تبليغاتX
تاریخ و ادبیات

تاریخ و ادبیات

شناختي از گنبد كهسان

 

محقق نيك سير

 

شناختي از گنبد كهسان

 

تاريخ درخشان تيموريان هرات در مسير فرهنگي كشورما،هميشه بگونه نقطه عطف مورد توجه قرار گرفته و گوشه هاي نا معلوم آن توسط دانشمندان وباستان شناسان گوناگون به مطالعه وبررسي گرفته شده است.

  برعلاوه ،علاقمندي مورخين به اين مقطع زماني فرهنگ افغانستان،ازين واسطه است كه دوره تيموريان هرات كلكسيوني از هنرهاي گوناگون معماري،نقاشي،صنايع ظريفه،آبدات تاريخي وغيره است،كه هربخش اين نمودهاي هنري داراي خطوط برجسته ي از شهكاري هاي هنرمندان برجسته ودست اندركاران پرتلاش بوده است، كه نامهاي شان درين رديف زيب صفحات تاريخ كشور ماست.

  از جمله بناهاي متنوع دورهء تيموري كه در ميان همه انواع آثار تاريخي اين زمان،برجستگي خاص خودرا دارند وبيشتر مورد توجه و پژوهش و شناسايي قرار گرفته اند و زواياي مختلف آنها درعصر حاضر بيش از پيش روشن گرديده است،ساختمانهاي اطراف مقبرهء خواجه عبدالله انصاري(رح) مناره ها ومقبره هاي اطراف گوهرشاد،مناره هاي مقبره سلطان حسين ميرزاي بايقرا ميباشند كه بيشتر ازهمه به روشني وتحقيق گذاشته شده اند و همه نمايانگر سليقه واهتمام ودقت نظر وهنر دوستي امراي دوره تيموريان هرات اند.(1)

  يكي ازين بناهاي عصر تيموريان هرات كه اندكي از مجموعه بناهاي مذكور دورافتاده و گوشه مانده است،بناي مشهور به مقبره گوهرشاد در كهسان است.(2)

  دهكده كهسان در يكصدوبيست كيلومتري شهر هرات واقع است،كه اين بنا در ميان اين قريه دورافتاده شكل نگيني را به خود گرفته واز دور خودرا نمايان ميسازد.  

  كهسان كه بنام(كوسويه)نيز ياد گرديده از توابع قديم فوشنج نيز ميباشد كه در زمان كنوني بنام كهسان يادميشود.در كتاب روضات الجنات اسفزاري آمده كه:«قصبه كوسويه خطهء معموره ايست كه در ميان صحرا ومختصر فصيلي از گل بر گرد آن كشيده وازعجايب وقايع اينكه از عشاير چنگيز...»(3)

  گنبد كهسان بناييست عالي وبلند،مانند گنبد مقبره گوهرشاد درهرات و تنها تبايني كه با گنبد اخيرالذكر دارد،اينست كه گنبد آرامگاه گوهرشاد از بيرون كلاه درويش مينمايد و بگونه كلاه هاي قديمي فتيله دار بنظر ميخورد،ولي گنبد واقع در كهسان از بيرون صاف ويكدست كاشي كاري گرديده كه كاملا شبيه گنبد گاوچران در سر خيايان است،كه متاسفانه اين گنبد اخير بواسطه حوادث زمان اكنون وجود ندارد و گويند شايد معمار اين هردو يكي  بوده باشد.(4)

  طوريكه استاد فكري سلجوقي در«بخشي از تاريخ هرات باستان»نوشته است،بين اين گنبد قبريست كه كرسي قبر از كاشي رنگين درست شده كه هيچگونه كتيبه ونوشته درآن ديده نميشود.(5)

  به گفته بعضي مورخين قبر جاماسب حكيم در كوسويه(كهسان) است وبسيار احتمال دارد اين آرامگاه جاماسب حكيم باشد، كه شاهرخ يا يكي از شاهان علم دوست تيموري اين بنارا بالاي قبراو اعمار نموده باشد وفعلا بظن قوي اين گنبد را ازان قبر جاماسب حكيم ميشناسيم.

  طوريكه پيشتر هم گفته آمد از نگاه ساختمان وابعاد كار مهندسي شباهتهايي بين گنبد كهسان و گنبد گوهرشاد بيگم در شهرهرات وجود دارد.(6)

  قرار گفته يكي از باستانشناسان اتحاد شوروي معماري گنبد كهسان شباهتهايي با مهندسي قرن پانزده ميلادي يعني حدود دوره تيموري به هم ميرساند،كه اين نكته تاكيدي است براينكه گنبد كهسان يكي از بناهاي دوره تيموري بوده و شايد كه به اراده گوهرشاد بيگم ساخته آمده باشد.

  نامزد نمودن اين آبده زيبا وقشنگ ومعروف سبك معماري دوره تيموري به نام«قبر گوهرشاد بيگم» ازين واسطه است كه درينجا يك آرامگاه مجلل اعمار شده واين زيارتگاه با مسجدي متصل بوده وطرز معماري اين بنا كه نسبت بديگرآبدات تاريخي دوره تيموريان از نگاه شكل فرق دارد،داراي يك اطاق مركزي است كه فرش آن توسط خشتهاي پخته اطراف آن توسط كاشي آبي مزين گرديده است.موزاييك اين آبده از خشتهاي لعابي تزيين يافته ودرروي تمام موزاييك ها رسمهاي نفيسي نقش ونگار گرديده است.(7)

  طوريكه قبلا نيز تذكر داده شد،دفن شدن گوهرشادبيگم در گنبد كهسان هيچگونه اسناد تاريخي ندارد ونظر بدلايل ذيل نيز اين مساله تاييد ميگردد:

1-     ملكه گوهرشاد در باغ سفيد به امر سلطان ابوسعيد به شهادت رسيده وامكان ندارد كه جنازه اش برده شده ودر آنجا دفن شده باشد.

2-     مدرسه گوهرشاد در مركز شهر هرات موقعيت دارد و او براي دفن خود وفرزندانش گنبدي به اين شكوه وجلال ونفاست ساخته ودر حيات خود وي، فرزندانش بايسنغر ميرزا ومريم سلطان ونواسه هاي او درين گنبد بخاك سپرده شده اند.البته به هيچ وجه واقعيت ندارد كه اورا غير از مدفني كه براي فرزندان ونواسه هاي خويش ساخته آمده،دفن نموده باشند.

3-     در روضته الصفا آمده است:«درين سال پادشاه بحروبر،ركن الدين علاءالدوله فرمان يافت ونعش آن جناب را به هرات آورده ودر مدرسه گوهرشاد بيگم كه مدفن بايسنغرميرزا و نيز مدفن مهدعلياي مشاراليهاست،مدفون ساختند.»

4 – يافت شدن قطعهء از سنگ آرامگاه گوهرشاد در نزديكي جوي انجيل شمال گنبد مذكور،مدفن ملكه را درين گنبد تاييد ميدارد وهرگونه شك وترديد را از ميان برميدارد(8)

ويژه گيهاي مهندسي بناي گنبد كهسان:

  به اساس مطالعاتي كه خانم پوگا چنكووا در سال 1969 ميلادي برروي گنبد مشهور به مقبره گوهرشاد انجام داده و آنرا از نزديك مفصل ملاحظه نموده،گنبد مذكور داراي ويژه گيهاي خاص معماري خود است كه نكاتي ازان درينجا تذكر داده ميشود:

  اطاق اصلي مقبره كه در واقعيت امر فصاي ساختماني گنبد را مشخص ميسازد،نيازمند مطالعه زياد است.اطاق اصلي بگونه هشت ضلعي،در محورهاي اصلي خود داراي طاقچه هاي مستطيل شكل ودر محورهاي وتري داراي طاقچه هاي نيمه هشت ضلعي ميباشد.داخل رواقهاي خشتي طاقچه ها بنوبه خود توسط رواقهاي تزئيني از گچ وبه سه طرز مختلف تزيين گرديده است.

  اطاق مذكور داراي چندين رواق،شبكه هاي سه گوشه يي بين سقف وديوارو زواياي برجسته ميباشد.

  سقف اطاق اصلي داراي دو پوشش قبه يي از خشت بوده واز هشت ضلعي به قطع بيضوي نما پايين آمده واز قبه داخلي توسط يك سيستم چار طبقه يي سه گوشه بين سقف وديوار ورواقهاي كتيبه كاري به شكلي كه يكي بالاي ديگري آمده،صورت گرفته است.در ابتدا بگونه پيوسته شبكه هاي بزرگ سه گوشه يي بين سقف وديوار وپوشش كمانه ها ازيك شانزده ضلعي آغاز شده است،در حاليكه كنج هاي مقرنس ودريچه هاي كوچك به محورهاي وتري صحن متصل ميباشد.اين دو رديف شبكه هاي سه گوشه يي بين سقف وديوارهرقدر بالا برود،متدرجا كوچك ميشود وبعد ازان يك حلقه مقرنس وسپس مقطع قبه يي ميآيد.

  اگر از شعاع ها و ستاره هاي شانزده گوشه يي كه يكي بر ديگري افتاده است،بسوي سطح برويم،مرتسمه افقي پوشش به آساني بدست ميآيد.گنبد خارجي بالاي هشت صلعي قرار گرفته واين گنبد توسط يك استوانه باريك ومتناسب استوار گرديده است.ضخامت سمت پاييني گنبد به اندازه دو نيم خشت ودر قسمت وسط به اندازه يك خشت ميرسد.استحكام و الحاق بين گنبد خارجي و قبه داخلي در داخل استوانه توسط هشت پايه خشتي تامين گرديده است.اين پايه در قسمتهاي مختلف توسط ميله هاي آهني تقويت گرديده است،كه عناصر يك خوازه را براي ساختن استوانه وگنبد به وجود آورده و بعدا به استثناي دو ميله فوقاني به شكل چليپا كه بر علاوه به منظور دفع زلزله نيز استفاده ميشود،حفظ گرديده ومتباقي ازروي تعمير جدا شده است.

  قبه توسط خشتهاي لعابي به رنگ آبي كمرنگ تزئين گرديده ودر قسمت پايين توسط ترسيمهاي سفيد بالاي زمينه آبي موجود بوده ودر اساس مقرنسهاي چار رنگ ديده ميشود.پوشش استوانه با خشتهاي كوچك آبي كمرنگ و سفيد به شيوه كوفي خطاطي شده،اما امروز زياده از نصف اين كتيبه كاري از بين رفته وتنها در گوشه غربي استوانه تاريخ هجري كه برروي آن ثبت شده هنوز باقي است.خطاطي استوانه آنقدر بزرگ نبوده و شكل ارقام وحروف عربي هندسي شده را دارد(در سال 844 هجري)يعني(41-440م)بناء تاريخي را كه به اساس معلومات تاريخي وكتابي به اين مقبره داده شده،يعني برابر به سالهاي 30 قرن 15بصورت غير قابل انكار تاييد گرديده است.

  قسمتهاي پاييني ديوارهاي داخل مقبره توسط سطوح چار گوشه مزين گرديده ودر قسمت مقبره اصلي اين سطوح چارگوشه با كاشيهاي آبي فيرزه يي و آبي لاجوردي وميناكاري تزيين شده ودر مقبره كوچك و مسجد، سطوح چارگوشه متشكل از مكعبهاي گل پخته با حاشيه هاي كاشي احاطه گرديده است.قسمت فوقاني سطوح چارگوشه يي از يك پوشش گچ سفيد پوشيده شده كه در داخل مقبره با نقاشيهاي ديواري تزيين گرديده است.يك حاشيه كتيبه دار با خط ثلث(حروف سفيد بالاي زمين آبي) در قسمت پايه ها،سه گوشه هاي بين سقف و ديوار ديده ميشود.بالاي مقرنسهاي كه طاقچه هارا پركاري كرده است،گلهاي ظريف ومناظر ميناتوري با درختها وبته ها به رنگ آبي بالاي زمينه سفيد رسامي گرديده است.اما در تزيين شبكه هاي سه گوشه يي بين سقف و ديوار در قسمت تحتاني قبه ميتوان عناصر رسامي را كه در نسخه هاي خطي تيموري ديده شده،مشاهده نمود.

  يك مطالعه مفصل در نماي شمالي هشت ضلعي ميرساند كه چهار پايه در سمت پايين خود متشكل از سنگ وخشت ميباشد ودر محور اساسي ساختمان موقعيت دارند ويك شكل هلالي مانند كه عمقا فرورفته ديده ميشود،بدون شك يك مجراي تهويه است كه منتهي به زير زمين ميگردد.شبيه اين نوع مجراها در بعضي ازمقبره هاي تيموري در سمرقند مانند گور امير(مقبره امير تيمور گوركان وعشرتخانه) به ملاحظه ميرسد.همچنان مقبره كهسان داراي يك زيرزميني است كه تجسمات مهندسي بدون شك معلومات جديدي را ازين ساختمان مهم و قابل توجه بدسترس خواهد گذاشت.طرز معماري وجزئيات مقبره گوهرشاد كهسان شباهتهاي زيادي را به آثار هنر معماري شرقي تيموريان در نيمه اول قرن پانزده دارد.

  مقبره مدور هشت ضلعي زمان الغ بيك در مجموعه مقبره شاه زنده(يعني مرقد حضرت قشم بن عباس «رض»)سمرقند ديده ميشود،بعضي از قسمتهاي قبه واستوانه كه به شيوه كوفي كتيبه كاري گرديده،مقبره گنبد كهسان را به مقبره قاضي زاده رومي در شاه زنده(در حدود سال 1467م) و مقبره اخلاف الغ بيك در شهر سبز(38-1437م)شبيه ميسازد.علاوتا مقبره بي بي خانم و تومان آقا در سمرقند(هردو در حدود سال 1404 م) خطوط متناظر و رسم هاي ديواري آبي بالاي زمينه سفيد را مانند تزئينات مقبره گوهرشاد تا حال حفظ نموده اند.

  تمام تزئينات بشكل چار خانه يي كه در بناي مقبره كهسان بكار رفته مطابق با رواج و سنن با سنگ فرشهاي تزئيني در مدرسه هاي هرات و سمرقند(قرن 15) نيز به كار رفته است.

  در هر حال مقبره گوهر شاد در كهسان هرات بصورت كل يك بناي واحد ونشر ناشده در طرز خود ميباشد وحقيقتا هنرهاي موجود در آن مقبره مذكور را در رديف آثار ويژه معماري دوره تيموريان هرات قرار ميدهد.(9)

  با همه اين تشريحات و تصوير آرايي از زيبايي ها و نمود هاي هنري گنبد كهسان،متاسفانه بايد گفته شود كه امروز از اين همه تجسمات اثري نيست،زيرا جاروب حوادث سه دهه اخير همه را روفته است وگنبدي خالي از لطف هنر،تنها وتنها در ميان دشتي هموار ايستاده است.

  در آخر بايد گفت كه فقط در سال 1374 يعني چهارده سال پيش موسسه داكار آنرا با خشت پخته ترميم نموده و از فرو افتاده گي بيشترش رهانيده است،زيرا گنبد متذكره هشتاد فيصد تخريب گرديده و از پا افتاده بود.

 

پاينوشتها: 

 

1-نگاهي بر ابنيه زمان تيموريان، مجله آريانا،شماره(294)،جوزا وسرطان 1350،ص 49

2-گوهرشاد باني مسجد جامع شهر مشهد ومدرسه وجامع خيابان هرات،همسر شاهرخ ميرزاي گوركاني و دختر امير غياث الدين ترخان است.

3-بخشي از تاريخ هرات باستان،فكري سلجوقي،كابل،مطبعه دولتي،ص85

4-همان كتاب،ص 90

5-مردم كهسان عقيده دارند كه اين گنبد مربوط قبر ملكه گوهرشاد بيگم،خانم شاهرخ ميرزاست.(؟) كه اين قول عوام مؤخذ و مدرك درستي ندارد.زيرا ملكه گوهرشاد بسال 861 در باغ سفيد هرات به امر ابوسعيد گوركاني به شهادت رسيده و در گنبد خوابگاه بايسنغر دفن شده و كنون سنگ مزارش موجود است.البته بگونه حتم ميتوان گفت كه گنبد كهسان يكي از بناهاي دوره تيموري است،زيرا شباهت تمام با طرز معماري آن دوره را دارد.

6-همين مساله شباهت بين دو گنبد كهسان و گنبد گوهرشاد در هرات باعث آن گرديده كه عوام آن دو را با هم مماثل دانسته و گنبد كهسان را نيز برروي مقبره گوهرشاد نسبت دهند،كه اين موضوع غلط است و اصل مقبره گوهرشاد بگونه مستند در گنبد سبز يعني گنبد گوهرشاد در هرات موقعيت دارد.

7-مجله آريانا،بنايي بنام گوهرشاد در كهسان هرات ،شماره(274)،دلو و حوت 1346،ص8

8-خيابان،تاليف فكري سلجوقي،نشرات انجمن جامي،عقرب 1343،كابل،مطبعه دولتي،ص44

9-مجله آريانا،شماره مسلسل 294(جوزا وسرطان 1350،ص50

 

 

 

 

 

  

+ نوشته شده در  ساعت 13:48  توسط عبدالغنی نیک سیر  | 

خرد وانديشه در شعر ناصر خسرو

محقق نيك سير

 

 

خرد وانديشه در شعر

ناصر خسرو بلخي

 

 ناصرخسرو بلخي،شاعر تواناي زبان دري وانديشمند پرخاشگر قرن پنجم هجري،نخستين شاعر زبان دري است كه فكررا در خدمت اخلاق نهاده ودانش وخرد را عنوان انديشه وفكر خويش در طول مهارتهاي ذهني خود ساخته است.

 اوعقيده دارد كه شايستگي انسان در خرد و تفكر وي نهفته است،كه اين مقوله ووالايي خرد انساني در شعر و ادبيات فارسي دري و در سخن وقلم شعراي گوناگون اين زبان به شيوه هاي متفاوت افاده شده است ودرين ميان ناصر خسرو تمام قد و يك سروگردن بلندتراز ديگران در ميانه ميدان انديشه وخرد انساني ايستاده و با تمام قوت ازان دفاع و پاسداري نموده است،زيرا ميگويد:

         

        من آنم كه در پاي خوكان نريزم             مر اين قيمتي لفظ در دري را

 

درين دو مصرع كوتاه ناصر خسرو روبروي صلابت واقتدار جغرافياي استبداد سياسي خراسان ميايستد ودر مقابل سلطه هاي َ«غزني»و«بغداد» و ائتلاف بزرگ سياست ومذهب رسمي آنزمان نه ميگويد وحتي سيطرهء شاخه هاي فرعي  و كوچك اين هسته هاي زور را تمكين نكرده وتحمل نميكند.(1)

  اين انديشمند را كه حجت خراسانش گفته اند و ستم وملامت ديگران را در راه وروش خردمندانه خود با مقاومت خويش بر خود خريده،هميشه فراخوان به گفتار و كرداروپندار نيك را، سر لوحه كارش قرارداده و ميگويد:

 

 جانت به سخن پاك شود زانكه خردمند         از راه سخن بر شود از چاه به جوزا

 

 او در جايي ديگر سخن را بذري ميشمارد كه برزمين مراودت ومعاشرت انساني افشانده ميشود و جان انسان را به دهقان تشبيه ميكند،تااين جان پاكيزه تخم پاك بيافشاند وحاصل پاك بردارد.

  

  جهان زمين وسخن تخم و جانت دهقان است     به كشت بايد مشغول بود دهقان را

 

  منظور ازين سخن ناصر،پاكيزه سرشتي  را گرامي داشتن است،تا خلق خدا با كردار نيك و آيين خوش خويي وآزاد انديشي براه آيند و در مسالمت زيست كنند،زيرا هدف وي اينست تادرمعاملات ادبي،سخن پاكيزه بايد گفت تا پاك شنيد و گوهر سفت و گوهري بود.(2)

  ناصر خسرو در بعضي موارد بردوش شعرش لحني را سوار ميكند،كه ازان خواننده پيام اصلي اجتماعي آميخته با خردش را در مييابد:

          

          چند گويي كه چو هنـــگام بهار آيد         گل بيارايد وبــــادام ببــــار ايد

          روي بستان را چون چهره دلبندان      از شكوفه رخ وازسـبزه عذارآيد

          روي گلنار چو بزدايد قطره شــــب        بلبل از گل به سلام گل نار آيــد

          اين چنين بيهده ها نيز مگو با مـن        كه مرا از ســخن بيهده عار ايد

 

 اين شاعر انسانمنش بدينوسيله ميخواهد بگويد كه سخن گفتن از گل وبلبل بهار، كاري بيهوده است و بايد بهاري را جستجو كرد كه شكفتن شكوفه خرد انسان در آن مطرح باشد و گل دلهارا به هم پيوند دهد.(3)

  ناصر خسرو بعد اينكه در متن بسياري علوم متداول زمان تعمق نموده ودريافتهايي را حاصل آورده است،به اين نتيجه دست يازيده كه بايد سفر كرد وخطر كرد،تا پختگي را بدست آورد و اوست كه هميشه خامي را نكوهش كرده است:

 

  برخاستم از جاي وســفر پيش گرفتـــــم         نز خانم ياد آمـــد ونز گلشن ومــــنظر

  گاهي به زميني كه دراوخاك چــو اخكر          گاهي به دياري كه دراو آب چو مرمر

  پرسنده همي گشتم ازين شهربدان شهر         جوينده همي رفتــم ازين بحر بدان بر

 

  به همان سان كه سفر دورودراز ناصرخسرو،سردوگرم زياد دارد و دران ناملايماتي را ديده، به همان پيمانه آن درونمايه هاي هنگفتي را كه او به انديشه اش افزوده وآثاري در بسياري زمينه هاي فكري،ديني،علمي وفلسفي در قالب نظم ونثر ايجاد كرده است، مايه اعجاب همگان تا امروز است واز جهتي هم سفرنامه وي اثريست ممتاز، چه از نگاه محتوا و چه از نقطه نظر چوكات ادبي آن كمتر در درازناي تاريخ ادبيات فارسي دري سراغ آنرا ميتوان داشت.او در باره تعدد آثارش ميگويد:

 

   منگر بدين ضعيف تنم زانكه در سخن        زين چرخ پرستاره فزون است اثر مرا

 

 ولي آنچه كه درين مقال مورد نظر ماست،مقوله خرد در شعر اين شاعر خراسانيست،كه او اصل خرد را مايه جلال وكمال سخن وانديشه اش قرار داده واصل خرد را مايه جان ونهاد انسان دانسته و عقيده دارد كه وي بواسطه خردش زنده است:

     

 

       كشتي خرد است دست در وي زن         تا غرقه نـگردي اندرين دنيا

       دل زخرد گشـــــت پر زنــــور مرا         سرزخرد گشت بي خمار مرا

       سنگ سيه بودم از قياس و خــرد         كرد چنــــــين در شهوار مرا

 

او عقيده مند است كه به دين هم بايد از مسير خرد راه جست،يعني دين را بوسيله تعقل  شناخت و دين شناختي را بر شانهء خرد بايد نشاند:

    

      برسرمن تاج دين نهاد  خــــرد           دين هنري كــــرد وبرد بار مـــــرا

      راه سوي دينت نمايد خــــــــرد          از پس دين رو كه مبارك عصاست

 

  در جايي هم قامت انسان را آراسته با زيب خرد ميخواهد،نه آنكه تن جولانگاه آرايش ظاهر وپهناي تنه وتوش باشد:

             

             بفزاي قامت خرد وحكمت                مفزاي طول پيراهن وپهنا

 

زيوروزيب زنان است حريروزروسيم       مردرا نيست جز از علم وخرد زيوروزيب

 

  به باوروي خرد را نبايد خوارشمرد،زيرا خواري خرد،خوارشمردن خود انسان است و نبايستي به خرد به چشم حقارت ديد:

   

     تو به پيش خرد ازان خواري           كه خرد پيشت اي پسر خوار است

     مرد خرد را به علـم ياري ده            كه خرد عــلم را خريدار است(4)

 

  ناصر خرد انساني رااز شناخت آفريدگار ناگزير ميداند وبرآنست كه خرد گوهريست كه آفريننده تنها انسانرا به داشتن آن سرافراز گردانيده است.واين گوهر آدمي را بر ميانگيزد كه:«باز جويد تااين عالم را چرا كرده اند ومر اين را بدينجا به چه كار آورده اند و چگونه خواهد بودن،حال تو و پس ازانكه ازين سراي بيرون شوي؟» شك نيست كه قايل شدن چنين نقشي براي خرد،ديدگاه متكلمان اسلامي را نماينده گي ميكند(5)

  از نگاه ناصر خسرو،خرد ودانش انساني، كليد پذيرفته شدن طاعت وي بدرگاه رب العزت است،زيرا ميگويد،اگر طاعت از روي دانش و دانايي وبا خرد نهادينه شده انجام شود،بيشتر از جانب حق موجب قبول واقع ميشود. واو در عين حال عقيده دارد كه با طاعت ونياز جاهلانه نبايد بسوي خدا روي،تا زمانيكه به خرد ودانش ذاتي دين آشنا نشده باشي.

           

 

        بياموزاگر پارســا بود خــــواهي            مكن ديو را جان خويش آشيانه

        به دانش گراي ودرين روز پيري           برون افكن از سر خمــار شبانه

         

            خداي از تو طاعت به دانش پذيرد     مبر پيش او طاعت جاهلانه(6)

 

  اين انديشمند والا سخن كه بر چكاد بلند انديشه وخرد زمان خويش ايستاده ويك تنه بانابرابريها واجحاف ستمگران ودين فروشان ميستيزد،به اندازه خرد ودانش انسان را ارج ميگزارد، كه حتا نميخواهد به بيند كه پيش نادان دست دانايي دراز شده است:

             

            به آب روي اگر بي نان بمانم         بسي به زانكه خواهم نان زنادان

     

     به نانش چون من آب خويش بدهم         چو آبم شد من آنگه چون خورم نان(7)

 

  به اندازهء بي خردي ونابخردي انسان درنزد وي مذموم است كه فكر ميكند انسان بيخرد هميشه در بند است و زنداني انديشه هاي جاهلانه خود، كه اين زنداني هر لحظه وهرآن كتله بزرگي ازانسانهارا معروض به خطر گرداند وفساد ذهن وي زندانهاي بي خردي ديگري را نيز بگشايد:

   

بي خـــــــرد گرچه رهـــــا باشد در بـــــند بود      

                                              با خرد گرجه بود بسته چنان دان كه رهاست(8)

 

  علي دشتي انديشمند ونويسنده معاصر ايران درباره خرد ودانايي ناصرخسرو چنين مينويسد:

«او مرديست با مناعت طبع،خرد مند فروتن،در برابررويدادها وسختيها بردبار،انديشه ورز ودرراه رسيدن به هدف پاي فشار...»(9)

چنانكه در باره خود گويد:

      

        گه نرم و گه درشت چون تيغ             پند است نهان وآشكارم

        با جاهل وبي خرد درشـــــتتم             با عــــاقل نرم وبردبارم

 

  وي همواره مردم را از جنگ وكشتار وبدي دور ميدارد وخداوندان زروزور را به پرسش خدداوند(ج)متوجه ميگرداند:

   

  چون تيغ بدست آري مردم نتوان كشت         نزديك خداوند بدي نيست فرامشت

 

 او در جايي بي خردي وبازبودن بازار مكاره ريب وفريب وظلم وتعدي واجحاف فرومايگان زمان خودش را چنين به تصوير ميكشد:

     

        فعل همه جور گشت ومكروجــــفا          قول همه زرق و غدروافسون شد

        چاكر نان پاره گشــت فضل وادب           هم به مكرو به زرق معجون شـد

        زهد و عدالت سفال گشت و حجر           جهل وسفطه زرودر مكنون شـــد

        سر به فلك بركشــــــيد بي خردي           مردمي وسـروري در آهـــون شد

        باد فــــــرومايگــــي وزيـــد وزو            صورت نيكي نـزندو مـحزون شد

        خاك خراسانم چــو بود جاي ادب            معدن ديوان ناكس اكنــون شــــد

 

  اين هم شعر معروف وي است كه در آن دانش وخرد را به چه زيبايي ستوده است:

              

              درخت تو گر بار دانش بگيرد      بزير آوري چرخ نيلو فري را              

 

 در جايي ديگر اين قافله سالار سخن وانديشه خراسان زمين كه در عزت نفس ودر قيام وقلم وجرات وشهامت زبانزد خاص وعام زمان خود است،خير انسانرا در عقل ودانايي وي ميداند، كه واقعيت هستي انسان نيز چنين است،بدين معني كه، انسانهايي زنده گي درست وبجا وبالنسبه راحت داشته اند كه با معرفت وبا خرد، بگونه واقعي كلمه بوده اند:

    

 از جان وتنت نايد الا كه همه خير     چون عقل بود درتن وبرجان تو سالار

       

هرجا كه جان خفته را از خواب جهل آوا كند

                                      خويشتن را گرچه دون است اي پسر والا كند(9)

  

 ناصرخسروبلخي دررديف استفاده ازآيات قرآن كريم،مضامين،احاديث و امثال واشعارعرب، در يك مورد بااستفاده از احاديث پيغمبراكرم(ص)كه فرموده اند:

 « اول ما خلق الله العقل »درزمينه عقل وخرد چنين سروده است:

 

خرد آغاز جهان بود وتو انجام جهان       بازگرد از سر انجام بدان نيك آغاز(10)

 

در جايي ديگر بااستفاده از احاديث نبوي كه فرموده اند:

          «الثمرة تنبي عن الشجرة» ميگويد:

 

  فضل وادب مرد مهين نسبت اويست       شايد كه نپرسي ز پدروزعم وخالش(11)

 

 اين باور خردمندانه ميرساند كه او سخت در بند خودي خود انسان است.يعني كه شخصيت واقعي انسان را در داشتن فضل وادب وي جستجو ميكند،نه در خانواده وپدر وكاكا وماماي وي.

  بازهم از جاي ديگر وبااستفاده از سخنان واحاديث گهربار رسول اكرم(ص)كه ميفرمايند:

                            « اطلبوالعلم ولوكان بالسين »

 

    علم را فرمود مان جستن رسول             جست بايد ار نباشد جز به چين(12)

 

  سيد حسن تقي زاده در باره  شعراين مرد بزرگ ميگويد:

« ...در شعر همان وقت نيز مقام بلندي داشت وباآنكه غزلسرايي ومديحه گويي وهجو و هزل شعراي زمان راسخت تقبيح نموده وخود بشدت ازين تبري ميكند،خود فن شاعري ودبيري را كه هنر خود و حرفت قديمش بود،بي معني نميپندارد و گاهي ميستايد.ولي اين دو فن را علم وهنر ندانسته،پيشه ميخواند وبخود اسم شاعري نميدهد وشعررا به تنهايي فخرخود نميداند وفقط شعر زهد سرايي را ممدوح ميداند...»(13)

  روان حقيقت جو وآزاده خواه ناصرخسرو اورا واميدارد،تا برخيزد وكمر جستجو وحتي سفـر ممتد را بر بندد وبراي كسب كمال واوج عزت ودريافت حقيقت پيرامون آئينها وملل ونحل به جستجو پردازد ودر عين حال نميخواهد كه مانند علماي قشري طوطي وار كلمات را ادا كند،بلكه ميخواهد به كنه مطلب پي ببرد وواقعيت اصلي را دريابد:

  

  زانديشه همي گشت مرا دل به تفكر           پرسنده شد اين نفس مفكر ز مـــــفكر

  رويم چو گل زرد شد از درد جهالت           وين سرو بناوقت بخميد چو چــــــنبر

  برخاستم از جاي وسفر پيش گرفتم           نز خانم ياد امــــد ونز گلشن ومــــنظر

  تقليد نپذيرفتم و حجـــــت ننـــــهفتم           زيرا كه نشد حـق به تقليد مشهر(14)

 

بازهم در جايي ديگر كروفر گذشته وباليدن به جمشيد وفريدون را نميپذيرد وكسي كه بدين موضوع دل ميبندد،ويرا خسيس و بيقدرو وحتي بيدين ميداند:

   

     به دين جوي حرمت كه مرد خرد             به دين شد ســــــــوي مردمان محترم

     خسيس اسـت وبيقدرو بيدين اگر             فريدونش خال است وجمشيد عم(15)

 

 در آخر سخن بايد گفت كه اين شاعر انديشمند وشيوابيان وحكيم فرزانه، در تمام دوران زنده گي خود كوشيده است تا راهي تازه را در شعروانديشه پي افكند وشعررا پلي سازد ميان انسان واجتماع وي.او نداي وجدان روزگار پرتپش خود است وروشي پر ستيزرا در عقيده وبيان ودر شريعت تبليغ نموده ودرعين حال صداي وي درآن زمان رساترين بوده است.

 

پاينوشتها:

1-       انديشه هاي ناارسطويي ناصر خسرو،لطيف پدرام،مجله گفت وگو،شماره اول،پاييز 1386،ص 102

2-       سپاس كرامت انساني فرهنگ كهن ما،مركز تعاوني افغانستان،بنگاه انتشارات ومطبعه ميوند،چاپ دوم،سال 1383،ص 155

3-       نقد ادبي،دكتر سيروس شميسا،چاپخانه رامين،تهران،سال 1381،ص295

4-       جايگاه والاي خرد وانديشه ناصر خسرو، محمد اسماعيل خراسانپور،انترنت

5-       ناصرخسرو ونقد فلسفه،واصف باختري،فصلنامه حجت،كانون  فرهنگي حكيم ناصرخسرو بلخي،شماره دوم،سرطان- سنبله 1370،ص23

6-       انسان سالاري در شعر حكيم ناصر خسرو بلخي،محقق شفيقه يارقين،همان مجله،ص 7

7-       همانجا،همان مجله،ص 73

8-       ديوان اشعارناصرخسرو قبادياني،به اهتمام سيد نصرالله تقوي،چاپ تهران،سال1380 ص 20

9-       انترنت

10- تحليل اشعار ناصرخسرو،تاليفدكتر مهدي محقق،چاپ مطبعه دولتي،كابل،1365،ص78

11- همان كتاب،ص 85

12- زنده گي ناصر خسرو در لابلاي ديوانش،دكتر عبدالغني برزين مهر،انجمن نشراتي دانش،پيشاور،ميزان 1379،ص43

13- تحقيقي دراحوال ناصرخسرو قبادياني،سيد حسن تقي زاده،انتشارات فردوسي،تهران،1379،ص85

14- انسان آرماني وكامل،دكتر حسين رزمجو،چاپخانه سپهر،تهران،سال 1368،ص 121

15- همان كتاب،ص 124

 

              

            

 

 

 

 

         

 

+ نوشته شده در  ساعت 14:57  توسط عبدالغنی نیک سیر  | 

عاطفي را در كهنسالس بايد شناخت

نيك سير

 

عاطفي را در كهنسالي بايد شناخت

 

از جمله نسلي كه بين سالهاي 1300 تا 1320 خورشيدي در هرات پا به عرصه وجود گذاشته اند ورهروان خسته نا پذيرفرهنگ وهنر وشعر وادبيات بوده اند وامروز طبل سخن در بسياري موارد بنام شان كوبيده ميشود ومايه مباهات نيز ميباشند،يكي هم فيض محمد عاطفي است،كه در آستانه هشتاد و پنجسالگي بازماندهء اين همرهان قلم بدست و هنرآفرين ميباشد وديگرانش بجاودانگي پيوسته اند.

  اوبياد ميآوردكه دركنارش كساني چون شايق،فكري،عطار،غواص،توفيق،مايل،بشير هروي،صابرهروي،مشعل ومانند ايشان بوده اند،كه بايد گفت همدوشي با ايشان چه خاطراتي خجسته را بذهنش تداعي ميكند.عاطفي با همه اين پيشكسوتان معاشر ومباشر بوده واز تبار اين نسل بشمار ميآيد،كه از كاركردهاي آنها فيضها برده وثمرها برگرفته است.

  من اگرچه با استاد عاطفي از نزديك همنسين وهمراه نبوده ام،ولي جسته گريخته از فضيلت وقلم گوبا،رسا و با نيشخند ونوشخند وي سخنهاي زياد شنيده ام.من بياد دارم كه او، روزگار درازي با مرحوم شمس الدين ظريف صديقي كه داستاننويس با پشتكار بود،در مجله اردو كه به مسووليت ايشان به طبع ميرسيد،همكار وهمراز بود واين دو در كنار هم اگرچه در لباس اردو كار مطبوعاتي ميكردند،ولي قلب وروح وشخصيت شان عاطفي وشاعرانه بود و با قلم و قدم درپي رفع دغدغه هاي مردم گام برميداشتند.

  فيض محمد عاطفي فرزند ميرزا خيرمحمد درسال 1303 خورشيدي در هرات تولد يافته وبعد از فراگيري تعليمات ابتدايي و دبيرستان به دانشكاه نظامي كابل شامل گرديد.ولي آنگونه كه گفتم ،اگرچه اوشخص نظامي بود، جلوه قلم وسحر كلام ادبيات ويرا بسوي خود كشيد و در پهلوي كار مطبوعاتي بشاعري نيز پرداخت ودر قالب مثنوي وغزل طبع آزمايي نمود.عاطي شاعري بذله كو و گاهي هم محلي سرا ودر بعضي مواقع بااشعاري انتقادي است كه در اشعار سروده شدهء وي زمان ناهنجار دهه چهل را به تصوير ميكشد و سردمداران را با كار خام وفساد آلود شان به سخره ميكشد،طوريكه هنوز هم دريافتهاي انتقادي وي را ميتوان در صولت سردمداران امروز مشاهده نمود.

 او در طول كارهاي فرهنگي خود همكار مجله ها و نشراتي چون اتفاق اسلام،مجله ادبي هرات ومجله ‌‌‌ژوندون بوده ودر سال 1338 يك مجموعه شعري وي برنده جايزه دوم ادبي سال هم شده ودر عين حال « آيينه محيط » مجموعه اشعار طنز وانتقادي وي است، كه به كوشش نويسنده وطنز پرداز معاصر، غلام حيدر اثير هروي در سال        1330درمشهد مقدس بدست نشر سپرده شده است.

  گويند او نبشته اي هم بعنوان « سرگذشت اردوي افغانستان » دارد كه براي چاپ آماده است.

  از مشخصات فكري وعلايق ديگر فيض محمد عاطفي يكي هم اين بوده كه به موسيقي نيز دستي داشته وگاهي زخمه اي به نتبور وانگشتي به هارمونيه ميزده و گويد تنبوررا نزد استاد اميرجان خوشنواز فرا گرفته است.

  به هرحال عاطفي شخصيت غنيمتيست فرهنگي،بزرگمرديست پر ثمر كه در جواني سري پرشور داشته وبا قلم انتقادي وطنز آميز خود روزگار سياسي زمانش را به نقد گرفته ونارسايي هارا برجسته ساخته است.كه اميدوارم روزي ازاين انديشمند سالخورده و آگاه آثار ديگري نيز بدست نشر سپرده شود.

       

+ نوشته شده در  ساعت 15:5  توسط عبدالغنی نیک سیر  | 

هرات در گستره’ روایات تاریخی

محقق نیکسیر

 

 

هرات در گسترهء روایات تاریخی

 

هرات در گسترهء دراز دامن تاریخ ،چهرهء بس درخشان ودر بریده بریده زمانه هایی هم ، سیمایی بس پر آژنگ وپر اندوه دارد.بدین معنی که این عروس شهرهای جهان را، مشاطهء روزگار در بسی موارد آراسته وپیراسته ساخته ودر بسیاری اوقات عفریت هجوم وستیز وجنگ وبداقبالی ، آنرا ازرونق همیشگی اش انداخته است.زیرااین شهر همیشه سبز، معبر جهانگشایان ودروازهء سرزمین پراز نعم هندوستان بوده است.

  در منابع وسرچشمه های گوناگون دست داشته ، نخستین بنای هرات را به روایات مختلف و به اشکال گونه گون آورده اند. که از جمله در تاریخنامه هرات از سیفی هروی چنین آمده است:

  « بعداز حمدحضرت ابوالبیت،چنین میگوید مولف این کتاب ، که تاریخنامه هرات ثقته الدین بن عبدالرحمان بن عبدالجبار فامی آورده است که ، در خراسان ، اول شهری که بنا کرده اند فوشنگ است واورا پشنگ بن افراسیاب بناافگند وبعضی گویند هوشنگ.

  اسکندر که معروف است به بخت النصر شهر قهندزرا بناکرد،پیش از شهرهرات به پانصد سال وشهرهرات را اردشیر بابکان وبهمن بن اسفندیار بنا کرده اند.»(انترنت سایت هرات)-1

  باید گفت که در حدود هشت متن تاریخی یا سرچشمه های اصلی دردسترس است که در بارهء هرات تذکراتی دارند وعبارت اند از:

*تاریخ هرات از ابواسحاق احمد بن محمد بن یاسین حداد(544هجری/1159 میلادی)

* تاریخ هرات از ابواسحاق احمد بن محمد بن یونس بزاز

* تاریخ هرات از ابونصر عبدالرحمان قیسی

* تاریخ هرات از ابوروح عیسی

* روضات الجنات از معین الدین زمچی اسفزاری

* تاریخ هرات از نورالدین عبدالرحمان جامی

* تاریخنامه هرات از سیفی هروی

  اما آنچه درین زمینه قابل یادآوری است،آنست که بیشتر سخنهایی که در بارهء تاریخ پیش از اسلام هرات گفته میشود ، ناشی از روایات وقصه های اسطوره یی است، که کمتر مایه تجسمی داشته وبر حقایق باشتانشناسی استوار نیست. و درین زمینه از هشت روایت درینجا نام میبریم:

* روایت اول میگوید که هرات در عهد تهمورث بن هوشنگ بنا یافته است.

* روایت دوم عهد اسکندررا بیاد میآورد ، که او دارارا شکست داد و عمارت هرات را تمام نمود.

* روایت سوم که بعد از طوفان نوح ، شهر هرات بنیاد گذاشته شده است.

* روایت چهارم میگوید ، که اسکندر با مادر خود مشورت کرد تا به هرات آید ودرآ نجا شهر بزرگ وحصینی بنا کند.

*  روایت پنجم حاکیست که شهرهرات را در عهد نمرود بن کنعان ساخته اند وهرات نام ملکیست از ملوک خراسان.

* روایت شیشم مبتنی بر آنست که اسکندر صندوقی یافت که درآن خطوط بناء هرات بود ، که حواری عیسی علیه الصلواته والسلام برکشیده بودند.

* هفتم روایت است که هرات را ذوالقرنین ساخته است. که حق تعالی اورا در کلام مجید خود یاد فرموده است.

* روایت هشتم میگوید که دیوار بارهء هرات را سه کس ساخته است:

سیاوش بن کیکاووس ، دیوار اندرون بساخت واسکندر دیوار بیرون ودارا بن دارا برجهارا مدور کرد.(آثار هرات ،خلیل الله خلیلی...)

   آنگونه که همگان وبویژه کارشناسان عرصه باستانشناسی میدانند، در همه ساحات باستانی افغانستان ، چه در شمال وچه در جنوب وچه در شرق ، توسط تیمهای مختلف داخلی وخارجی سرویها وکاوشهای مقدماتی صورت گرفته ، که نتایج حاصله ازانها چه در موزیمهای ملی افغانستان وچه در موزیمهای کشورهای خارجی(  متاسفانه در دوسه دهه اخیردوران تشنجات و هجومهای بیگانه وجنگهای تنظیمی، بسیاری ازین آثار سرقت گردیده وبه خارج کشور برده شده اند.که هنوز هم این روال نامیمون ادامه دارد وهستند گروههایی که سرمایه فرهنگی وتاریخی خانهء خودرا تاراج میکنند وبه بیگانگان میفروشند.) موجود است. ولی در هرات  بطور حتم میتوان گفت که در دل این  زمین ، گنجینه های هنگفت آثار تاریخی وفرهنگی مدفون میباشد. و بایستی سرویهای مقدماتی دوامدار وسیستماتیک صورت گیرد ، تا آن همه آثار نهفته نمایان گردد.

  برعلاوه مبنی برهمین روایات وافسانه ها ، میشود گفت که اگر بنا باشد شهرها وقلعه ها ودژهای  مستحکمی پیش از اسلام در هرات ساخته شده باشد،واقعیت دارد که این همه شهرها قلعه ها وبازار های تجارتی وغیره سازوبرگهای زنده گی گذشتگان ، بزیر زمین مدفون گردیده واگر امروز به آنها دسترسی پیدا شود وباستانشناسی افغانستان خودرا به این بخش از جغرافیای تاریخی افغانستان منهمک سازد،خواه ناخواه برگهای درخشندهء از تاریخ قبل از اسلام هرات خوانده خواهد شد.

  درینجا روایت اول را،اگرچه اندکی دراز دامن هم هست به نسبت اینکه اسطورهء بنای هرات را با جزییات بیشتر بیان میدارد ، از کتاب«تاریخنامه هرات» درینجا میآوریم ، تاروشنی بیشتر بر سوابق تاریخی هرات افکنده شود:

« بنای شهر هرات در عهد تهمورث بن هوشنگ است.چون تهمورث در نعمت وناز، عمردراز یافت وایام سلطنت واستیلاء وهنگام عظمت و استعلاء او از حد درگذشت ومنازعان مملکت او سر جباری وقهاری را بر خط تخشع وتذلیل نهادند ، در آخر عمر ابلیس خبیث اورا در دام تلبیس انداخت.وادعای خدایی نمود واز نهایت ظلم وستم وکارهای نا پسندیدهء او ، رعیت از او متنفر گردید.اکثر حشم وخدم او در اطراف واکناف عالم منتشر گشت وقریب پنج هزار خانوار صحرانشینان به حدود کابل رفنتد وچند گاه در آنجا ساکن بودند وبسی عیش وعشرت یافتند. ونیز از آنجا نقل مکان کرده در غور آمدند واز آنجا نیز از مضیق اماکن در اوبه آمدند وامارتهای قشنگی ساختند.از وفور نعمت آنجا همه متمول وصاحبان مال وجاه گشتند.بعد در میان ایشان به واسطه یک زنی عداوت افتاد ، که همه روزه در میان خود مقاتله داشتند. دو فریق شده بود. یک فریق شان که کم قوه بوده مغلوب ومنهزم گشتند واز اوبه بیرون آمدند. به شط وادی ، به موضعی که آن را گواشان علویان خوانند نزول کردند.وچند سال آنجا ساکن بودند وآن قوم دیگر که بر ایشان دست تحکم وغلبه داشتند ، همه ساله میآمدند واموالشان را به اسم خراج میکرفتند. چون ایشان را جایگاه حصینی نبود ، اضطرارا رضا میبایست دادن ، تا به مرور ایام اولاد واحفاد شان بسیار شد. در میان آنها زنی بود به غایت حسن وجمال ، نام او شمیره بن افریدون از فرزندان کیومرث واین جماعت فرمانبردار او بودند. روزی مجمعی ساخت وبه آن جمع گفت که: چند خواری خراج گذاری کشیم واموال بدان قوم دهیم؟ اگر چنانچه شما از تدبیر ورای من تجاوز ننمایید ، ماو شما به اندک فرصت از باج دادن خلاص شویم.آن قوم بیک بار شرایط فرمانبرداری را قبول نمودند. شمیره از جواب با صواب آن قوم خوشدل شده گفت: ای قوم! مصلحت آنست که به تدریج وآهستگی در این نواحی حصاری بسازیم وکاری بکنیم که چهار ساله خراج خودرا بدانها بفرستیم. تا دیگر به طرف ما رفت وآمد نداشته باشند واز کار ما هم خبر نشوند ووالی آن قوم را هیاطله نام بود. شمیره مکتوبی نوشت بدو که : همه ساله محصلین شما میآیند وبه اوشان زحمت میشود. چه میشود که چهار ساله خراج خودرا بفرستیم تا به ما وشمارا دل نگرانی کمتر باشد. مکتوب شمیره به هیاطله رسید. این معنی را غنیمت عظیم شمرد وملک فرحون بن کوفالون را که از ابناء هوشنگ بود بفرستاد تا خراج چهار ساله را از شمیره بستاند وبه خزینه هیاطله رساند. شمیره چون به لطایف حیل پایشان را از حدود خود قطع نمود، به بهتر ساعتی از ساعات ، شمیران را که بر شمال هرات است متصل خندق بنا افکند ودیوار شکوهمندی به گرد او ساخت ودیوار شایگان مقدار سه فرسنگ بنا کرد وبر هر فرسنگی دری از آهن بنهاد. بعد از چهار سال هیاطله ملازمان خودرا به اخذ خراج فرستاد، حصاررا بدیدند باز گشتند ونیز چند مراتبه آدم فرستاد ماء یوس گردیدند وباز گشتند ودر شمیران سالها زنده گانی میکردند تا عهد منوچهرکه عدد شان بی حساب گشت ودر ان وقت ملک ایشان خرنوش بود، بدو عرضه نمودند که: جای ما بسیار تنگ است اجازه میخواهیم تا شهری بنا کنیم که از پی جایی به تنگ آمده ایم. بعد از حصول اجازهء خرنوش ، بنای شهررا گذاشت واستادان ومعماران ومهندسان را مال بسیاری بذل نمود ، تا برطالع ستوده شهر قهندوز را بنا نمودند. بارهء عظیم گرد او در کشیدند وبر چهار اطراف چهار کوشک عالی برآوردند. دودر باز کردند یکی از طرف شمال دیگری از طرف جنوب وچنان ساختند که حصار شمیران در قهندوز در آمد ویک رکن رکین او شد وعرض دیوارش سی گز نهادند، بالایش پنجاه زرع وبرجها نصب کردند وگرد وی خندق ژرفی بکندند ودر اندرون قهندوز میدانی ساختند بس بزرگ. دوازده ونیم سال در عمارت او زنده گانی نمودند وشهری شده بود بسیار عظیم وسالهای گران در قهندوز به سر بردند که قهندوز بر ایشان تنگ آمد ودر آن وقت ملک ایشان ارغاغوش بود، از او در خواست کردند که: از پادشاه وقت اجازت طلبد که شهر تازه ای بسازیم. پادشاه وقت بنا به اجازهء شان فرمود که: بیت المال گنجایش تحمل نکند. اگررعیت از مال خود میساختند بسازند. بعد به خواهش خود ارغاغوش مهندسان را طلبید تقدیر گرفتند که هرروز چقدر مرد به کار عمارت مشغول باشد. شانزده هزار مرد برآوردند وبه هر طرفی چهارهزار مرد وچهارصد استاد سریع العمل رسید. دقیقه بینان فلک البروج را طلب کرده که به نظرات مسعود، اساس شهر بنهند ومنجمان اسطرلابها در دست و تقویمها در کف به نظر مترقب بایستادند وخلق همه خشتها بر گرفته تا چون بگویند وقت رسید بگذارند. عورتی نان میپخت ، کودکی چند نان از نزد او گرفته میگریخت عورت که ناقص عقل بود گفت: ای کودک! نان بینداز. مردم پنداشتند که قول منجمان است به یکبار شانزده هزار مرد خشتها بیانداختند ودرآن ساعت طلوع ثور بود. ارغاغوش را از آن معنی خاطر متردد گشت. از منجمان پرسید که: احوال این طالع چون باشد؟ گفنتد: چون خداوند ثور زهره است، مردمان این شهر همه عشرت دوست باشند والحان ایشان خوش وچون مریخ ناظر طالع است ، همه دلیر وجنگی بوند وحرب وقتل را دوست دارند. چون بیت المال برج با وی است ، مال بردست خلق این شهر قرار نگیرد وبیشتر درویش حال باشند وسخاوت. نان دادن را دوست دارند واولیا وعلما بزرگ دراین شهر منزل سازند. آب وهوایش بسیار خوش وهرکس که به نیت ده روزه در او متمکن شود، سالها بماند. ملک ارغاغوش را از ان حکایات خاطر مجموع گشت وبفرمود تا خلق به کار عمارت قیام نمایند واین شانزده هزار مرد هشت سال در بناء او کردند تا به بالا رسید. بعد چهارسال دست از کار شستند، تا خوب خشک شد. بعد به عمارت بالا قیام نمودند، هشت سال دیگر بر بالایش ببایست تا کار تمام شود وشهررا بر هزار گز نهادند وبارهء اورا بر دویست یازده گزی ، دیواری که محیط است به قهندوز وهرات وضع او شد. دوازده هزار و صدو هشتاد وسه گزی آمد. بالای دیوار بارهء چهل وپنج زرع نمودند وبروی برجها چهارسویی نصب کردند وبر هر برجی صورت صلیبی بساختند جهت آنکه پادشاه وقت ترسا بود. وبر گرد شهر خندقی کندند بس عمیق وچهار دروازه باز کردند: دروازهء فیروزه دوم، دروازهء سرا، سیم دروازهء خوش ، چهارم قهندوز. بدین صفت که کس ندیده ونشنیده بنا نهادند. ( آثار هرات – خلیل الله خلیلی)

  روضات الجنات فی مدینته الهرات، اثر معین الدین زمچی اسفزاری ، که یکی از سرچشمه های معتبر دربارهء تاریخ هرات است، مینویسد: « بانی قهندز که به مصرخ اشتهاردارد بخت النصر( در بعضی از تذکره ها بخت النصررا همان اسکندر یونانی گفته اند) بوده وبنای هرات پنجصد سال بعد ازان وانمود گردیده است.

  مولینا عبدالرحمان جامی هم درباره تاریخ قبل از اسلام هرات میگوید: پس از آنکه جمعیت قلعه یا حصار شمیران(  بعدا به جای آن برروی تل خاکی بزرگی قلعه اختیارالدین را بنا کردند) زیاد شد شهر قهندوز را بنا کردند وبر آن فصیلی با شکوه برآوردند وچهار قصر عالی بر اطراف آن بساختند ودو دروازه یکی به جانب شمال ودیگری بر طرف جنوب پرداختند.

  ارتفاع دیوارهای حصار قهندوز یا کهندژ از دیوارهای حصار شمیران(شهر تاریخی هرات) بلند تر بود واسکندر رومی چون نتوانست دژ شمیران را فتح کند وداخل قلعه هرات راه یابد، معسکر یا ساخلویی برای لشکریانش ساخت، تا هم از حمله وشبیخون محافظین قلعه هرات در امان باشد وهم در عقب دیوارهای قلعه تا فتح آن بر شهر واطراف آن دیده بانی داشته باشد. که این معسکر یا ساخلو بنام«ارتاکوانا»یااسکندریه یاد شده است.( فصلنامه هری شماره 1و2)

  سیفی هروی در تاریخنامه خود میگوید، که شهر کهندژ دارای یکهزاروپنجصد سرای نشیمن ، نهصد دکان ، هشتاد مسجد جامع چهل حوض سرپوشیده وبرکه های آب ، هجده حمام وگرمابه وسی وپنج خانقاه وچندین آسیاب بوده است.که همه این نمود های شهریت ، حکایت از باعظمت بودن این شهر تاریخی ، با فرهنگ اسلامی را مینماید.

 با در نظر گرفتن این همه روایات وسخنها درباره قدامت تاریخی هرات باید گفت که، ریشه تاریخی این شهر باستانی به آریانای باستان پیوند میخورد.طوریکه بعضی منابع غربی هرات باستان را بنام آریا یاد کرده اند.

  به اساس تحقیقات سودمند استاد عبدالاحمد جاوید در گذشته تاریخی هرات باستان ،این شهر در متون یونانی بنامهای آرییاAreia ، هرات، Heart هریوه Hariwa یاد گردیده وهم محل شهر اسکندریه، هرییوواHaraiua در سنگ نوشته نقش رستم بنام هره ایوه Haraeva =Haroiva  در اوستا یاد گردیده واز اسکندره آریانا Alexandria Ariana نیز تذکررفته است.

  در آخر این نبشته باید تذکر داد که هرات دفینه یادبود های کهن

 تاریخی است. واز کنار تمدن سرپوشیده آن نباید بی مبالات گذشت.

 زیرا همانگونه که چهرهء تابناک روی زمینی آن پراز جلوه های

 تاریخی ولی پر آژنگ است، قلب ودرون آن نیز مصفا وپراز

 رمزورازهای گذشته مردمان این سرزمین میباشد. وباید گرد وغبار

 پرافسون روزگاران ، از چهرهء آن زدوده شود ورازهایی را که

 قرنهاست دردل دارد، برملا گرددد واین وظیفهء دست اندر کاران

 باستانشناسی افغانستان است که عالمانه وپژوهشگرانه بر آن دل

 بسوزانند و آنرااز دستبرد تاراجگران رهایی بخشند.

 

رویکردها:

1 -  هرات(سایت انترنیتی)

2-  خلیل الله خلیلی ، آثار هرات ، سازمان چاپ وانتشارات وزارت ارشاد وفرهنگ اسلامی ، تهران ،1383، ص 35

3 – متاسفانه در دو سه دهه اخیر دوران تشنجات وهجومهای بیگانه وجنگهای تنظیمی ، بسیاری ازین آثار سرقت گردیده وبه خارج کشور برده شده اند،که هنوز هم این روال نا میمون ادامه دارد وهستند گروههایی که سرمایه فرهنگی وتاریخی خانهء خودرا تاراج میکنند وبه بیگانگان میفروشند.

4- آثار هرات ، خلیل الله خلیلی ، ص 33

5 – در بعضی از تذکره ها بخت النصررا همان اسکندررومی گفته اند.

6 – بعدا به جای آن برروی تل خاکی مرتفع ، قلعه اختیارالدین را بنا کردند.

7 – محمد صابر هروی ، هرات،شهری فراموش شده ، مجله هری( فصلنامه انجمن فرهنگ هرات باستان) ، سال دوم ، شماره(1-2) ، 1370 ، ص 77

 

 

 

+ نوشته شده در  ساعت 13:17  توسط عبدالغنی نیک سیر  | 

تاریخ مختصر غور

نیک سیر

 

تاریخ مختصر غور

 

سرزمین پهناور و کوهستانی غور که روزگاری مهد حکمروایی شاهان بزرگی چون سلطان غیاث الدین غوری،شهاب الدین غوری و امثال آن بوده است،میشود در آن مزروبوم کهن و در دل خاک آن جستجو نمود وشاهد تمدنهای پیشین زیادی بود،که بیشتر بر جلال وشکوه آن خواهد افزود،ولی افسوس که امروز غور«نه همان است که من دیدم پار».

  چه کار شایانی شده است که اندیشمند عالم و پژوهنده غورآشنا،قاضی غوث الدین مستمند غوری، برای شناسایی هرچه بیشتر این کوهستانات تمدن خیز،کتابی به عنوان« تاریخ مختصر غور » نگاشته وتالیف نموده است،که برای دوستداران جغرافیای تاریخی افغانستان سخت مغتنم است.

  این کتاب که دارای 256صفحه است،در قبال متن خود ده صفحه از تمثال شاهان و امپراتوران گذشته غور، چون سلطان غوث الدین محمد بن سام،سلطان شهاب الدین محمد بن سام،سلطان قطب الدین ایبک،سلطان شمس الدین التمش،سلطان آرام شاه،سلطان معزالدین کیقباد،سلطان علاءالدین محمد شاه خلجی ونیز عکسهای از آبدات تاریخی غور،مینار جام،قطب مینار هند و مسجد جامع بزرگ شهر هرات را دارد.

  عبدالحی حبیبی وعزیز پنجشیری را عقیده براینست که کلمه غور ریشه باستانی داشته واززبان اوستایی وسانسکرت وزبان باختری قدیم باقی مانده و به معنی کوه میباشد.ولی در زمینه جغرافیای تاریخی وتاریخ آبدات غور هنوز هم بسیار پرسشهایی وجود دارد که بدون پاسخ مانده اند،از جمله مینار جام که گفته میشود به مسجد جامع فیروزکوه منوط بوده واز حیثیت جهانی برخوردار است،از کیفیت معماری وبودونبود آن در کنار چنین کوهی عظیم سخنی در خوراعتنا بمیان نیامده وتنها گفته شده که ا ین مینار از بناهای باشکوه سلطان غیاث الدین غوری میباشد، که به ارتفاع 6.33 متر بین سالهای 572- 581 اعمار گردیده است.

  به هر حال کار نویسنده گرامی غوث الدین مستمند غوری را باید ارزش گذاشت،زیرا این نوشته میتواند دریچه یی باشد بروی پژوهشگران بعدی،تا تلاش بیشتر وگسترده تری درین زمینه انجام دهند وتاریخ پیش از اسلام وبعد از ظهور اسلام غورراچه از نگاه کاوشهای باستانشناسی و چه از نگاه جغرافیایی وتاریخی روشنی بیشتر بخشند.

+ نوشته شده در  ساعت 13:9  توسط عبدالغنی نیک سیر  | 

پاسداشت اتفاق اسلام

 

 

 

 

 

نيك سير

 

پاسداشت اتفاق اسلام

 

روزنامه اتفاق اسلام كه در سال 1299 خورشيدي يعني هشتادوهشت سال پيش، پا به زمين شخم ناخوردهء مطبوعات گذاشت، توانست در آن برههء كمبود اسباب ولوازم وسواد وفهم وفراست، تنها چراغي باشد كه سوسوي خودرا به هر طرف بپراكند وروشندلي وروشن ضميري را گسترده سازد.ولي اين فرزند يگاته مطبوعات آن زمان چه در گذشته وچه در حال، درحلقه مطبوعات كشور، هميشه مانند همه همسلكان خود در ولايات، مظلوم ودرخور بيتوجهي واقع شده است.

 زيرا روزنامه اتفاق اسلام در دامن دولت پرورده شده وهميشه ته سري خور حكومتهاي گوناكون بوده است و در قبال آن بواسطه بودجه اندك وكم بغلي خود نتوانسته قد راست كند وصدايش را از يخنش بلند تر ببرد.

  به هرحال روزنامه اتفاق اسلام با مدير نخست خود عبدالله قانع وبا گرداننده گان هوشيار بعدي اش چون صلاح الدين سلجوقي، محمد هاشم ميوندوال(پرديس)، سرور جويا وكساني ديگر ودرين روزگار معاصر با همدستي انديشمنداني چون محمد علم غواص، عبدالواحد نافذ، حبيب الرحمان جدير، عبدالكريم مجاهد،عبدالستارمنعم،درمحمد وفاكيش، غلام يحيي خوشبين،وليشاه بهره، عبدالرزاق احمدي محمدقاضي زاده وباالاخره نقيب آروين، تا كنون توانسته زنده گي كج دارومريز خودراپيش ببرد وبا فقر وكمبود ونا رسايي ومظلوميت خود بسازد.

  البته بايد يادآور شوم كه سهم عمده بزرگواران ديگري كه تعداد شان خيلي ها زياد است ودر خانواده مطبوعات هرات روزگاري باهم در كنار دسترخوان تهي روزنامه اتفاق اسلام نشسته ايم، قابل يادآوريست، كه به نامگيري تعدادي ازانها چون مولوي نصرالدين عنبري، عبدالروف فقيري، عبدالشكور فكوري، محمدناصر ناهض عبدالجليل شبگبرپولاديان ،مليحه حيدري، محمدشاه رفعت بسنده ميكنم، زيرا درين پيرانه سري كه حافظه هم ياري نميدهد وپردهء خاطرات كمرنگ شده است، نميشود از بسياري عزيزان ديگر يادآوردي داشته باشم ،ولي ايشان هميشه زنده اند، زيرا با قلم وانديشه وهمت والاي خود، روزنامه اتفاق اسلام را ياري رسانده اند.

  به عقيده من اين روزنامه از نگاه فرآورده هاي مطبوعاتي وداشته هاي قلمي وشخصبت روزنامه نگاري خود، با اوج وفروهاي همراه بوده است، زيرا بنا بر عللي گاهي پايش سستي گرفته ولنگ لنگان با عصاي شكسته بسته راه رفته وگاهي هم خيزهاي بلند برداشته وصدايش را به همه جا رسانده است.مگر با اين همه افت وخيزها، زنده گي با اعتبار آن مايه مباهات وافتخار مردم اين مرزوبوم است.

  من بازهم عقيده دارم كه امروز هم وجود عده جوانان آگاه وآراسته با موازين قلم وقدم و آشنايي شان با سازوبرگ نوين مطبوعاتي، در گرداگرد روزنامه اتفاق اسلام كه با همه دلسردي ودلمرده گي از اوضاع واحوال كشور حلقه زده اند وبا تنگدستي تمام  مظلومانه اين شمع نيمه جان را نميگزارند كه به خاموشي گرايد، مايه افتخار هست ومن از رييس آگاه وشناسا با مطبوعات امروز آقاي سروري ميخواهم تا هرچه بيشتر بكوشند، موانع دلسرد كننده موجود كه باعث ضعف شخصيت روزنامه اتفاق اسلام ميشود، ازسرراه برداشته شود و اين نشريه وزين كه يگانه خط ونشان مطيوعات نيمه كهن هرات است و اگرچه دولتي هم باشد ،اقلا بتواند با قدي نيمه افراشته، در كنار ديگر نشرات، خانواده ازهم پاشيدهء مطبوعات را پاسداري نمايد واز توان واستعداد وظرفيت دست اندركاران دوروپيش آن بوجه احسن استفاده لازم به نفع انديشه و توان فكري مردم اين سامان به عمل آيد.

 

+ نوشته شده در  ساعت 12:4  توسط عبدالغنی نیک سیر  | 

شعرها ویادداشتها

 

 

 

نيك سير

شعرها ويادداشتها

از: قاضي زاده

عبدالغياث قاضي زاده شاعر وقلم بدست دلسوز وانديشمند ،كه روزگاران زيادي از عمر پربار خودرا در هالهء سختيها و گرداب رنجها ودشواريها گذراند كه متاسفانه من خيلي دير اورا شناختم واين زماني بود كه او نبود وتنها ياد شكوهمند او زبان بزبان ميگشت وعلت آن بود كه من به كابل بودم ودر اكادمي علوم افغانستان در دهه هفتاد خورشيدي، به سختي باقلـــم كلاويز ميـــشدم وبزور آن را واميداشتم تا درفضاي دود وآتش واختناق قلب كشور ،زبان از كام بكــــشد ولي لام تا كام نگويد وفريادش در گلو خشك شود.

  شنيدم قاضي زاده زماني به شانه هاي زخمي ياران ودوستان بخاك رفت ،كه طالبان تازه به هرات سركشيده بودند و ميرفت تا سو‌ژه يي ديگر از داستان پيچيده و غم انگيز اين مردم نطفه بگيرد.ولي او رفت و نشنيد ونديد كه زخمهاي ناسور امروز عزيزان ودوستان وهمرديفان قلم بدست وي هنوز التيام نيافته وقلب داغدار شان روز تاروز داغدارتر ميشود. بهر تقدير خدايش بيامرزاد وفردوس برين جايش باد.

   شايد بعضي بپرسند كه چرا حال ازين مرد خجسته حال يادي ميكني ،كه سالها از مرگ وي گذشته ودر عالم ناآشنايي با وي روحش راشاد ميسازي؟بايد بگويم كه اين بخاطر آنست كه درين روزها مجموعه "شعرها ويادداشتها"ي عبدالغياث قاضي زاده' بنام بالا ولي فروتن' به همت فرزند ارجمند وفرزانه وميراث دار قلم وانديشه وي بنام محمدقاضي زاده، سروسامان بخشيده شده وبه دست نشر سپرده شده است.كه چه نيكو كاري نموده و چه خوب بجا قدمي برداشته است.

  دو ديگر اينكه ما گروه قلم آشنايان درين زمانه وانفسا غيرازينكه خود ازخود يادي كنيم وخودرا خود بياد نسل امروز وفرداي كشور بياوريم، ديگردستي نيست كه از آستين همت بدرآيد وقلم را وصاحبان قلم را ارزشي گذارد وفرآورده هاي قلمش را بخواند وبه به بگويد وچه چه بسرايد.

  ماييم كه دلخوش ميكنيم كه مينويسيم وميسراييم ومثل مرحوم قاضي زاده وامثال وي دفتر زنده گي را سياه مشق ميكنيم واين سياه مشقها مان هرگزوهرگز راهي بدهي نميبرد، زيرا آنهاييكه بايد اين جلوه هاي قلم دلسوختگان را بخوانند، به گفته نيماي بزرگ برساحل مراد نشسته اند وشادوخندان غرق شدن همگان را تماشا ميكنند، كه دست وپا ميزنند وميروند به قعر دريا در دل امواج طعمه نهنگان سيري ناپذير ميشوند.

  در آخر اين كوتاه سخن بايد گفت،كسانيكه درين مجموعه براي معرفي ويادبود از مرحوم عبدالغياث قاضي زاده قلم فرسوده اند وشعر وانديشه ونوشته وكردار وگفتار نيكوي وي را به معرفي گرفته اند تا جاي ممكن حق مطلب را ادا ساخته اند كه خداي شان مزد دهاد.

 

  

+ نوشته شده در  ساعت 10:50  توسط عبدالغنی نیک سیر  | 

خليلي وهرات

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

محقق نيك سير

خليلي در هرات

 

 زمانيكه عبدالرحيم خان نايب سالار(ماماي استاد خليل الله خليلي) درزمان امير حبيب الله كلكاني رييس منتظمه هرات بود خليلي در كنار اين مرد مدبر وصاحب ارادهء قوي

قوي ومتفكر فرهنگي وهمچنان زير تاثير فضاي عرفاني وادبي هرات وبهره گيري از فيض خانقاهي انصاري،جامي ودرسگاه امام فخررازي(رح)از تبارزات شايسته وكاركردهاي قلمي شاياني بروز داد،كه نخستين اثر معروفش‌ (آثار هرات)درين زمان در مطبعه فخريه سلجوقي هرات به طبع رسيد. چنانكه خودش گويد:«برحسب ارادهء جناب جلالتمآب والاشان عبدالرحيم خان نايب سالار عسكري ووكيل نايب الحكومگي هرات... باوجود انكسار طبع ناتوان وعدم كفايت قريحه نارسا تاجاييكه توانستم حالات تاريخي وتذكره شعراي هرات را در سه مجلد ترتيب وجمع نمايم.

   درروال علاقمندي خود خليلي به آثار وابنيه تاريخي هرات، درسال 1376 هجري قمري، قصيده سلاميه را به عنوان خون خفتگان شهيد پيشروي مسجدجامع بزرگ شهرهرات بدين مطلع سرود، كه برروي مينار يادبود آنجا حك گرديد:

    سلام باد براين آستان خون آلود         درود باد براين يادگـــار اشـــــك آلــــود

    نياز فاتحه بايد نمود ازاخلاص          هرآنكه ميرسد اينجا براي عرض سجود

 برعلاوه اين مرد وارسته، سياستمدار ،عرفان دوست كه عاشق ميهن خويش بود، هميشه ودر همه اشعارش بوي وشميم جانفزاي وطن را ميتوان شنيد.طوريكه درسال 1310 هجري خورشيدي كه درهرات ميزيست، خطاب به شاگردان معارف نشيده اي سرود وايشان را به كار وتفكر ووطن دوستي فراخواند:

             هست وطن منتظر كــــارتو             مطمين از فكرت بـــــيدارتو

             چشم براه دل هـــوشـــيارتو              دل نـــــگران تـــــوو آثارتو

              قوم به اعمال تو دارد نگاه               قلب وطن برتو كند تكيه گاه

  در سال 1342 جشن بزرگذاشت خواجه عبدالله انصاري در كابل وهرات برگزار شد،كه تني چند از خاورشناسان نيز شركت داشتند، كه از ايران استاد بديع الزمان فروزانفر، استادرضازاده شفق وشاعر شيوابيان رهي معيري درين احتفال حضوريافتند واستاد خليلي قصيدهء شيوايي به همان مناسبت سرود وخواند، كه بخشي ازان بگونه تبرك درينجا تذكرداده ميشود:

     بود گرديدهء دل پرفروغ از نـــــــور بيـــــداري

                                                    جهاني بيكران بيند برون زين چرخ زنگاري

     خوشا مردي كه روزي يافت ازبخت رسا راهي

                                                    درآن فردوس نوراني ازين غمـــــخانه تاري

     خوشا پير طريقت پيشـــــــــواي ســــــالكان راه

                                                    امام اهل عرفان خواجه عـــــــبدالله انصاري

     شـــــــكوه بورياي فقر اورا بــــــين كه تاامروز

                                                    بنازد آســــــــتانش برصد اورنگ جهانداري

     به گازرگاه شو كاندر حريمش خفتگان يابي

                                                     يكي در فر سلــطاني يكـــي در زي سالاري

     مناجات دل شوريده اش جان را صفا بخشد

                                                     كنــون هم برسر بالين وي گرگوش بگذاري

      تپش هاي دل سـوزان اورا بشــنوي هردم

                                                   به آواز الهي هاي وي گر هوش بگماري(3)

  آنگونه كه قبلا تذكريافت استاد خليلي بسياري اوقات بويژه در كهنسالي در انديشه ودغدغه وطن ووطنداران بيسروپا وسوخته دلان اين مرزوبوم بسرميبرد ودرهرجايي كه قدم ميگذاشت وبا هركس كه مراوده شعري وقلمي داشت، از ياد وطن غافل نبود.چنانكه دريك قصيدهء غرا كه به محجوبه هروي شاعره فضيلت شعار هرات سرود،اورا از ذكر گل وبلبل در شعرش برحذر داشته وپندش داده است تا شعرش را مشحون از عوالم وطندوستي وآزاديخواهي وعزتمداري سازد ومضموني را براي اشعارخود برگزيند تا گره گشاي درد مردم وگره زن شانه هاي آنها به هم باشد.او ميگويد:

     طبع تو بايد كه مســــــيحا شود                 مرده دلان ازدمت احــــــيا شود

     بين كه چسان مساله مشكل شده                 پاي مــــراد هـــــمه در گل شده

     رشته زگيســــوي پريشان بگير                 سوزن خود از سر مژگان بگير

     الغرض اي دخــــتر داناي قوم                   خــــــــواهر فرزانه يكتاي قوم

     فكرت تو شــمع شب افروز باد                   شام غــــــم ما زدمت روز باد

 

:

  استاد بزرگ خليلي درهرات همانگونه كه بابزرگواراني چون صلاح الدين سلجوقي، فكري سلجوقي،محمدعلم غواص،شايق هروي،محمدابراهيم رجايي،عبدالحسين توفيق وديگر اديبان وشيفتگان قلم وانديشه هرات مراوده ادبي داشت، با شاعروارسته وانديشمند معارفي هرات عبدالواحد بهره نيز ارتباط قلمي بهم زده بود.چنانكه در يكي از نامه هايش بوي مينويسد:

  (دوست دانشمند گرامي بهره از مراحم الهي بهره مند باد!

شاد ومسعود باشيد،بايد بگويم كه من هرات را دوست دارم وهراتيان را برخود مهربان ميدانم ولي مع الاسف برهاني عملي درين كار ندارم وازاقوال چيزي ساخته نيست.يعني هرچه درباب هرات وآثاروتاريخش وفروشكوهش ومردم آواره اش گفتم حرفي بيش نبود.

    بايد درينجا از يك خاطره دلنشين ودلچسپي ياد ميآورم كه از استاد بزرگوار خليلي دارم وهميشه آويزه گوش جان من است:

  درسال 1340 ،درآن دورانيكه در صنف دهم ليسه سلطان غياث الدين غوري هرات درس ميخواندم وهر پنجشنبه هفته، كنفرانسي ادبي واجتماعي در سالون كتابخانه اين ليسه داشتيم.در صبح يكي ازين پنجشنبه ها بين شاگردان شايع شد كه امروز استاد بزرگ خليلي در كنفرانس ما شركت خواهند كرد ومن هم كه مقالهء دروصف

بهارداشتم درلباس نميگنجيدم كه در حضور استادي چنين عاليمقام مقاله خواهم خواند وچه افتخار بزرگيست كه نصيب من ميشود.

   لحظهء هيجان برانگيز فرارسيد واستاد عزيز با جمعي از معلمين بزرگوار ومدير با تدبير اين ليسه، استاد ولي محمدخان برهاني به تالار ليسه پاگذاشت وبا ابهت خاص وچهرهء گشاده ونگاهي مهربان به جمع شاگردان پيوست ودر جايگاه مخصوص مهمانان نشست وما شاگردان با شوق وشور تمام كنفرانس خودرا شروع كرديم.بعدازينكه تعدادي از شاگردان مقالات خودرا خواندند و نوبت به من رسيد وباترس ولرز ورنگي پريده وقلبي پرتپش برروي سكوي كنفرانس بالا شدم ،خودرا جرات دادم ونوشتهء خودرا خواندم.لحظهء كه مقاله ام به پايان رسيد، صدايي از دور شنيدم كه مرا بسوي خود فراخواند ووقتي به بالا نظر كردم، ديدم نظرلطف استاد بزرگ مرا ميخواند. شادمانه بسويش شتافتم ودر مقابلش ايستادم.اين شخصيت مهربان مانند پدري مشفق پيشانيم را بوسيد ودستي از نوازش وتكريم برسرم كشيد ومرا دعاي خير وعافيت داد واز نوشتهء شكسته بسته وزبان الكن من ستايش نمود.من بخود باليدم به آسمان پرواز كردم وبا غرور خاص وتبختر وافر، سرم را بلند نگه داشتم وفخر فروختم وپيش چشم حريفان غرق شادي شدم، كه اين لحظهء فراموش ناشدني هرگز از خاطرم زدوده نخواهد شد.

 

 

پانوشتها

 

 (1)- سيماي نايب سالار عبدالرحيم خان، محقق عبدالكريم صافي، مطبعه ميوند، 1383 خورشيدي، كابل، ص 50

2)- كليات استاد خليلي الله خليلي، به كوشش عبدالحي خراساني، بنياد نيشابور، 1378 تهران، ص 78

(3) (كليات اشعار خليل الله خليلي، ص 156

(4) رهنماي سعادت،عبدالواحدبهره،بكوشش وليشاه بهره،انتشارات سناباد،1382،ص187

 

+ نوشته شده در  ساعت 13:3  توسط عبدالغنی نیک سیر  | 

جشن هاي نوروزي

ميــله هــاي عنـعنــوي هــرات

يا جشن هاي نوروزي

 

هرات اين نگين و قلب خراسان كهن كه در چهار راه تجارت منطقه  ،  داراي موقعيت خاصي بود ه است ،  مردمي آراسته باخصايل اسلامي و تمدن شرقي در آن زندگي ميكرده اند و با وضع نسبتاً خوب اقتصادي  ،  از فرهنگ عالي اجتماعي برخوردار شده اند واز خود آداب وعاداتي عالي برجاي گذاشته اند كه يكي از آنها برپاكردن محافل خوشي  و ميله ها بوده ، براي استقبال از سالي نو  و رفع كسالت و خستگي هاي ناشي از كار روزانه . 

گراميداشت روزهاي معين از سال وبرپاكردن جشن هاي مانند فروردين و مهرگان دركشورما سابقه بسي ديرين دارد ازآنجمله درهرات ميله هاي نوروزي از زمانه هاي پيشيشن تا قبل از انقلاب ( قبل از دهه شصت هجري شمسي ) به صورت منظم و عنعنوي برگذار ميگرديده ودر ساليان اخير اولين اين ميله ها از جمعه اول برج حوت آغاز ميافت كه محل آن باغ (  تخت صفر ) بود .

وقتي از بخش جنوبي وارد ساحه باغ تخت صفرميشديم ، از دور لنگي هاي سفيد مردان ، نظرتازه واردان را به خود جلب ميكرد و با هرقدمي كه به مركز باغ تخت صفرنزديكتر ميشديم ،  آواز غلغله  بيشتر شنيده ميشد ،  اما از آن همه آواز ها كه اولتر شنيده ميشد و لذت بخش تر بود آواز دهل (  ساز ودهل  )  بود كه نوازندگان شان آهنگ هاي شيرين محلي  و آهنگهاي از راديو كابل را با لياقت ومهارت مينواختند .

از جاي جاي ،  دود سما وار ها چون رشته هاي نيلي رنگ به طرف آسمان بالاميرفت و آهسته آهسته سفيدي خيمه هاي كه از روز پنجشنبه نصب و آماده شده بود نمايان ميگرديد  .

تخت صفر كه در دامنه هاي نسبتاً هموار شمالشرق شهر هرات واقع شده واز فراز تپه هاي آن منظره شهر را به خوبي ميتوان تماشا كرد ، اولين تهداب و نام گذاري آن به زمان تيموريان هرات ميرسد . روايت است كه برفراز تپه اي كه اكنون بلند ترين نقطه وشامل باغ تخت صفر است  ،  گوهرشاد بيگم ملكه مشهور  ،   بخواهش پدرش ( ملاصفرگاوچران ) تختي ساخته بوده تا ملاصفربرآن بنشيند و چريدن گله گاو را مراقبت نمايد وچون منطقه اي مرتفع وداراي چشم انداز وسيع ميباشد ، در زمان سلطنت اعليحضرت محمد ظاهر شاه و حكمراني عبدالله خان ملكيار و غلام فاروق خان ، به اين منطقه اهتمام خاص صورت گرفته و با زحمات زياد  ،  دامنه سراشيب كوه ، به شكل زينه مانند تغيير شكل داده شده ولي در ساليان فتور وجنگ ها ( دهه شصت )  زمامداران وقت به آن توجه نكرده ودرختان آن خشكيده بود ،  آبادي هاي آن ويران و خشت هاي ساختمانهاي آن كنده وغارت شده بود ، تا اينكه درزمان آقاي خالقيار كه رياست تنظيميه هرات را عهده داربودند بجاي درختان ناژوي سابقه نهال هاي جديد نشانده شد و بعد از پيروزي مجاهدين ، درزمان اميرمحمداسماعيل خان آبادي اساسي آن شروع گرديد ،  دو تعمير زيباي دومنزله براي پذيرايي مهمانان و يك باب تعميردومنزله ديگر كه داراي دو صالون بزرگ است براي برگزاري محافل ومجالس مورد استفاده قرار ميگيرد ، ساخته شد و دربلند ترين نقطه آن كه بالاي تپه اصلي ( تخت ملاصفر ) است تعمير دومنزله اي زيبا ي مدورشكل آبادگرديد كه ازمهمانان خاص دولتي در آنجا پذيرايي ميگردد و آنرا بنام ( خانه جهاد ) مسمي كرده اند . آز فراز تپه ، كه به سمت پائين مي آئيم حوضي بزرگ است با شرشره ي جالب  كه درسابق از جوي سلطاني آب ميگرفته و حوض مذكور هم برزيبايي ونزهت منطقه مي افزايد و هم از آن در سابق به حيث ذخيره آب براي سرسبزي ساحات مركزي وپائيني باغ استفاده مي شده است . وقتي به اطراف حوض و به پائين تراز آن نظراندازي كنيم كنار خيابانها با درختان ناژو و سرو آراسته شده و درساحات هموار مابين خيابانها درختان مختلف ميوه دار و بي ميوه به چشم مي خورد از آنجمله درختان ارغوان  به رنگهاي سرخ وخصوصاً ارغوان زرد در آن فراوان بود (خوشبختانه از بين نرفته ) و شكوفه  درختان بادام وسيب و زرد آلو اين تابلوي زيبا را زيبا تر مي نمود و در زير درختان بساط خوشي وعشرت برپا بود .   در آن زمانها لوازم صوتي وتصويري امروزي در دسترس مردم نبود بنا برآن يكي از وسايل خوشي همانا شنيدن ساز دهل بود .  وقتي سازدهلي ( گروپ نوازنده ساز ودهل ) به دروازه هر خيمه ميرفت ، شريني وبخششي ميگرفت و وقتي كنار بساط كسي مينشست ، با استقبال زياد روبروميشد ، گويي درانتظار آمدنش بودند . فرمايش نغمه وآهنگي داده ميشد و نوازنده چيرده دست به نواختن شروع ميكرد  .  گروپ سازدهلي اغلب متشكل از سه نفر بود :  دهلي ، سرنا نواز و سرگروپ كه با اتن و حركات جالب و بيان وجيزه ها و مداحي بررونق محفل مي افزود  .  جوانان و پيرمردان  زنده دل به اتن برميخواستند و مردم زيادي كه در پي تماشا بودند بر دور آنان حلقه ميزدند  .  خيمه ها در فاصله هاي معين از همديگر نصب ميشد  ، بعضاً دو يا سه خيــمه  ( تجير ) را يكجايي دركنارهم برپا ميكردند و صحن فضاي زيرسايبان ها با قالين وگليم هاي كه با دست هاي بافندگان محلي از پشم خالص گوسفند بافته شده بود فرش ميگرديد .  درجلو هرخيمه بساط سماوار برپا بود كه معمولاً دوتا سماوار نظر به اندازه و وسعت خيمه با آبگيري زياد يا ميانه جابجا ميشد .  سماوار هاي از جنس مس يا برنج ( برونس )  ،  كه درزير نور آفتاب ميدرخشيد و دركنار سماوار الماري رف داري بود كه در هررف آن چاينك هاي چيني  با نقشهاي رنگين  به صورت قطار چيده ميشد و پياله هاي چيني كه رنگ زمينه آن معمولاًسبزيشمي با نقشهاي آبي كه قاعده كوچك و سري گشاده وپهن داشت در قفسه هاي زيرين جابجا ميگرديد  .  اين سماوار ها به نوبت به جوش مي آمد تا مهماناني كه جهت نوشيدن چاي مي آمدند منتظر نمانند .  چاي سماوار كه حيل ( گياه هندي با پوستي سبزرنگ ودانه هاي سياه  كه بوي وطعم خوش دارد )  برآن افزود ميشد خوشرنگ وداراي طعمي گوارا بود .  در گوشه آخري خيمه جايي براي  نوازند گان انتخاب ميشد .  دوتار ،  زير بغلي ، چنگ ، ناي ، تال ، زنگ و دايره  از آلات مروج آن زمان بود هر چند آهنگهاي در موسيقي هندي كه براي ساحه  فرهنگي هرات  موسيقي جديدي بود ( بعد از تاسيس راديوي كابل كم كم مردم با آن آشنايي پيدا ميكردند ) نواخته ميشد ، ولي بيشتر آهنگ هاي كه سروده ميشد در ( مقام )  هاي محلي يا خراساني بود :  مقام الله ،  سرحدي  ،  مقامي ،  چهاربيتي  و ...  كه علاقه مندان خاص خود را داشت .  

دربعضي خيمه ها ناي وزيربغلي بود و دربعضي خيمه ها  خواننده اي ديده ميشد كه دستش را به گوشش گرفته يكي از آهنگها ومقامهاي محلي را ميخواند :  كوچه باغي  ،   گريلي  ،  چهاربيتي  و ....

شهرداري يا بلديه آنزمان دو باب تعمير نيز ساخته بود كه هريكي داراي چند اطاق بود وتوسط  ( منتظم )  سرپرستي شده و درآنها از مهمانان وكارمندان دولتي پذيرايي ميشد  . درموقعيتي پائين تر تختي با طاق بلند از خشت پخته ساخته شده بود كه  از آن براي كانسرت ها  و برگزاري محافل سخنراني استفاده ميشد .

در روز هاي جمعه كه ميله بود  كنسرتي عام از طرف شهر داري در اين محل برگذار ميشد .  هنر منداني چون : خالوي شوقي  ،  گلپسند ،  خوشنواز  ،  الفت هروي  ،  نصرت ، ناوك  و ...  در آن اشتراك داشتند و در آن آهنگهاي خوش در موسيقي هندي وهم در موسيقي خراساني و با نواختن  آلاتي مانند :  هارمونيه  ،   تبله  ،  رباب  ،  دلربا و دوتار همراه بود .

نوازنده گاني دوره گرد با قيچك و خواننده اي محلي ديگر ،  با دايره زنگدارش نيز از موقع استفاده برده در اين خوشي عمومي  سهم ميگرفت و شيريني دريافت ميكرد  .

 ملنگان وصوفي مآبان خوش آواز نيز غزل ها و نعتيه هاي را به خواندن ميگرفتند و طرفداران وعلاقه مندان زيادي داشتند كه بر دور آنان حلقه اي بسته مي شد  .

از كنار هر خيابان كه ميگذشتي فروشنده هاي دوره گرد  بچشم ميخورد ، هر آنچه خوردني يا براي تحفه برده ميشد در اينجا براي فروش آورده بودند .  بساط فروشندگان تخم مرغ هاي جوش داده و رنگ آميزي شده ،  بساط هاي ميوه خوشك  :  كشمش هاي سبز وسياه ،  نخود گل  ،  بادام ومغز بادام  ،  پسته ، جوز يا چهارمغز  ،   خسته يا هسته زرد آلو  ،  تخم كدو  ،  تخم هندوانه وخربوزه  و ... كه بر روي فرشي در روي زمين و جداجدا از هم با كوت هاي منظم چيده وجابجا ميشد .

كسانيكه ميوه خشك را بداخل تبنگ هاي دايره اي و بر روي صندوق يا پايه وكمي بالاتر از سطح زمين تنظيم ميكردند به آنها ( تبنگي ) ميگفتند كه در آراستن بساط داراي مهارت خاص بودند . سليقه آنها سبب جذب بيشتر خريداران ميشد .  ميوه هاي خشك در بين تبنگها چيده ميشد ودريك گوشه ي بساط فروشنده با لباسي آراسته و چهره خوش وترازوي بدست ايستاده منتظر فرمايش خريدار بود .  ترازوي با دو كفه هموار از جنس برونس و با نقشهاي دايروي كه هر پله با سه نخ رنگي و زربافتي به (  شين )  ترازو كه  با نقش ورنگهاي منظم طوريكه نقشهاي دوطرف شين در تقابل همديگر بودند  ،  بسته بود و در زير ترازو ظرفي بود كه به آن ( دخل ) ميگفتند وپول  را در آن مي انداختند ومعمولاً از جنس مس وتزئين شده بانقوش كنده كاري  و  ملمع شده باقلعي كه از لحاظ شكل تقريباً شباهتي با كوزه هاي سفالين هندي ودهني گشاده داشت گذاشته ميشد ووقتي سوداي يك خريدار تمام ميشد فروشنده  ،  با مهارت طوري ترازو را روي دخل ميگذاشت كه با دكه دادن آن صداي (  سنج ) مانند از آن بلند ميشد و گاهي اين صدا را با آواز خود همراه ميساخت ، موجب جلب نظر رهگذران ميشد  .

قنادي ها نيز بساط هاي شريني پهن ميكردندكه بر روي آن نقل ،  نبات ،  شوشله نبات ،  لوزي ،  زلف عروس ، سيب قندي ،  كاغذپيچ ( چاكليت ) و.... به اضافه دشلمه و چاي خشك وكلچه وكيك چيده ميشد .  نقل هاي : بادامي  ، پسته اي ،  نخودي ،  خلال  ،  خسته اي  ،  جوزي ، خميري .

در جايي ديگر بساط فروش قلتك هاي چوبي  و قرقرك بود كه توسط فروشنده ها چرخانده ميشد ، صداي آن از چند متري بگوش ميرسيد و كودكان را به سمت خود ميكشاند .

در جايي هم بساط تخم مرغ بود و تخم جنگي  .  بعضي قطار ميزدند و بعضي يكه جنگي ميكردند  ،   طوريكه تخم مرغ را به دندان ميزدند و باتعيين سستي يا محكمي پوست تخم مرغ ميگفتند :  از كدام يك هستي بنشين ؟  تواز كدام يك هستي ؟ سرانجام يك نفر يكي از آن دو تخم مرغ را انتخاب ميكرد وبايد تخم خود را ميگرفت تا ديگري تخم ديگررا برآن بزند  .  آنكه تخم مرغ دستش ميشكست تخم را ميباخت وبعضي به اصطلاح ناديد وناچشيده ميجنگاندند .

يكي از سراشيبي ها كه بنام  (  تنده بايسكل ها ) يا د ميشد ، محل زور آزمايي بايسكل سواران بود كه از آن سراشيبي بايسكل را سواره بالا ميبردند  ،  طرفداران وتماشاگران خود را داشت .

در جايي ميدان سنگ اندازي گرم بود و زور آزمايي با سنگ  .

درجايي بساط لاتري بود  و در جايي داو گله بازي جوانان گرم و در جايي بجل بازي .

براي كودكان از همه جالب تر ( چرخ فلك  )  بود كه بر دو نوع ساخته ميشد ،  يكي را كه چرخ فلك اسپي ميگفتند ، داراي يك ستون عمودي بود كه يك انجام آن در زمين محكم ميشد و در انجام بالايي آن يك ميله آهني استوارميگرديد و دو يا سه عدد ميله چوبي كه سوراخي در وسط داشتند ، باهم بسته وبرميله بالايي گذاشته ميشد تابه دور آن بچرخد و درانتهاي آنها چهاريا شش اسپ چوبي توسط ميله يا زنجير آويخته بود . كودكان ونوجوانان  بالاي اسپها مي نشستند و به دور ستون وسطي توسط صاحب چرخ فلك باسرعتي كه ميتوانست چرخانده ميشد .  نوع دوم كه به آن ( چرخ فلك ملاقي )  ميگفتند تقريباً به همين شكل امروزي است كه از چوب ساخته ميشد وبا نيروي شخص موظف به چرخ مي افتاد و چون ازجنس چوب بود و درآنها ساچمه خانه يا گراري نبود بعد از هر چند دقيقه  از موادي لغزنده كننده  كه تركيب اصلي آن صابون بود به مفصل هاي آن زده ميشد . اغلب دو يا سه چهار تا از اين چرخ وفلك ها دركنارهم برپا ميشد و در فاصله وسط آن ساز ودهل مينواخت .  آواز غريچ غريچ آن ، زماني كه سرعت ميگرفت بعضي ها را ميترساند و سرگيچه پيداميكردند و بعضي ها كه دلاور بودند معلق ميزدند .

مردم در خيابانها ميگشتند دوستان وآشنايان را ميديدند و از حال واحوال هم پرسان ميشدند و دعوت به چاي و نان ميكردند و يا باهم به گردش وساعت تيري و تماشا مي نشستند .

هر قدر چاشت نزديكتر ميشد بوي غذا نيز بيشتر در فضاي ميله مي پيچيد و آب بدهان گرسنگان مي آورد .  از صبحگاه پختن جلبي جريان داشت  پكاوره  ،   چپلي كباب  ،  چاينكي  ،  ديزي و  پلو از غذا هاي بود كه در بعضي بساط ها و خيمه ها پخته ميشد ولي بيشتر بازار ماهي پزان گرم بود  و در هركجا ماهي و جلبي كه محبوب ترين غذاي اين فصل بود ، باهم صرف ميشد  و  در سفره ها به چشم ميخورد .

بعد از نماز پيشين ميدان گشتي گيري آرام آرام مزدحم ميشد و در جاي كه اطراف آن داراي سطح مايل بود و  به همين مناسبت اختصاص يافته بود در دايره اي به قطر چهل يا پنجاه متر دور هم مينشستند .  جوره كن ها كه  گردانندگان وداوران واز پهلونان سابقه بودند به قيافه و اندام هرشخص دوطلب ديده و دو دو نفر را جوره ميكردند  .   كشتي از نوجوانان آغاز ميافت وتا به جوانان ميرسيد و حوالي عصر بزرگان عرصه ي كشتي به ميدان مي آمدند . حضور آنان در ميدان سبب هلهله ميشد و تماشاگران مشتاق منتظرنتيجه كشتي بودند ، تا اينكه  اذان شام اعلام ختم ميله بود .

هرچند زمان ختم ميله نزديكتر ميشد بازار تبنگي ها و ميوه فروشان گرمتر ميگرديد و مزدحم تر  ،   هركس بطرف خانه ميرفت دستمالي  ابريشمين يا حليل يا گل شفتالواز ميوده خشك بدست روان خانه ميشد تا اعضاي فاميل هم سهمي از ميله داشته باشند .  خصوصاً كسانيكه نامزد بودند بايست دستمالي از هفت ميوه به خانه خسرش ببرد  و تعريف ميله نقل مجلس شب نشيني بود و انتظار براي آمدن جمعه اي ديگر و ميله اي ديگر  ... و براي كشتي گيران كشتي اي ديگر تا ختم برج حوت و شروع ميله هاي نوروزي .

درساليان اخير علاوه برجشن هاي مردمي ،  ميله نوروز از طرف مقامات دولتي به نام ميله قلبه كشي  يا روز دهقان برگزار ميگرديد كه درآن اراكين دولتي اشتراك مي نمودند .  گرداننده گي محفل برعهده اداره زراعت است كه در آن سامان وآلات جديد زراعتي  ،  حاصلات نمونه  ،  بهترين حيوانات تربيه شده  و ابتكارات دهقانان به شكل نمونه به نمايش گذاشته مي شود واين روز رخصتي عام است  .

در ساليان اول  ،  والي ولايت با پوشيدن لباس دهقاني وجفت گاوي كه آماده گرديده بود جهت تشويق و تكريم دهقانان با قلبه كردن زمين  ،  جشن دهقان را افتتاح مي نموده  .

در شهر هرات از اولين جمعه برج حوت ميله هاي در تخت صفر برگزار ميگرديد و در آن كشتي گيران جديد اعلام موجوديت ميكردند و آخرين ميله تخت صفر روز نوروز بود و بعد از آن نوبت ميله چهار شنبه اول سال ميرسيد كه در شمالغرب شهر هرات در ميداني كه  نزديك زيارت ( ميرابوالوليد صاحب ) است وحدود پنج كيلومتر از شهرفاصله داشت ، برگذار ميگرديد و ميله زنانه نظر به موقعيت ساكنين شهر و روستاها در چندين نقطه برگزارميگرديد از آنجمله  براي زنان ساكن درجنوب شهر هرات در روز هاي نوروز وچهارشنبه اول سال و سيزدهم نوروز ،  در جوار مقبره سلطان ميرعبدالواحد شهيد ( رح ) كه نزديك برج خاكستر در جنوب غربي شهر هرات موقعيت دارد و براي زنان روستاهاي جنوب وجنوب غرب هرات درباغچه جوار زيارت شاهزاده يعقوب وبراي زنان شرق شهر هرات در پارك استوديوم و براي زنان روستاهاي دور دست  شرق شهر هرات در جوار زيارت امام شش نور ( رح ) و براي زنان ساكن در شمال شهر در منطقه مصلي و بعداً بداخل باغ زنانه يا پارك گوهرشاد كه ساحه گنبد گوهرشادبيگم است برگذار ميگرديد و ميله زنانه ساحات غرب انجيل در باغچه هاي جوار زيارت ابوالوليد( رح) و زيارت سيدعبدالله آقا در ده كيلومتري غرب شهر هرات برگزار ميشد .

همچنين زنان و مردان ولسوالي گذره نيز در جوار مزارات يا باغ ها ميله هاي جداگانه برگزار ميكردند مانند زيارت خواجه محمد كنجان و ...

ميله چهار شنبه اول سال كه گاهي با باريدن باران هاي بهاري مختل ميشد  ، در اين ميله نيز انواع ساعت تيري ها ، هنرنمايي ها و كاسبي ها رونق داشت ، ولي با حجم بيشتر و اشتراك كنندگاني بيشتراز ميله هاي تخت صفر حتي دراين روز ادارات دولتي و مكاتب به شكل غير رسمي به حالت تعطيل در مي آمد  . 

در ميداني كه براي انواع چارپايان اختصاص ميافت صدها راس مركب ديده ميشد كه مردم دهات از روستاهاي دور و نزديك با سواري آنها مي آمدند ،  قشقره عجيبي داشت .

روستائيان پاك سرشت و پاكدل وقتي با دوستان واقارب شهري شان برميخوردند با چهره هاي خوش و تبسمي دلپذير همديگر را درآغوش ميگرفتند وبا دو دست دست ميدادند ، بعد درحاليكه دست هاي شان برسينه گرفته بود از احوال يكديگر واقارب پرسان ميكردند وبعد گرمجوشي ها ،  با تقديم نان هاي خانگي  ، شيرمال ، نان زرد ويا غلف هاي گوناگون كه معمولاً باروغن زرد پخته ميشد و اهداي تخم مرغ هاي جوش داده رنگين و يا نقاشي شده بود ، از بين دستمال هاي سفيد گل دوزي شده بيرون مي آوردند و تقديم دوستان ميكردند .  نقاشي روي تخم مرغ با جوهري نمودن انگشت توسط خانمها انجام كه وسايل ميله مردان را آماده ميكردند  و در رنگ آميزي تخم مرغ ها ،  از مواد طبيعي استفاده ميشد مثلاً اگر تخم مرغ را ميخواستند به رنگ قهواي درآورند ،  هنگام جوش دادن ، پوست را در آب علاوه مي نمودند . تيره گي وروشني رنگ بستگي داشت به مقدار پوست پياز علاوه شده  .

  تحفه دادن يكي از رسوم رفت وآمد ها بود ووقتي دوستان شهري به ده ميرفتند معمولاًمقداري چاي ودشلمه يا قند تحفه برده ميشد كه به آن ( دستاويز ) ميگفتند و روستائيان از فرآورده هاي لبنياتي يا نان هاي كه درفوق ذكر شد دست آويز داشتند  .

 براي تهيه نان شيرمال آرد گندم را با شير خميرمي كنند و در نان زرد ادويه هاي گوناگون مانند تخم شد ،  زيره  ،  دارچيني  ،  زرد چوبه و ... مي زدند وسپس مقداري كم روغن زرد را درخميرآن علاوه نموده  درديواره  تندور مي پختند و نان غليف كه ضخامت آن از سه الي هفت يا هشت سانتي مترميرسيد خمير ادويه دار را به همان شكلي كه براي نان زرد تهيه ميشد در بين روغن مالش داده بعد باروغن در بين ديك غلف مي انداختند طوريكه خمير دربين روغن بپزد وبراي پختن غليف از روغن زرد  يا روغن دنبه استفاده مي شد  ( غليف به  نوعي ديك گفته ميشود كه قطر دهانه ديگ با قطردايره تحت ديك يكسان باشد تا نان غليف بعد پخته شدن آسان از ديك كشيده شود برخلاف ديكبر كه قطردايره تحت ديك بيشتر است و هرقدربه دهن ميرسد ازقطر آن اندكي كاسته ميشود  ) و بعد از پختن نان وختم آتش ،  در بين آتش وخاكسترباقيمانده تندورميگذارند تا به آرامي بپزد و نوع ديگر آن غليف تخم مرغي است كه بر روي نان غليف چقري هاي ميسازند و درهريك آن يك دانه تخم مرغ را جهت لذت بيشتر و زيبايي نان جا ميدهند .

اين ميله نيز كه داغ ترين زمان آن از كله چاشت تا نزديك غروب بود با اذان شام به پيان ميرسيد  .  تفاوت ديگر اين ميله با ميله هاي تخت صفر اين بود كه پهلوانان شهر كه در ميله هاي قبلي مشخص شده بود اكنون با پهلوانان روستاهاي غرب شهر هرات بغل ميداد و موقعي بود براي شناخت پهلوانان جديد .

بعد از ختم ميله ي چهار شنبه اول سال در ساحه خواجه ابوالوليد ( رح ) نوبت به ميله هاي شهزاده يعقوب ميرسيد كه براي دو روزبود يعني پنجشنبه و جمعه اول سال  .  شهزاده يعقوب يكي از نوادگان امام جعفر طيار ( رح ) است كه مرقد آن بزرگوار در حدود ده كيلومتري جنوبغرب شهر هرات درنزديكي قريه اي بنام ملدان واقع است و در جوار آن ولنگي بود كه براي برگزاري ميله  انتخاب ميشد   .

درختم ميله ي چهار شنبه اول سال  ،  تمام خيمه ها ،  سماوارها  ،  بساط ها ،  چرخ وفلكها  و هر آنجه براي اين ميله تدارك ديده شده بود بسته بندي ميشد و شب هنگام به طرف شهزاده يعقوب حركت داده ميشد وتاصبح دوباره نصب وآماده ميگرديد زيرا مردم روستاهاي جنوب وجنوبغرب شهر هرات  بي صبرانه انتظار داشتند  و باز همان ساعت تيري ها و ديد وباز ديدها و هنرنمايي ها بود و همان كشتي گيري ها و فرق اين ميله با ميله قبلي اين بود كه پهلوانان روستاهاي شمال وجنوب ولسوالي انجيل در روز اول زور آزمايي ميكردند و روز دوم براي كشتي گيري بين پهلوانان شهر با روستاهاي جنوب و غرب شهر بود  .

بعد از آن نوبت به ميله هاي پل مالان ميرسيد كه  تاريخ آن روز  سيزدهم اول سال يعني ميله سيزده نوروز بود .

پل مالان در ده كيلومتري جنوب شهر هرات يكي از پل هاي بسيار قديمي ومشهور است كه از خشت پخته اعمارشده و در هنگام ميله نسبت آمدن بهار وباران هاي بهاري آب درياي هريرود افزايش ميابد و وقتي آب از تاقهاي پل فرو مي ريزد ،  غرش بخصوص ومهيبي دارد كه شنيدني است وديدني و اولين تحفه بهار يعني كاهو نيز در زمان برگذاري اين ميله بدست مي آيد .

اشتراك ميله كنندگان زيادتر و ساعت تيري هاي گوناگون در كنار هريرود خروشان ،  اين ميله را از ميله هاي قبلي پر رونق تر ميساخت خصوصاً كه  در اين ميله كشتي گيري وپهلواني به اوج خود ميرسد زيرا اكنون علاوه بر مردماني كه از شهر و قريه هاي ولسوالي انجيل به پل مالان مي آمدند ،  مردمان روستاهاي جنوب درياي هريرود كه ساحه ولسوالي گذره است نيز اشتراك مينمودند و زور آزمايي ميان پهلوانان ولسوالي انجيل و ولسوالي گذره  و پهلوانان شهر صورت ميگرفت و از ولسوالي گذره كه  در ميله هاي قبلي وجداگانه ساحه ولسوالي خويش پهلوانان شان مشخص شده بود اكنون در اين ميله با تعداد ي زياد ازطرفداران وبازديد كنندگان اشتراك مي نمودند و قهرمانان اين دوره از كشتي گيري  ،  قهرمانان سال ،  شناخته ميشدند .

مردم هرات براي پهلوانان قدر ومنزلتي خاص قايل بودند و در محافل ومجالس با اشاره به همديگر معرفي اش ميكردند  و بجاي گرفتن نام ،  به آنها پهلوان خطاب ميكردند .

آخرين ميله هاي نوروزي  ،   ميله هاي امام شش نور بود كه بازهم مانند ميله هاي تخت صفر ،  در جمعه ها از جانب باشندگان قريه هاي شرق ولسوالي انجيل برگذارميشد و شهريان هرات و باشندگان قريه هاي نزديك درآن اشتراك مي نمودند   .   امام شش نور زيارتگاهي است درفاصله تقريباً پانزده كيلومتري  شرق شهرهرات كه در آن چند تن از اولاده حضرت امام جعفرصادق ( رح ) مدفون اند و قريه ايكه اين زيارت در آن واقع شده را نيز بنام قريه امام شش نور ياد ميكنند  .

فرق اين ميله با ميله هاي قبلي اينست كه چون در نيمه دوم ماه حمل شامل ميشد وهوا اندكي گرم ميگرديد لهذا بعد غروب از شبهنگام تا صبح ادامه پيداميكرد وبعضي ها ، شب را مي ماندند . درخيمه ها تا صبحدم آواز موسيقي بلندبود ونوشيدن چاي وساعت تيري ها ادامه پيداميكرد ،  اما  كشتي گيري هاي عمومي  ختم شده بود و فقط  به سائر ساعت تيري ها و تماشاها خلاصه ميشد وتا آخرين جمعه برج حمل ادامه ميداشت .

اگرچه ميله هاي عمومي ومنظم در امام شش نور به پايان ميرسيد ولي ميله هاي پراگنده ادامه داشت وخوشبختانه همين حالانيز ادامه دارد چه در روز هاي جمعه وچه در روز هاي تعطيل و آناني كه وقت  وامكاناتي دارند  ،  با فاميل و يا دوستان از شهر بيرون ميروند و روز را در يكي از تفرجگاه ها ،  كنار دريا و دامان طبيعت سپري ميكنند  و مردمان روستاهاي مختلف هرات در هر جاي مناسب و زمان هاي كه فرصتي دست دهد به عشرت مي نشينند  واز مناظر طبيعي و عنايات الهي لذت ميبردند .

در هرات ميله گاه هاي زيادي وجود دارد از آنجمه است چشمه هاي آب گرم اوبه  ،  چشمه هاي آب گرم سفيدكوه  ،  باغ شيدايي  ،   ميرداود  ،   خسرو جان  ،  گندم علي صاحب  ،  مولاناسپند ،  سلطان شيخ آئينه ، رباط پي  ،  پل پشتون ، پل مالان ، پل هاشمي  ،  خواجه ملا كوهي  ،  چشمه توتك  ،   كمركلاغ  ،  چله خانه ي خواجه صاحب انصار  ،  باغ ملت  ،  قلعه شربت  ،  دهانه غار ،  باغ حضرت صاحب كرخ ، بند ريگ ، خوش رباط  ،  خواجه سربر ،  پارك ترقي ،  پارك ظاهر شاهي ، پارك گوهرشادبيگم ،  تخت صفر و بسا جاهاي ديدني ديگر كه در نقاط مختلف يا بصورت باغ و جنگل يا دركنارچشمه سارها توسط بلديه وقت يا شهرداري ويا در جوار زيارت ها توسط مخلصان آباد وبه تفرج گاه هاي عام تبديل شده است .

 

 

  

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  ساعت 14:13  توسط عبدالغنی نیک سیر  | 

يادي وتسليتي

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

كوهي بودي وتكـيــه گاهـــــي بودي

دربارش درد ســـــرپـــــناهي بـودي

شب تا به ســـــراغ دل ما مــــي آمد

ولله پدر ! چوقرص ماهـــي بــودي

                                                '' سخا"

 

 

يادي وتسليتي

در وفات نكومرد صاحبدل سيد عبدالحق فضلي

عشق تا در دل است كي بشود               مردنم هيـــچگاه بـــــاور من

جسم من گرچه گشت خاكستر               زير خاكستر است اخگر مـن

 

  مرحوم سيد عبدالحق فضلي٬ نكومردي صاحبدل وسخنوري آگاه بود كه شب هنگام جمعه بيست وهشت جدي 1386 به عمر 82 سالگي در هرات چشم از جهان فروبست ودر گازرگاه مدفن پيرهرات(رح)به خاك آرميد.

شادروان سيد عبدالحق فضلي ازان فرهيختگان گوشه گزين بود كه بنا برفروتني عالمانه اش هرگز برآن نبود تا شهرتي داشته باشد،اما درتمام عمرپربارش با بزرگان فرهنگ وشعروادب٬ در خلوتش محشور بود وماء نوس.

  مثنوي معنوي٬ ديوانهاي مولاناي بلخي٬ سعدي٬ حافظ ودگر ابرمردان شعروادب را عاشقانه همدم بود.هر ارزنده كتابي كه فراچنگ ميآورد٬ با ‌ژرف نگري خاصي به خوانش ميگرفت٬ ازان نكته ها برميداشت٬ دفترها مياندوخت و ميآموخت.

او شناختي ژرف از عرفان وعلوم اسلامي داشت٬ شناختي كه برصفاي دل ومعرفت موءمنانه اش ميافزود.

  هموهرچند فروتنانه نميخواست بنام شاعر عرض اندامي نمايد٬ ولي هرگاه عاطفه شعري خامه به دستش ميداد٬ اشعاري ميسرود ونثري مينگاشت٬ كه سخن شناسان آگاه را به حيرت وتحسين بليغ واميداشت.

  گاهي ازاو اشعاري در گذشته ها٬ درروزنامهء اتفاق اسلام به چاپ رسيده است وپخته سروده هايي چاپ نشده اي نزد فرزندان آن روانشاد موجود است٬ كه دست همتي ميخواهد تا تدوين وچاپش نمايد.

  اين سخنور كم ميگفت وزياد ميشنود٬ محضر وصحبتش آموزنده بود وفيض بخش.به خانه اش كه


ميرفتي يا سرگرم باغداري و گل كاشتن بود يا مصروف كتابخواني وياهم صداي دل انگيز قرآن خواني اش را از دور- از خلوت عبادت مخلصانه اش- به گوش جان ميشنيدي.از مدرسه شفقت وتربيت اين مرد باخدا فرزنداني قد برافراشتند، كه هريك به طريقي برخوردار از دانش وهنر وادب اند.

اورفت ونامي نيك ازخود به جا نهاد وجايش را دربين خانواده ودوستداران خالي گذاشت.يادش گرامي باد!


  هيات رهبري واعضاي انجمن ادبي هرات، وفات اين گرامي مرد ادب شناس را ضايعهء فرهنگي ميدانند وبه محترمان سيد ضياء الحق سخا٬ سيد نورالحق صبا٬ سيد معيدالحق موحدي ودگر فرزندان فرهيخته وتمامي وابستگان ودوستان آن شادروان تسليت ميگويند واز خداوند بزرگ(ج)براي آن مرحومي٬ فردوس برين را خواستار اند.

 

 

                                                                                                 محمد مسعود رجايي

                                                                    ****                                                    

چند اثر شعري ازوي:

برف پيري نشست برسر مـــن                                                

سرد گرديد وخشك پيكرمـــــن 

باهمين حــــال گرگذاري گوش

به صـداي دلــــم برادرمـــــــن

نشــنوي غـــــــيرنام شيـــــرينِِِِِ  ِ

دلبرم دلـبرم ودلــــــبرمــــــــن

عشق تا دردلـست كي بشـــود؟

مردنم هــــــيچگاه باورمــــــن

جسم من گرچه گشت خا كستر

زيرخاكستراست اخــــــگرمن

نبود غيرقطره هاي ســــرشك

زرمن ســـــــيم من وگوهرمن

نكشــــــم آه وركشــــــم گاهي

بشود آن سلاح وخـــنجرمـــن

مردم ازمن دگرچه ميـخواهي

نفسك روســـــياه كـــافرمــــن

فضليا ميـــــندانم اين مفـــــسد

گورخود كي كند گم ازبرمــن ؟

                                                                     26/6/1380

      *       *        *

 گفتم چواين نشيده بحــالم گريســــتم

ازروي توزدل به مقـالم گريستـــــــم

گستا خي پريدن فكرم خـــــجل نمـود

افگنـده ســـربه تيزي بالـم گريستــــم

اميدواري ام بود هرچــــــند اســـتوار

باآن همـه رجـا به مآ لـــم گريستــــم

گشتـــــم ميان قلزم تشـويرغـوطه ور

نشنيد گرچه كس كه بنالم گريســــتم

باروي زشت نازمـــــرا منفعل نمـود

آيينه اي شـدم به جمــــالم گريستـــــم

گشتم چوطفلكي كه نكرده روان سبق

پنهان نميكنم به كمــــــالم گريستـــــم

فضلي بگوتوكيستي وچيست ارزشت

والله كه درجواب ســــوالم گريســـتم

 

 

 

 

+ نوشته شده در  ساعت 10:23  توسط عبدالغنی نیک سیر  |