – شيوخ جام وچشت معمولا نقش ميانجي را دركشمكش هاي اوايل قرن 14 بين حكمرانان مختلف براي كنترول خراسان بازي كرده اند ( تاريخنامه هرات صفحات680 -688 -691 701 ) 19 – روايات تهيه شده جامي (صفحات 326 -329 ) درمورد ديدار شيخ احمد ازگنبد چشت بوده كه خواجه قطب الد ين مودود چشتي او را به شاگردي نپذ يرفته بود. وقتيكه احمد ازسفر بازگشت انكار كرد مود ود با دستهء نظا مي بد يداراو آمد وبا او روبرو شد شيخ اورا نصيحت نمود : آيا تو نميداني كه شاگردي وتعليم مرز نمي شناسد؟ برو تو هنوز طفل هستي ونميداني چه كار كني... 20 – نفحات الانس جامي ، صفحات 362 -363 . 21 – مزارات چشت بد رستي مطالعه نشده بلكه عكس هاي مربوط آنها توسط و. وان نيدر ماير وي د ينر درافغانستان همچنا ن (ليزيك 1924 ) و.گرابر ود.هل (معماري اسلامي و تزئينات آن . لندن 1964 ) نشرشد ه است. اين ابنيه معمو لا به اواخر قرن 12 نسبت داشته وميتواند با روش اتاقهاي مزارات (اوزگند) مقايسه شود.همچنان گنبد واتاق مركزي مجموعه تربت شيخ جام (1- و. بوپ – معماري پارس نيويارك 1965 – شكل 264 ) قد يميترين بقا ياي مزاربوده، كه تاريخ آن متكي به متون ادبي بوده وتحليل روش آن ها اين مزارات رابه اواخر قرن 12 نشان ميدهد ، كه بازهم تاريخ آن ها بايستي بيشتر مورد بحث وسخن قرارداده شود. رنگ آميزي هاي غوري درروي گنبد بعدا صورت گرفته كه كتيبهء آن مورد نشر قرارنگرفته است وداراي (1362 ) ميباشد. 22 – تاريخنا مهء هرات صفحهء 141 – استاد فكري سلجوقي،گازرگاه صفحات 10 -11 كه ميگويد اين امير پدركلان نخستين حكمرواي كرت ميباشد. 23 – خواند مير – حبيب السير(تهران 1954 -55 ) 24 – نمبر 19 بالا ديده شود. 25 – درمورد ابنيهء متعد دي كه درتربت جام درخلال قرن 14 – اعمار گرديده درنسخه ء خطي بنام " مقامات اولاد شيخ جام" كه من آنرا دريك كتابخانهء شخصي ديد م سخن زده شده است، كه بسياري ازآن ابنيه با بقاياي امروزي ملحق بوده، كه درآن ميان 4 تاي آنها بالاخره به قرن 14 مربوط ميگردد( پلان نشر شده د.ولبر درمعماري اسلامي ايران ديده شود) پرنستون 1955 . 26 – بهترين كارومطالعه تاريخي درمورد حكمروايي شاهرخ هنوز هم كتاب الغ بيك (بارتولد) و( ترجمه و.ت مينورسكي در چاربخش بعنوان مطالعه دربارهء تارخ آسياي ميانه – ليدن 1955 ) ميباشد. 27 -1، م بلنسكي نقشه تاريخي هرات قرن 15 عليشير نوايي – بورو كو- موسسه ووستوكو يد نيا- اكادنوك(1945 – صفحات 178 – 181). 28 – مدرسه وخانقاهي كه درنزديك قلعه درسال (1410 – 1411 ) اعمارشده . حال ازآن ها اثري نيست. دربارهء اين جاي ها حافظ ابروبه (روايت بلنسكي همچنان صفحه 186 ) تذكر داده است، مدرسهء دومي كه درعين حال مسجد جامع بوده، درهمين ساحه توسط گوهر شاد اعمار گرديده وبنام مصلي بوده است، كه ازآن فقط يك مينارومقبره باقي مانده وتاريخ آن عبارت از(1417 -1438 ) ميباشد (استاد فكري سلجوقي خيابان – كابل 1964 – 65 صفحه 18 ) 29 – ا. يو. بوپ. (سروي هنر پارس) لندن 1938 – صفحات 1124 -1204 شكل 24 – 30 – فصيح الخوافي – عبدالرزاق سمرقندي و(مطلع اسعد ين) محمد شفيع (لاهور1946 صفحات 304 -305 ) 31 – فصيح الخوافي صفحه 262 32 – عبد الرزاق سمرقندي (مطلع السعد ين) 33 – شيخ صوفي شاعر قاسم انوار كه درتبعيد بسر ميبرد، موقف ثا بت وتندي در مقابل حكومت وقت داشت وازآن جا جوانان هرات را رهبري ميكرد ( دولتشاه بن علا الد وله، بختي شاه القاضي السمرقند ي – تذكره السوره محمد عباسي. تهران صفحا ت 387 -88 ) كشمكش وبرخورد او با حكومت به اندازهء بود، كه درسال 1426 – 27 سو قصد ي براي كشتن شاهرخ بكمك يكي از دستيارانش به نام احمد لورقاسم طرح شد. 34 –استاد سلجوقي ، گازرگاه صفحات 19 -21 . 35 – فصيح الخوافي صفحه 291. 36 – استاد سلجوقي صفحه 87 . 37 – صفحه 43 آن ديده شود. 38 – عبد الرزاق صفحه 1085 – بلنسكي صفحه 202 سنگ مشابهي درروي قبر احمد جام وجود دارد، كه تاريخ آن نا معلوم مي نمايد.
نوشته شده توسط عبدالغنی نیک سیر در 21:58 |  لینک ثابت   • 

،ءآى ×آک د{ {× فىَ /؛/د ‘آْفى

نيك سير

 

نقاب خاك در رخ فيض محمد عاطقي

از جمله نسلي كه بين سالهاي 1300 تا 1320 خورشيدي در هرات پا به عرصه وجود گذاشته اند ورهروان خسته نا پذيرفرهنگ وهنر وشعر وادبيات بوده اند وامروز طبل سخن در بسياري موارد بنام شان كوبيده ميشود ومايه مباهات نيز ميباشند،يكي هم فيض محمد عاطفي بود،كه در آستانه هشتاد و هفت سالگي بازماندهء اين همرهان قلم بدست و هنرآفرين بوده وديگرانش پيش از وي بجاودانگي پيوسته اند.

شننيدن مرگ چنين فرهنگي انديشمند براي تمام فرهنگيان بسي درد ناك واندوهناك مينمايد.او ضايعيه ايست جبران ناپذير كه هرگز جاي وي در خانواده قلمزنان پر نخواهد شد.روح بزرگش شاد باد

  اوبياد داشت كه دركنارش كساني چون: شايق،فكري،عطار،غواص،توفيق،مايل،بشير هروي،صابرهروي،مشعل ومانند ايشان بوده اند،كه بايد گفت همدوشي با ايشان چه خاطراتي خجسته را بذهنش تداعي ميكرد كه خدا كند ازين خاطرات رگه هاي از قلم سبز وسرخ وي باقي مانده باشد،تا بعد از وي چاپ شوند وبراي آيندگان وديعهء شاياني باشند.    عاطفي با همه اين پيشكسوتان معاصر، معاشر ومباشر بوده واز تبار اين نسل بشمار ميآمد،كه از كاركردهاي آنها فيضها برده وثمرها برگرفته است.

  من اگرچه با استاد عاطفي از نزديك همنسين وهمراه نبوده ام،ولي جسته گريخته ،از فضيلت وقلم گوبا،رسا و با نيشخند ونوشخند وي سخنهاي زياد شنيده و خوانده ام.من بياد دارم كه او، روزگار درازي با مرحوم شمس الدين ظريف صديقي كه داستاننويس با پشتكاري بود،در مجله اردو كه به مسووليت ايشان به طبع ميرسيد،همكار وهمراز بود واين دو در كنار هم اگرچه در لباس اردو كار مطبوعاتي ميكردند،ولي قلب وروح وشخصيت شان عاطفي وشاعرانه بود و با قلم و قدم درپي رفع دغدغه هاي مردم گام برميداشتند.

  فيض محمد عاطفي فرزند ميرزا خيرمحمد درسال 1303 خورشيدي در هرات تولد يافته وبعد از فراگيري تعليمات ابتدايي و دبيرستان به دانشكاه نظامي كابل شامل گرديد.ولي آنگونه كه گفتم ،اگرچه اوشخص نظامي بود، جلوه زبان ادبي وسحر كلام ادبيات فارسي دري، ويرا بسوي خود كشيد و در پهلوي كار مطبوعاتي به شاعري نيز پرداخت ودر قالب مثنوي وغزل طبع آزمايي نمود.عاطي شاعري بذله كو و گاهي هم محلي سرا ودر بعضي مواقع بااشعاري انتقادي طبع شعري خود را آزموده، كه در اشعار سروده شدهء وي زمان ناهنجار دهه چهل را به تصوير ميكشد و سردمداران را با كار خام وفساد آلود شان به سخره ميكشد،طوريكه هنوز هم دريافتهاي انتقادي وي را ميتوان در صولت سردمداران امروز مشاهده نمود.

 او در طول كارهاي فرهنگي خود همكار مجله ها و نشراتي چون اتفاق اسلام،مجله ادبي هرات ومجله ‌‌‌ژوندون بوده ودر سال 1338 يك مجموعه شعري وي برنده جايزه دوم ادبي سال هم شده ودر عين حال « آيينه محيط » مجموعه اشعار طنز وانتقادي وي است، كه به كوشش نويسنده وطنز پرداز معاصر، غلام حيدر اثير هروي در سال        1330درمشهد مقدس بدست نشر سپرده شده است.

  خوشبختانه درين اواخر اين مجموعه ناياب شعري با صولتي ديگر واشعاري زيادتر به همت شاعر فرهيخته و به امتيازي بنياد نشراتي استاد فدايي هروي دوباره تجديد چاپ گرديده است.

  گويند او نبشته اي هم بعنوان « سرگذشت اردوي افغانستان » دارد كه براي چاپ آماده است.

  از مشخصات فكري وعلايق ديگر فيض محمد عاطفي يكي هم اين بوده كه به موسيقي نيز دستي داشته وگاهي زخمه اي به نتبور وانگشتي به هارمونيه ميزده و گويد تنبوررا نزد استاد اميرجان خوشنواز فرا گرفته است.

  به هرحال عاطفي شخصيتي بزرگوار و فرهنگيي،بزرگمرد و پر ثمر بود،كه در جواني سري پرشور داشته وبا قلم انتقادي وطنز آميز خود، روزگار سياسي زمانش را به نقد گرفته ونارسايي هارا برجسته ساخته است.كه اميدوارم روزي ازاين انديشمند آگاه كه اكنون در ميان ما نيست،آثار ديگري كه از وي باز مانده باشد، نيز بدست نشر سپرده شود.

نوشته شده توسط عبدالغنی نیک سیر در 16:27 |  لینک ثابت   • 

دستآوردهاي انجمن ادبي

محقق نيك سير

 

 

دستآوردهاي انجمن ادبي هرات

 

درسال 1309 خورشيدي وزمان حكومـــــت نايب سالار عبدالرحــيم خان كه در عين حال رئيس تنظيميه هرات نيز بود،انجمن ادبي هرات به همت وپشتـكار گروهي ازاهل قلم وانديشه هرات، كه سوداي نوانديشي را درسر داشتند،گشايش يافت،كه البته شخص نايب سالاردرترغيب وتشويق اين گروه سهم عمده داشــــت،زيرا خود درين امــــر خــــــير فرهنگي سهم گرفته و ازپول شخصي خود براي كمــــــك به انجمن ادبي و چـــــــاپ مـــــــجله هـــــــــرات بــــــــذل هـــــــمت ميــــــــــــنمود.                                                                                                              اين انجمــن دريچه اي بود بسوي تفكرجديد فرهنگي، درآن حال وهواي كه فـضا براي تفكرآزاد در سايه حكومت نادرخاني مساعد نبود ؤبايد گفت آنها درزمــــاني با جـــرئت تمـــــــام، اقدام به اساس گذاشتن چنين بنيادي نمودند كه درمركزكشور اقدامي چنين رويدست نبود.واين عمل شان قابل ستودن است كه به اين كــــــــار فرهنـــــــگي وبايســــــته با جرئت تمام دست يازيدند،و جاي تقدير است ،كه اين ابتكار شان پي آمدهاي نيك ودستآوردهاي شايان ادبي در هشتاد ســال عمر خود داشته است.(1)

  البته نخستين نهالي كه ازين مزرعه سبز ادبي به بر نشست،مجله ادبي هرات  بود كه در 15 حوت 1310 اولين شمــــاره آن چــــــاپ شده وبدست علاقمندان ادب وشعر قرار گرفت،كه در آن مطالب ادبي ،شعر، تاريخ،روانشــــــناسي وغيره به نشـــــر ميرسيد.

 به تعقيب آن دومين اقدام برجسته انجمن كه محصول نيازفكري گروه نويسندگان آن بود، ايجاد كتابخانه انجمن است كه با همت و ياري ايشان وديگرافراد منوردر حدود دوهزار جلد كتاب، در آن نگهداري ميشد.

   بايد گفت كه انجمن ادبي هرات در دهه هاي اول ودوم اين قرن خورشـيدي به مــــفهوم واقعي كلمه، ستاره ي بود كه اتجم ديكر ازخورد وكـلان وپيروجـــوان، كه ذوق هنري وادبي داشتند،بدور آن جمع بودند و هر كدام مايه و چكيده طبع ادبي خودرا درين كانون به بوته آزمايش ميگذاشتند وشعر ميسرودند وميخواندند وحـــــظ ميبردند ودرعين حال با قلم سرشارازاحساس وعلاقمندي خود،گه گاه،نظري انتقادي واصلاحگرانه، به ماحول خود نيز داشتند وبا نگارش مقالات وداستانها،آئينه دار محيط خود ميشدند.

  متاسفانه بر اثر بروز جنگ جهاني دوم كه تمام شيرازه اقتصاد جهان بهم ريخته بود وافغانستان نيززيرتاثيرآن دربحراني ازمســـــايل مادي بســـــر ميبرد و فعاليتهاي فرهنگي اين كشوررا مخدوش ساخته بود،انجمن ادبي هرات نيز كه يك نهاد نوپابود، به مشكلات جدي مواجه گشت.ودر سال 1322 خورشيدي فعاليتهاي فرهنگي آن،بخصوص نشرمجله ادبي هرات،به سكتگي مواجه گشت وتا سال 1327 اين انجـــمن فروغ خودرا ازدست داد و همه قلم بدستان دوروپيش آن پراكنده احوال شدند.

   بايد درينجا يادآوري تمود كه درطول سالهاي 1310 تا 1322 درحدود 144 شماره مجله ابي هرات به نشر رسيد،كه براي اين انجمن درآن سالهاي كمفروغ فرهنــگي،اين دستاورد، يك ذخيره كمنظير و گنحينه شايان بحساب ميآمد.‹1›

  در سال 1327 و درآن دورانيكه عبدالله خان ملكياروالي هرات بود،انجمن ادبي با نامي ديگر بعنوان كلوپ ادبي هرات و با صولتي جديد ، به ابتكار وپيشآهنگي شاعر جوان و آگاه،محمد ابراهيم رجايي عرض اندام نمود،كه درين چوكات جديد،علاوه بر چاپ مجله ،زمينه هاي فرهنگي و تفريحي آن وسيعتر گرديد وبر گراري محافل ادبي و شعري جزء كار هميشكي ومتداوم آن بود.

  محل كلوپ ادبي هرات درين زمان درمجتمع تاريخي مصلي هرات يا پارك بهزاد آن زمان بود و مجله هم زير نام« مجله ادبي هرات» هر ماه در مطبعه اتفاق اسلام به نشر ميرسيد.

  بر علاوه اين كلوپ داراي كتابخانه اي با وسعت بيشتر بود و دست اندركاران آن در پهلوي فعاليتهاي ادبي، درزمينه تدويركورسهاي آموزشي لسانهاي مختلف و هنرهاي چون خطاطي،نقاشي وحتي ايحاد تيمهاي بازي شطرنج وواليبال و غيره همت ميگماشتند.

  درزمان نايب الحكومگي عبدالله خان ملكيار و بعد ازوي زمانيكه عبدالغفورخان سرياور كفيل ولايت هرات بود،درمورد تمويل مالي وتهيه لوازم ضروري كلوپ و مجله ادبي هرات توجه مزيد صورت ميگرفت وهمين كوششها باعث ادامه حيات اين موسسه فرهنگي ميشد.‹3›

 با وجود آنهم،همانگونه كه بنيادهاي فرهنگي درين كشور،در طول سالها با دست خالي وبا قلم شكسته و انديشه بسته ره سپرده اند،انجمن ادبي وبه تعقيب آن كلوپ ادبي نيز با كمبود مالي مواجه بوده و فرهنگيان اين ولا به مشكل ،اعتبار فرهنگي خودرا حفظ كرده اند.

 بدينواسطه از سال 1341 تا 1345 كدام تحول قابل تذكري در مورد كلوپ ادبي وكلوپ انصاري رونما نشده،منتها در خلال سالهاي 1345تا 1357 قطع مجله هرات به اندازه مجله ژوندون بزرگتر گرديد و با چاپ تصاوير رنگه در پشتي وايجاد صفحات اختصاصي درآن،چهره تازة از نگاه كيفي به خود گرفت،كه متاسفانه دامن دراز ادبي- فرهنگي اين مجله كهن در سال 1360 براي هميشه برچيده شد.

  اما براي احياي اين انجمن درطول سالهاي 1357 تا 1374تلاشهايي صورت گرفت،كه متاسفانه اين تلاشها زير تاثير تلاطم هاي سياسي وجنگي پايدارئ كافي نيافته ودستآوردي ملموس هم در پي نداشت.

  بايد گفت با وجود فضاي تاريك دوران طالبان،به همت گروهي علاقمند،احياي دوباره انجمن ادبي ميسر گرديده و فعاليتهاي آن رنگ تازه بخود گرفت و درعين حال صاحب نشريه دوهفتگي بنام« اورنگ» شــــــد،كه در قدمهاي بعدي اين نشريه  با نــــام« اورنگ هشتم » انتشار يافت.

  اورنگ هشتم درسال 1379 ازنگاه زماني قدمهاي ديگر برداشت و بترتيب بگونه يك ماهه وسه ماهه به نشر رسيد وبه اصطلاح شكل مجله فصلي را بخود اختيار كرد.

درين ميان دستآورد قابل ملاحظه ء ديگر كه سخت مورد توجه كودكان ونوجوانان قرار گرفت،مجله« كودك » بود،كه از ثور 1380 تا دلواين سال يازده شماره آن چاپ ونشر گرديد.وبعد از يك وقفه دوساله دو شماره ديگر هم ازين مجله درماههاي دلووحوت 1382 به زيور چاپ آراسته گرديد، كه زياد به استقبال كودكان مواجه گشت.

  درين دوره انجمن با گسترش فعاليتهاي فرهنگي وادبي خود، كاملا جلوه تازه  داشت  زيرا بخشهاي زيادي را درزمينه شناخت شعر،داشتان،ادبيات كودك ونقد وبررسي آثارونوشته هاي ادبي ايجاد كرد ودر عين حال كانون جوانان انجمن ادبي نمايانگر ذوق وپرورش استعدادهاي جوان اين محيط گرديد، كه تا امروز نشستهاي چارشنبه آن ادامه دارد.      

از كتابخاده انجمن ادبي كه درين زمان به كمك هيات رهبري وبخصوص رئيس دلسوز آن استاد محمد مسعود رجايي ايجاد گرديد،بايد به نيكويي    ياد كرد،زيرا درآن درحدود پنج هزاركتب ادبي،هنري،تاريخي،فلسفي وعرفاني وجود دارد،كه مايه استفاده و استفاضه علاقمندان،بويژه جوانان ادبدوست ميباشد.

   همچنان انجمن ادبي در قبال اين همه فعاليتهاي فرهنگي، گامهاي عملي درزمينه تدوير محافل خوانش شعر،نقد شعر و داستان و همايشهاي ادبي برداشته ،كتبي را  هم بگونه مجموع مقالات اين همايشها نيز انتشار داده است.

 برعلاوه دستآورد ديگروعمده اين انجمن اينست كه درطول سالهاي آخر كتب ومجموعه هاي گوناگون اشعاررا ازشعراي معاصر كه قلم واحساس نيرومند وتازه داشته اند،بجاپ رسانيده وانتشار داده است،كه از نگاه ادبي اين آثار ارزش ماندگاري را دارا اند.

  با جمعبندي اين مسايل در باره انجمن ادبي هرات،از آغاز تا امروز به اين نتيجه ميرسيم كه اين

  اين كانون ادب وشعر،چه در مراحل ودوره هاي نخستين و جه در قدمهاي بعدي و درآن زمانه هاييكه بنام كلوپ ادبي هرات و كلوپ انصاري بسربرده،باعث گرديده، تاازين دروازه روشن فرهنگ وادب، تعداد زياد قلم بدستان،شعرا وانديشمندان بدرآيند وستاره هاي باشند در آسمان ادب هرات،كه متاسفانه گروهي ازانها رخ در نقاب خاك كشيده اند وعده هم امروز در پريشان حالي و پراكنده احوالي چه در كشور و يا در سراسر جهان بسر ميبرند.

  به هر حال ضرور است تا انجمن ادبي هرات به هر قيمتي كه ميشود، چون گذسته دورونزديك خود بدرخشد،نفس بكشد و جان تازه بدوستداران ادب وفرهنگ اين جامعه ارزاني دارد.و اين وظيفه همه قلم بدستان شعردوستان،سخن آفرينان وفرهنگيان است،كه اين ميراث گرانبها وكهن را پاسداري كنند و نگذارند كه خداي نخواسته از پا بيافتد وبازهم خداي نخواسته آوازه فرهنگ وادب دوستي هرات وهراتيان را مخدوش سازد.

 

 

 

پاينوشتها: 

1-           سيماي نايب سالار عبدالرحيم خان،محقق عبدالحكيم صافي،مطبعه ميوند،كابل،1383،ص51

2-         شناسنامه انجمن ادبي هرات،محمد مسعود رجايي،انجمن ادبي هرات،23 قوس 1384ص‹3-7›

3-         سوانح اين نامه ماهانه،مير عبدالعلي شايق هروي،مجله ادبي هرات،مطبعه اتفاق اسلام،دور دوم،سال شيشم،عقرب 1322،ص7ُ

                                                                                                                                                                       

 

نوشته شده توسط عبدالغنی نیک سیر در 22:32 |  لینک ثابت   •